Google

دنبال هرچی میگردی اینجاست !!! - مطالب بیوگرافی
HOME PAGE Shop CONTACT US set home page save page favorites RSS Upload


تعدادی از مطالب منتخب
گالری عكس (2)
نرم افزار (360)
آیكون (57)
عكس (141)
اس ام اس (79)
مطالب طنز (50)
مطالب خبری (43)
مطالب جالب (40)
مطالب آموزشی (139)
بازی (18)
موبایل (39)
تفریح و سرگرمی (6)
داروشناسی (40)
روانشناسی (24)
زیست شناسی (90)
شیمی (9)
فیزیك (5)
كشاورزی (29)
تاریخ (16)
نام شناسی و ریشه واژه ها (206)
ابیات زیبا (16)
اشعار رومانتیك (14)
بیوگرافی (200)
اطلاعات عمومی (16)
چت و دوستیابی (1)
دانلود (131)
كامپیوتر (9)
كتاب و مجلات الكتریكی (124)
موزیك (83)
سرویس دهنده وبلاگ | خارجی (2)
سرویس دهنده وبلاگ | ایرانی (2)
پلی استیشن و ایكس باكس (1)
افزایش آمار و پیج رنك (4)
مطالب علمی (130)
كسب درآمد (7)
فیلم و كلیپ (27)
خرید اینترنتی (446)
كشتی كج (1)
داستان (5)
مطالب متفرقه (9)
آرشیو
مرداد 1389 (19)
تیر 1389 (147)
خرداد 1389 (63)
اردیبهشت 1389 (59)
فروردین 1389 (199)
اسفند 1388 (174)
بهمن 1388 (322)
دی 1388 (13)
آذر 1388 (1306)
آبان 1388 (1016)
مهر 1388 (1025)
شهریور 1388 (127)
مدیران سایت
مهرداد باقری
محمد حسین نادری
مجله انترنتی فان98
مجله اینترنتی تفریحی و سرگرمی
بزرگترین سایت تفریحی دانشجویی کشور
(-_-) جوک و اس ام اس (-_-)
فروش ویلا زمین و ... در شمال
بزرگترین فروشگاه اینترنتی !
صنایع هوافضا
© بزرگترین وب دانلود ©
*گالری عکس روز *
پایگاه خبری و سرگرمی ایرانیان
download،بازی،،نرم افزار،فیلم،عکس،موبایل
جزیره دانلود
اس ام اس - تصاویر - کلیپ - تبادل لینک
:::بهترین عکس های ایرانی وخارجی::
·▪●●● **۩۞۩بیا تو۩۞۩** ●●●▪·
ایران دانلود
پربازدیدترین ایستگاه دانلود، عکس ، جک
عکس بازیگران ایرانی
پرتال تفریحی و سرگرمی
سرزمین عکس بازیگران


نظرسنجی

در اینترنت بیشتر به دنبال چه چیزهایی هستید ؟ امكان انتخاب چند گزینه وجود دارد












آمار سایت
بازدید های امروز:
بازدید های دیروز:
بازدید کل:



مهناز افشار در فیلم طبقه سوم

به حرف من فكر كن
در طبقات «طبقه سوم» بیژن میرباقری پرسه می‌زنم كه مهناز افشار را می‌بینم. چهره پردازی‌اش تازه تمام شده و مشغول گفت و گو با كارگردان و علی رضا قاسم خان تهیه كننده فیلم است. لباس تیره رنگ و صندل‌های تابستانی اش چهره جدیدی را به او داده؛ تمام جزئیات صحنه و حتی زاویه عكاسی عكاس فیلم برایش مهم است و درباره آن اظهار نظر می‌كند.
فرصت كوتاهی دارم كه پس از پایان فیلم برداری سكانس‌هایش درباره حضورش در «طبقه سوم» بپرسم.
صدای میر باقری شنیده می‌شود كه از افشار می‌خواهد برای گرفتن سكانس حضور او در حمام بیاید. اتاقی كه به واسطه فضای محدود آن فقط میرباقری، افشار و پورصمدی امكان حضور در آن را دارند. قبل از شروع فیلم برداری میرباقری تمریناتی را با مهناز افشار انجام می‌دهد.
افشار: بهت برخورد؟ برای زندگی خودت رویا ساخته بودی؟
تمرین اول گرفته می‌شود، ناصر شكوهی‌نیا كه وسایل ضبط صدایش را در وسط حال خانه گذاشته است، در گوشی‌اش می‌گوید: خانم افشار میكروفن صدا درست است. با اشاره مهناز افشار به درست بودن وضعیت میكروفن،  فیلم برداری در دو برداشت گرفته می‌شود و میرباقری اعلام رضایت می‌كند. گروه در لوكیشن حمام كار را پیگیری می‌كنند.
افشار: بگرد شاید كلید را پیدا كنی! وقتی كه پیدا نكردی به حرف من فكر كن! میرباقری بعد از گرفتن این پلان از حمام بیرون می‌آید و در گوشی صدا بردار به صدای گرفته شده با دقت گوش می‌دهد و از افشار می‌خواهد برای پلان بعدی آماده شود.
افشار: طوری رفتارمی‌كنی كه انگار از عاقبت كارت بی خبری؟
افشار: دست بردار! تو نمی‌خواهی كه آدم فروش باشی؟ برای من اولش سخت بود. فكرش هم من را آزار می‌داد. اما حالا به سرخت بودن خودم می‌خندم.
مهناز افشار بعد از پایان فیلم برداری این سكانس‌ها اشاره ای می‌كند كه برای گفت و گو آماده است.

بقیه توضیحات در ادامه ی مطلب...

احساس می‌كنم در بازیگری تغییر روش داده اید؟
تغییر روش نداده ام. طی شدن مسیر و راه بازیگری ام چنین شرایطی را به وجود آورده است. درست و غلط و نتیجه این تغییر مسیر هم در آینده مشخص خواهد شد. البته همچنان علاقه دارم در سینمایی كار كنم كه مردم به دیدنش بیایند. سینما جدای از مخاطب نیست. الان بعد از گذشت یك دهه از دوران بازیگری ام ترجیح می‌دهم در فیلم‌هایی حضور پیدا كنم كه روح من را خوشحال می‌كند و «طبقه سوم» ‌چنین ویژگی‌هایی را دارد. 9 ماهی بود كه فیلمی را برای بازی انتخاب نكرده بودم.

گفتید 9 ماه است كه فیلمی بازی نكرده اید. چرا؟ آیا پیشنهاد قابل توجهی نداشته اید؟
پیشنهادات زیادی وجود داشت اما اغلب این پیشنهادات برای مهناز افشاری كه فیلم‌های زیادی را بازی كرده بود خیلی جلب توجه كننده نبود. در این 9 ماه تنها قصه ای كه واقعا با آن ارتباط كامل برقرار كردم همین فیلم نامه و داستان «‌طبقه سوم»‌ بود. ویژگی این فیلم نامه در وهله اول متفاوت بودن شخصیتم در این فیلم نامه است كه تا به حال آن را تجربه نكرده بودم. مساله مهم دیگر كارنامه كاری میرباقری و نوع سبك كاری خاص او به عنوان كارگردان بسیار حائز اهمیت بود. همكاری با گروهی كاملا حرفه ای و كاربلد باعث شد سكوت 9 ماهه ام شكسته شود.
 
حضورتان در «طبقه سوم» چه میزان توانایی‌های پنهان شما در بازیگری را به نمایش می‌گذارد؟
هیچ ادعایی در عرصه بازیگری نداشته ام و حرفه بازیگری برایم مقدس است و احساس می‌كنم به عنوان بازیگر رسالتی دارم كه باید آن را انجام بدهم و مسیرم را با تلاش و پشتكار طی كنم. همان قدری كه بیژن میرباقری ریسك كرد و من را برای حضور در این فیلم انتخاب كرد. حضور من هم تابع چنین تصمیم ریسك آمیزی بود و امیدوارم نتیجه و بر‌آیند مثبتی داشته باشد.

ظاهرا نقش شما (شخصیت زن صاحبخانه) در «‌طبقه سوم» خاكستری است.
این شخصیت خاكستری نیست و معتقدم اصلا این كاراكتر رنگ ندارد. یك نوع حالت عجیبی برایم دارد كه نمی‌دانم با چه مساله و ویژگی مواجه هستم. كلیت قصه و شخصیت خودم و سایر شخصیت‌های «طبقه سوم»‌ همه دارای ایهام هستند و باید منتظر باشیم فیلم آماده نمایش شود. مردم و منتقدان فیلم را ببینند و اظهار نظر كنند.
 
 این ایهام در كاراكتر كه می‌گویید در بازیگری شما تاثیر منفی نمی‌گذارد؟
اصلا بدین گونه نیست كه این شخصیت بدون شناسنامه و ناشناخته باشد. اتفاقا با شخصیتی موجه رو به رو هستیم و حتی در اواسط فیلم با ویژگی‌های او مواجه می‌شویم. ایهام در مورد تجربه نكردن ایفای این نوع شخصیت‌ها برایم وجود دارد. در كارنامه كاری ام نقش‌های متفاوتی بازی كرده ام، نقش آدم شلوغ، آدم روانی، آدم پرحرف و خاله زنك، آدم روشنفكر، زن عادی و… كه هیچ كدام شبیه یكدیگر نیست. زن فیلم «‌چه كسی امیر را كشت»‌ با زن مدرن و امروزی «آتش بس»‌ از پایه و اساس تفاوت دارد. در مورد كیفیت این نوع فیلم‌ها اظهار نظر نمی‌كنم. امیدوارم با تلاش و كوششم و به پشتوانه تجربه‌های قبلی دوران بازیگری‌ام به اضافه هدایت هوشمندانه میرباقری این نقش روی پرده نقره ای به صورت شایسته ای مجال بروز و ظهور پیدا كند.
 
شما بازیگری هستید كه همواره مورد توجه مخاطب بوده اید. اگر پس از اكران این فیلم مخاطبان و منتقدان مهناز افشار را در این قالب جدید نپذیرند، باز هم این مسیر را ادامه می‌دهید؟
طبیعی است هر مخاطبی سلیقه و ذائقه خاص خودش را دارد و عده ای فیلمی را دوست دارند و عده دیگر علاقه ای به آن پیدا نمی‌كنند. البته اگر این عدم استقبال جنبه تكنیكی داشته باشد، جای بحث پیش می‌آید كه می‌توان بازی ام را مورد نقد و آسیب شناسی قرار بدهم و و اگر بگویند به این دلیل مهناز افشار بد بازی كرده و دلیل درست باشد هیچ اشكالی وجود ندارد و تلاش می‌كنم اشتباهات و ایرادات بازیگری ام را رفع و بازی بهتری ارائه دهم.
 
كاراكتر شما در «طبقه سوم» ما به ازای بیرونی دارد؟
آدم‌های زیادی با چنین ویژگی‌هایی وجود دارند. این نوع آدم‌ها همیشه به دلیل ویژگی‌هایی كه دارند در جامعه پنهان بوده اند و حالا آن‌ها را می‌بینیم، به هر حال این شخصیت سن و سالش از سن و سال خودم بیشتر است و با شخصیتی پخته و آرام‌تر از خودم و سایر نقش‌های دیگرم مواجه هستم.  اغلب صحنه‌های فیلم برداری شده در شب است و به صورت پیوسته ای در این یك ماه شب‌ها را تا صبح كار كردیم و امید وارم این زحمات در ادامه و در هنگام نمایش فیلم دیده شود.

به نظرتان فیلم‌هایی مانند «‌طبقه سوم» ‌كه كاراكتر‌های محدودی دارند می‌توانند محل مناسبی برای نشان دادن توان بازیگری باشند؟
قطعا این گونه است و كار بازیگر را سخت تر می‌كند و در مقطع فعلی تمایلی به حضور در فیلم‌های شلوغ با شخصیت‌های زیاد ندارم. نمونه موفق فیلم‌های كم شخصیت «شب یلدا» ‌ساخته كیومرث پوراحمد بود كه علاقه ویژه ای به این فیلم دارم و در این نوع فیلم‌ها عمده تمركز و موفقیت فیلم بر عهده بازیگرانش است.

قبلا بار‌ها پیش آمده كه سوپراستار‌ها درمقاطعی از سوی سینمای تجاری به سمت سینمای هنری رفته اند و برعكس این قضیه هم اتفاق افتاده است. نظر شما درمورد این تغییر مسیر در بازیگری چیست؟
علاقه ای به جدا كردن این دو بحث از یكدیگر ندارم. البته قبول دارم بازیگری هستم كه چند تایی فیلم غیر قابل دفاع در كارنامه بازیگری ام دارم،‌ اما به هر حال برای بازی در این نقش‌ها هم زحمت كشیدم و برایم ارزشمند هستند و پله ای بوده اند برای پیشرفت و برداشتن گام‌های رو به جلو در عرصه بازیگری. البته تغییر مسیر بازیگران سوپراستار در فیلم‌های هنری به سوی آثار تجاری از نظر من هیچ اشكالی ندارد. به هر حال این بازیگران دارای جایگاه تثبیت شده‌ای هستند و اگر در فیلمی كه حضور پیدا می‌كنند قابل دفاع باشد هیچ نوع لطمه و آسیبی نمی‌بینند. فیلمی را باید برای بازی انتخاب كرد كه سوای هنر و یا تجاری بودنش حرفی برای گفتتن به مخاطب و منتقدان داشته باشد. مردم وقتی به دیدن فیلمی می‌روند باید آن را بفهمند. قرار نیست تمام تولیدات سینمایی مناسب قشر تحصیلكرده و روشنفكر جامعه ما باشد. مردم عام و كوچه و بازار هم باید فیلم مناسب برای دیدن در اختیار داشته باشند. به هر حال من مسیر خودم را طی می‌كنم، فیلم بعدی ام یك فیلم كاملا تجاری است كه امیدوارم مردم از آن استقبال كنند.

خیلی از بازیگران سینما علاقه دارند بازیگری در عرصه تئاتر را هم تجربه كنند. ظاهرا شما هم به این حیطه علاقه مندید.
علاقه زیادی دارم و اگر تا به حال وارد عرصه بازیگری تئاتر نشدم به این دلیل بود كه تصمیم داشتم با شناخت و توان كافی وارد این عرصه بشوم. البته كلاس‌های بازیگری استاد سمندریان را گذرانده ام و حتی یك تجربه به صحنه نیامده با مهسا مهجور به عنوان كارگردان را در كارنامه كاری ام دارم. هر چند كه اعتقاد دارم مدیوم بازیگری در تئاتر و سینما با یكدیگر متفاوت است، اما لازمه بازیگری حضور در صحنه تئاتر است اما هنوز احساس می‌كنم اعتماد به نفس و توانایی كه روی صحنه قرار بگیرم  را ندارم. اما در آینده  نزدیك چنین اتفاقی رخ خواهد داد.



 

پنجشنبه 10 تیر 1389 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
عکس وبیوگرافی یکتا ناصر

 

بیوگرافی یکتا ناصر

اوایل تنها تئاتر بازی می کرده و بعد به دفاتر سینمایی معرفی میشود

متولد آبان ۱۳۵۷ است از سال ۷۴ فعالیت هنری خودش رو آغاز کرد در دبیرستان رشته ی تجربی را گذرانده و در حال حاضر رشته ی تحصیلی اش مهندسی محیط زیست است … به گفته ی خودش آدم تنبلیه و برای بدست آوردن هر آنچه که دوست می داشت به کمک شانس بدست اورده و به همین خاطر خیلی تلاش برای بازیگری ( تحصیل بازیگری ) نکرده …

او در سال ۷۵ در حالی که فقط ۱۸ سال داشت برای نخستین بار مقابل دوربین رفت و در کار تلویزیونی گلهای کاغذی ایفای نقش کرد …

در سال ۷۶ که مسیر و سلیقه ی سینمای ایران تغییر کرد و به سمت جوانگرایی و جوان پسندی رفت یکتا ناصر که از قبل زمینه ی حضور در سینما را داشت ترجیح داد به درسهای دانشگاه بپردارد ! در این سالها موجی از جوانان به صورت فراگیر وارد سینما شدند و آنهایی که استعداد داشتند خود را نشان دادند و آنهایی هم که استعداد نداشتند این فرصت را بدست آوردند تا در چند پروژه خوب خود را مطرح کنند امی در این میان تنها کارهایی برای یکتا پیش آمد که خیلی باعث مطرح کردن این هنرمند نشد ( از جمله : پدر خوانده – شب چراغ ) این روند کار تا سال ۷۹ ادامه داشت …. تا اینکه در سال ۷۹ تغییر سرنوشت یکتا به دست حمید لبخنده با کار تلویزیونی ( با من بمان) رقم خورد …

بقیه ی تو ضیحات در ادامه ی مطلب...

بهرام رادان که تازه با شور عشق نادر مقدس در کنار مهناز افشار به شهرت و محبوبیت رسیده بود در فیلم ساقی به کارگردانی محمدرضا اعلامی در کنار یکتا قرار گرفت و این خود باعث مطرح شدن یکتا در سینما شد …بعد از فیلم ساقی سیلی از پیشنهادات به سمت یکتا آمد و یکتا در اواخر سال ۷۹ یک فیلم تلویزیونی به نام ( ضربه سوم ) را کار کرد …

در دهه ی ۸۰ او بخاطر کار کردن با کارگردانان مطرحی چون لبخنده و اعلامی بازیگری را جدی گرفت و به عنوان اولین انتخاب . پروژه ی سینمایی ( ناه پشت ابر ) را برگزبد … که البته این فیلم بخاطر اینکه ستارگان نامدار در این فیلم حضور نداشتند و همچنین تبلیغات ضعیف فیلم باعث شد فیلم فروش چندانی نداشته باشد … بعد از این فیلم یکتا در کنار میترا حجار فیلم ( فراری ) را به ساخته ی رضا جعفری بازی کرد … که البته فراری هم مانند ساقی توقیف شد !!!!

سال ۸۱ را یکتا با امیدواری برای اکران دو فیلم اصلی ایش که توقیف شده بود آغاز کرد … وقتی امید او مانند سازنندگان ساقی و فراری نقش بر آب شد دوباره راه تلویزیون را پیش گرفت و با مجموعه ی ( عید آن سالها ) دوباره به تلویزیون آمد …

( پیش پرده ) نام فیلم تلویزیونی دیگر یکتا در سال ۸۱ بود و با همین اثر این سال کاری هم به پایان برد تا وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی و نقاشی داشته باشد .

وقتی در سال ۸۲ یکتا پیشنهاد بازی در فیلم ( عاشق مترسک ) را پذیرفت نه خود یکتا و نه هیچکدام ار اهالی سینما فکر نمی کردند که این فیلم هم به سرنوشت دو فیلم قبلی بازیگر جوان دچار شود !!!! اما این اتفاق افتاد و این فیلم یکتا هم توقیف شد !!!!

!!!!!! دیگر همه باور کرده بودند که طلسمی در سینما برای ستاره ی سینما بوجود آمده که مشخص نیست کی خواهد شکست و بد شانسی کی دست از سر یکتا ناصر بر می دارد !!!!!! و دوباره یکتا مجبور شد به تلویزیون بیاید …

او در سالهای ۸۲ تا ۸۴ ترجیح داد فقط به پیشنهادهای تلویزیونی پاسخ مثبت بدهد … بعد از با من بمان لبخنده – سریال ( لبه تاریکی ) ساخته سعید سلطانی را بازی کرد و در پی پخش این مجموعه از تلویزیون و درصد بالای بیننده اش محبوبیت و شهرت یکتا به چند برابر رسید ….

… و در سال ۸۴ که به پیشنهاد احمد امینی پاسخ مثبت داد و یکی از نقش های اصلی مجموعه (( اولین شب آرامش )) را بازی کرد …. البته یک فیلم تلویزیونی دیگر از یکتا به نام ( قند ترش ) ساخته کوروش خزایی نیز از دیگر کارهای یکتا در این سالهاست ….

و بالاخره در ۲۱ مرداد ( فردای تولد خودم ) سال ۸۳ با اکران فیلم فراری طلسم سینمایی یکتا شکست که البته قبل از آن و با فاصله ی دراز از تولید ( ساقی ) نخستین فیلم یکتا ساخته ی اعلامی اکران شده بود که با تغییر ذائقه ی سینما دوستان به موفقیت لازم نرسید … این موضوع دقیقا برای فیلم فراری هم بود که وقتی اکران شد که سینما از سوژه ی فرار دختران اشباع شده بود …. ( عاشق مترسک ) هم نیز از ۲۴ فروردین ۸۴ اکران شد و دقیقا سومین کار یکتا هم دچار سرنوشت دو کار قبلی اش شد و خیلی موفق نشد ….

بعد از این او کارهای بسیار دیگری کار کرد . از جمله : ( خنگ آباد ) مهدی اباسلط – ( مستند خانه ای در شن ) اردشیر افشین راد – ( ابر می بارید . باران نه ) محمدرضا آهنج – ( قتل آنلاین ) مسعود آب پرور که در حال حاضر بر پرده ی سینماهاست که این فیلم در پائیز و زمستان ۸۴ فیلمبرداری شد و به مراحل فنی رفت . – (افسانه شادیها ) یا ( روزهای نازنین ) علی قوی تن که این فیلم از دی ماه ۸۴ کلید خورد و تا پایان فروردین ۸۵ ادامه داشت . – ( سود تولد ) علی قوی تن در بهار ۸۵ – ( باران رویا ها را نمی شوید ) اصغر یوسفی نژاد




 

پنجشنبه 10 تیر 1389 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
زندگینامه ی آلبرت آینشتاین
زندگینامه ی آلبرت آینشتاین:

آینشتاین در 14 مارس 1879 میلادی در «الم» از نواحی «باواریا» در كشور آلمان به دنیا آمد. در اولین سال زندگی، خانواده اش به مونیخ مهاجرت می كنند. آنها در آنجا صاحب یک مغازه ی کوچک وسایل الکتریکی دست ساز بودند. آلبرت تا سه سالگی زبان نگشود. در سنین پایین شاگرد زرنگ کلاس نبود و معلمین از او به خاطر کند جواب دادن به سوالات ناراضی بودند. اما از همان جوانی کنجکاوی عجیبی در مورد طبیعت از خود نشان می داد و توانایی فهم طرح های دشوار ریاضی را دارا بود و در 12 سالگی، خود هندسه ی اقلیدسی را تدریس می نمود.



 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
غول مهربان آسیا، گل كوچك بازی می كرد
سه بار قهرمان آسیا شده و قهرمان سنگین وزن نوجوانان جهان بوده است . در رده جوانان نیز به فینال مسابقات جهانی راه یافته و از جام های بین المللی مختلف گرفته تا رقابت های ارتشهای جهان هرگز دست خالی برنگشته ، اما جای یك مدال جهانی در رده بزرگسالان در كلكسیون افتخاراتش خالی بود و همین امر باعث شد تا عزم خود را جزم كند و برنز جهانی را از نیویورك 2003 بگیرد. افسوس كه او در نیمه نهایی به مصاف حریف امریكایی رفت كه اگر جز او كس دیگری بود، حتما علیرضا به دیدار فینال راه می یافت .
در تاریخ 36 ساله مسابقات جهانی فقط یك بار طلای این وزن نصیب ایران شده ،یعنی وزن 120 كیلوگرم و در المپیك هم هرگز دو برنز ابوالفضل نوری در سال های 66 و 69، دو نقره رضا سوخته سرایی در سال های 78 و 81، یك برنز عباس جدیدی در سال 99 و تنها طلای علیرضا سلیمانی در سال 89 و اینك برنز علیرضا رضایی در 2003 نیویورك ... تا جایی كه مدوید معروف ، رئیس فدراسیون كشتی روسیه به تجلیل از او پرداخت .
این غول 120 كیلویی كشتی ایران كه توانست تا كنون سه بار بر عباس جدیدی غلبه كند، در سال 1355 در تهران ، محله توحید به دنیا آمد و 120 كیلو گرم وزن طبیعی اوست .
او به همراه برادرش امیر و مادرش زندگی می كند و دیوار راهروی خانه اش در ابعاد 3 در 6، پر از مدال های رنگارنگ و یادبودهای مختلف است . وی خواست این بار با مدال جهانی دل مادرش و تنها برادرش امیر را كه روزگاری جزو تیم كشتی نوجوانان ایران بود، شاد كند و این كار را هم كرد; مادری كه برای او جای پدر را هم پركرده است . رضایی از آن دسته ورزشكاران است كه همیشه با غرور بیگانه بوده و هست . بچه محل هایش می گویند: او بچه با اخلاقی است كه با همه مهربان برخورد می كند و در ماه محرم از بنیانگذاران هئیت محله اش واقع در خیابان نیایش در سلسبیل شمالی است .

رضایی می گوید: «زندگی ام را مدیون مادر مهربانم (صغرا سلیمانیان ) هستم كه می دانم با چه زجری مرا بزرگ كرد; گرچه نباید از زحمات دایی های مهربانم هم به راحتی بگذرم ».
اما بدنیست بدانید كه او در دوران كودكی علاقه وافری به فوتبال داشت تا جایی كه در هنگام بازی گل كوچك وقتی با آن هیكل پرعضله اش درون دروازه می ایستاد، دیگر توپی از پاهایش عبور نمی كرد. همچنین در گل بزرگ هم هیچ یك از بچه محل هایش نمی توانستند از او عبور كنند; چرا كه یا توپ را می زد یا پای دوستانش را و جمعه ها هم برای دیدن بازی های استقلال به ورزشگاه شیرودی می رفت تا بازی نامجو مطلق ، چنگیز، زرینچه ، مختاری فر، طاهری و... را ببیند، اما او پس از مدتی متوجه شد كه باید با توجه به هیكل تنومندش رو به كشتی بیاورد و همین كار را هم كرد و حال مدال آور مسابقات جهانی است و از حالا به فكر المپیك 2004 است ، اما هنوز مدال قهرمانی مسابقات نوجوانان جهان در تركیه در سال 92 برایش دلچسبی دیگری دارد. این غول مهربان آسیا، هنوز هم پیش از این كه شما سلام بگویید، به شما سلام می گوید تا منش پهلوانی را حفظ كند.


 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
سعید شهروز كفشم گم شده بود
قرار بود كنسرت اجرا كنم ، در روز اول كنسرت ما از صبح در حال آخرین تمریناتمان بودیم ، از این رو من لباس های اصلی ام را نپوشیدم و آنها را داخل ساك گذاشتم و با خودم به محل برگزاری كنسرت بردم كه در این بین كفشم هم بود.یك ساعت پیش از شروع كنسرت لباس هایم را پوشیدم ، اما اثری از كفش هایم نبود،تا این كه به ناچار یكی از دوستانم كه برای دیدن كنسرت من آمده بود، كفش خود را به من داد كه دو شماره برای پایم كوچك بود، من هم آنها را تا پایان كنسرت پوشیدم ، اما پایم دو هفته تاول زده بود و درد امانم را بریده بود.


 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
رضا جاودانی مردان آهنین قلب های طلایی داشتند
گفتگو كردن با كسی كه خودش گفتگو می كند، كار چندان ساده ای نیست . این بار مهمان خانه یكی ازمحبوبترین مجریان ورزشی بودیم ; یك خانواده گرم و صمیمی كه در لحظه لحظه های زندگی شان محبت ،صداقت و تفاهم موج می زند. «رضا جاودانی »، مجری برنامه های «دایره طلایی » و «مردان آهنین » وهمین طور دیگر برنامه های ورزشی شبكه سوم سیما...
از پیشترها جاودانی را می شناختیم ، اما این گفتگوی خانوادگی بهانه ای شد تا با همسرش «مهشید سالاری »و پسر 4/5 ساله اش «شروین » هم آشنا شویم و ساعتی را در كنار آنها بگذرانیم . گزارش و متن گفتگوی ما رابا او بخوانید.
___
حوالی ساعت یك بعد از ظهر پنج شنبه ، زنگ یكی از خانه های خیابان سهروردی را می فشارم . خانمی بامهربانی ، سلام كرده و در را باز می كند. از پله ها بالا می روم . در یكی از واحدهای طبقه سوم ، خانمی كه خیلی زود متوجه می شوم همسر جاودانی است ، با مهربانی مرا به داخل راهنمایی می كند. دكور خانه بسیاربا سلیقه است و در آن از رنگهای شاد، خصوصا رنگ زرد استفاده شده است . پسر بچه تپل و با نمكی باهفت تیر اسباب بازی اش جلو می آید و می گوید:
سلام من پلیس هستم ، تو كی هستی ؟
مادرش می گوید: «شروین جان برو به بابا بگو بیاد» و بعد با هم احوالپرسی می كنیم . چند دقیقه بعد عكاس هم می آید و مشغول گرفتن عكس از رضا جاودانی ، همسرش و شروین كوچولو می شود. شروین كه خودش را پلیس كوچولو معرفی می كند، اصرار دارد كه هفت تیرش هم در عكس باشد. پدر و مادرش بادرایت و حوصله ، با او رفتار می كنند و بالا خره بعد از 20 دقیقه گفتگویمان را با جاودانی آغاز می كنیم . اومتولد سال 1348، كار شناس ارشد حقوق جزا و جرم شناسی است . به عنوان اولین پرسش می پرسیم :
_فكر می كنم سال 98 میلادی بود كه شما را در تلویزیون و یكی از برنامه های ورزشی دیدم ، كارتان را ازهمان موقع شروع كردید؟
_نه ، من سال 1368 وارد سازمان صدا و سیمای مشهد شدم و تا سال 1376 در آنجا بودم . بعد از آن برای فوق لیسانس تهران قبول شدم و همزمان با آمدنم به تهران ، همكاری ام را با شبكه سوم سیما آغازكردم و اولین كار تصویری ام ، هجدهم شهریور ماه سال 1376 با برنامه «جنگ ورزش » بود.
_پس اهل مشهد هستید
بله ، در آنجا متولد و بزرگ شده ام .
_رشته تحصیلی تان چندان مرتبط با كارتان نیست ، چطور شد به این حرفه رو آوردید؟
اتفاقا من معتقدم حقوق با همه پدیده های اجتماعی در ارتباط است . پایان نامه ای هم كه نوشتم در رابطه بامسئولیتهای كیفری ناشی از عملیات ورزشی (یعنی دوپینگ ) بود، ولی شاید حالا ارتباط عنوان تحصیلی من با این حرفه كمی دور از ذهن باشد. من اول وارد این كار شدم ، بعد در دانشگاه ادامه تحصیل دادم .
_آیا شروع كارتان با گزارشهای فوتبال بود؟
من مجری برنامه های ورزشی هستم ، برایم فرقی نمی كند فوتبال باشد یا كشتی یا... اما باید اطلاعات لازم رادر آن زمینه داشته باشم . من كارم را بامصاحبه های ورزشی شروع كردم ، ولی بیشترین فعالیتم به خاطرعلاقه ام روی فوتبال متمركز بود، در حال حاضر كه مجری هستم و فرقی نمی كند.
_چطور شد كه در این یكی دو سال اخیر تا به این حد به كشتی پرداختید، خصوصا در برنامه «دایره طلایی »؟
اگر اشتباه نكنم دی ماه سه سال پیش بود كه برنامه ای در دستور كار شبكه سوم در ارتباط باكشتی بود. البته فكر می كنم مسئولان وقت تصورنمی كردند آن برنامه اینقدر حرف و گفتگو داشته باشد; چون مثلا ماهیت فوتبال جذاب است ، اگریك گل هم نشان داده شود، همه نگاه می كنند،ولی كشتی در آن چند دقیقه به خاطر اجرای یكی دو فن ، كمتر می تواند جذابیت ایجاد كند. آنهافكر نمی كردند كه ما موفق شویم ، ولی ما سعی كردیم با پرداختن به مسائل كلان و با درایت «فرشاد صادقی »، تهیه كننده بنامی كه در حال حاضر مدیر پخش شبكه 3 می باشد و به خاطر نوع دعوت مهمانان و آزادی ای كه برای انتقادهای اصولی و منطقی داشتند، این برنامه توانست جای خودش را باز كند و به یكی از پر بیننده ترین برنامه های شبكه 3 (زمانی كه جمعه شبها پخش می شد) تبدیل شود.
_چه زمانی ازدواج كردید؟
سال 1378 ازدواج كردم ، یعنی 9 ماه بعد ازجام جهانی 1998.
_می شود اشاره ای هم به آن خاطراه معروف كنید؟
بله ، آن موقع من جوانتر بودم (می خندد) وظاهرم فرق می كرد. همه احتمال باخت تیم ایران را مقابل آلمان می دادند و من هم كه جزوتازه واردان و مجری پخش آن برنامه بودم ،جلوی دوربین رفتم كه تلخی آن باخت موجب شد خیلی ها از جمله همسرم از من هم خاطره بدداشته باشند. روزی كه به خواستگاری ایشان رفتم و قرار شد با هم صحبت كنیم ، از آنجایی كه فكرنمی كرد كه من همان مجری باشم گفت : «شماچقدر شبیه آن مجری كه ...هستید من خیلی از اوبدم می آید و...» خلاصه كلی با هم صحبت كردیم و بالاخره افتخار داد با من ازدواج كند و همیشه به خاطر اینكه خدا سرنوشتمان را به هم گره زد، شكرمی گویم .
_شما جزو محبوب ترین مجریان ورزشی هستید، فكر می كنید چطور می شود كه اشخاصی مثل شما به این حد محبوبیت می رسند؟
این كه نهایت لطف شما و مردم است ، شرمنده می فرمایید، اما من فكر می كنم شاید یكی از دلایل آن ، داشتن صداقت با مخاطبش است و دوم جذب اطمینان مردم . گاهی اوقات گفتن كلمه «نمی دانم » خیلی بهتر است تا اینكه آدم بی جهت بخواهد عدم آگاهی خود را توجیه كند، ولی اینگه شما می گویید من محبوب هستم ، فكرنمی كنم خیلی جدی باشد
_بزرگترین اشتباهی كه در اجراهایتان داشته اید، چه بوده ؟
همین كه مجری شدم ، ولی وقتی آدم ازجریانات روز عقب باشد و بدون مطالعه جلوی دوربین برود، پشت سر هم اشتباه می كند. در كل یادم نمی آید سوتی پر رنگی داده باشم .
_تا به حال شده موقع اجراهای زنده دچارسكسكه یا عطسه شوید؟
(با اندكی مكث ): نه ، معمولا یكی ازخاصیت های دوربین این است كه آدم وقتی جلوی آن می نشیند، همه غمها و در كل مسائل دیگر را فراموش می كند و فقط به فكر ارائه یك برنامه خوب است .


_اولین باری كه مردم شما را شناختند كی بود؟
فكر می كنم همان زمان مسابقات جام جهانی بود كه دو سال بعد، به طور متوالی من به عنوان بهترین مجری شبكه سوم انتخاب شدم ، ولی فكرمی كنم «مردان آهنین » كه در فروردین 1380پخش شد، در شناخته شدنم تاثیر زیادی داشت .
_روان شناسان انسانها را از نظر شخصیتی به میوه تشبیه می كنند، شما فكر می كنید شبیه چه میوه ای هستید؟
(می خندد و مكث می كند و می گوید): خیلی سخت شد، من فكر می كنم چون خیلی به سیب علاقه دارم ، شبیه سیب باشم ; چون سیب مفیداست و من هم دوست دارم مفید باشم .
رو به همسرش می كنم و نظر او را می پرسم . اومی خندد و می گوید: من هم همین نظر را دارم ،ایشان شبیه سیب است .
از همسرش می خواهم خودش را بیشتر معرفی كند و او در حالی كه شروین را كه مشغول دوچرخه سواری است ، تماشا می كند، به طرف من بر می گردد و می گوید: من ، مهشید سالاری ، متولدسال 1349، فوق لیسانس مردم شناسی و عضوهیئت علمی دانشگاه آزاد هستم .
_زندگی با این مرد پركار چطور است ؟
خیلی خوب و شیرین است .
_ایراد آن فكر می كنید كجاست ؟
واقعا مشكل خاصی نداریم ، باور كنید اغراق نمی كنم ، اما او یك شوهر نمونه و ایده آل است كه فقط مشغله های كاری زیادی دارد... در كل واقعااز زندگی ام راضی هستم .
_یك خاطره از زندگی مشتركتان بگویید.
فكر می كنم همان خاطره خواستگاری یكی ازبهترین و شیرین ترین خاطرات مشترك ماست .
_آیا هیچ وقت فكر می كردید كه آن مجری ،به خواستگاری شما بیاید؟
نه ، اصلا فكر نمی كردم ; چون هیچ وقت برنامه های ورزشی را دنبال نمی كردم . شبكه سوم را گه گداری نگاه می كردم ، ولی الان بیشتر زمان تماشای تلویزیون را به شبكه سوم ، خصوصابرنامه های ایشان اختصاص می دهم .
_از برنامه های همسرتان انتقاد هم می كنید؟
گه گداری كه به نظرم مسئله ای باشد، بله ، اماكارش در كل خوب است ; چون خیلی مطالعه می كند و اطلاعاتش مطابق روز می باشد.
_روزی كه ایشان را دیدید، ملاكتان برای پذیرش پیشنهاد ازدواجشان چه بود؟
من همیشه اعتقاد دارم زن و شوهر با هم تكامل پیدا می كنند; یعنی هر كس هر چقدر تحصیلات عالیه داشته باشد، باز هم باید دنبال نیمه گمشده خود بگردد. برای من مهم این بود كه وقتی كسی را می بینم ، با همان نگاه اول به دلم بنشیند... ما نیزدر جلسه معارفه ای كه ما با هم داشتیم و حدود سه ساعت طول كشید، صادقانه خودمان را به همدیگر معرفی كردیم . با هم خیلی تشابه داشتیم ،حتی در رشته ای كه دیپلم گرفتیم و رشته های دانشگاهی مان هم به هم مربوط بود. در رفت وآمدهای بعدی بیشتر با هم آشنا شدیم و بعد هم ازدواج كردیم .
_سرگرمی های مشتركتان چیست ؟ فكرمی كنم همسرتان با اجرای برنامه ها سرگرم شوند وشما با تماشای برنامه های ایشان
می خندیم و جاودانی به شوخی می گوید: نه ،همسرم سعی می كند برنامه های مرا تماشا نكند
اما مهشید سالاری می گوید: شوخی می كند،ولی فكر می كنم كار با اینترنت یكی ازسرگرمی های مشتركمان باشد.
جاودانی هم تایید و اضافه می كند: همچنین بازی با شروین و مشورت در مورد كارهایمان . من فكر می كنم همین چیزها و در كل داشتن تفاهم ،بزرگترین سرگرمی برای زندگی مشترك است .وقتی تفاهم باشد، طرفین با هر چیزی سرگرم می شوند.
_اسم شروین را چه كسی برای پسرتان انتخاب كرد؟
مهشید سالاری می گوید: این انتخاب جریان دارد. ما مدتها در فرهنگهای مختلف دنبال یك اسم خوب و اصیل ایرانی می گشتیم . اسم شروین را خودم خیلی دوست داشتم . به فرهنگ دهخداهم كه مراجعه كردیم ، فهمیدیم شروین اسم دیگر«انوشیروان » بوده است . بعد به توافق رسیدیم كه شروین را انتخاب كنیم .
جاودانی اضافه می كند: البته از حق هم نگذریم ، ایده اولیه انتخاب نام را مادر همسرم داد. در ضمن اگر هیچ كدام از حرفهایم را چاپ نكردید، لطفا این را حتما چاپ كنید، كه من یك تشكر ویژه از پدر همسرم دارم كه برایم پدری كرد، همین طور از مادرش كه خیلی در نگهداری شروین كمكمان می كند و باز از همه ویژه تر خاله شروین (مژگان ) حق زیادی به گردن ما دارد.ایشان واقعا یك بازوی زندگی ماست .
_آیا به سینما هم می روید؟
سالاری : واقعیتش این است كه دوست داریم جایی كه می رویم ، برای شروین هم لذتبخش باشد، اما سینما جذابیتی برایش ندارد. به سینمانمی رویم ، ولی بعدا فیلمها را در خانه می بینیم .
جاودانی می گوید: البته نوع فیلمهایی هم كه می بینیم تا حدودی متفاوت است . من به فیلمهای علمی ، تخیلی و اكشن علاقه دارم و همسرم بیشتربه فیلمهای اجتماعی و خانوادگی ، او حتی گاهی اوقات فیلمهایی را می بیند كه من می گویم اگربی كار هم باشم و حوصله ام سر رفته باشد، رغبتی برای دیدن این قبیل فیلمها ندارم ایشان هم برعكس .
_استقلالی هستید یا پرسپولیسی ؟
سالاری : من مثل محمدرضا گلزار استقلالی هستم .
جاودانی : من چون مجری هستم ، نمی توانم بگویم ، ولی برای آنكه سوال شما بی جواب نمانده باشد، باید بگویم طرفدار ابومسلم مشهدهستم .
_زمانی كه «مردان آهنین » را اجرامی كردید، هنگام اعلام برنده های هر مرحله نمی ترسیدید اوت شده ها با آن هیكل های تنومندشما را گوشمالی بدهند؟
نه ، از پسشان بر می آمدم ، ولی جدا از شوخی فقط سر پا ایستادنهای زیاد، خسته ام می كرد، وگرنه «مردان آهنین » قلبی از طلا داشتند، اما من همیشه به خاطر این خاصیت برد و باخت درورزش ، به هر دسته برنده و بازنده احترام می گذارم و برنده و بازنده برایم فرقی نمی كند وبا چند نفر از آنها هم ارتباط دارم . آنها فقط به ورزش فكر می كنند.
_می توانم بپرسم درآمد ماهیانه شما چقدراست ؟ ممكن است خیلی ها تصور كنند شما هر ماه چند میلیون تومان درآمد دارید
می خندد و می گوید: ما در این خانه مستاجرهستیم و درآمدمان در حدی است كه بتوانیم شان خودمان را حفظ كنیم ، در كل زندگی معمولی ای داریم ، شاید كمی كمتر یا بیشتر.
_معمولا چه چیز باعث عصبانیتتان می شود؟
هر دو نفر با هم می گویند: دروغ ولی معمولاعصبانی نمی شویم و اگر هم كسی به ما دروغ بگوید، او را كنار می گذاریم .
_با كدام یك از مجریان تلویزیون ارتباطخانوادگی دارید؟
با عادل فردوسی پور. ایشان هم اخیرا متاهل شده اند و ارتباطمان باهم بیشتر است ، من خیلی او را دوست دارم و چیزهای زیادی از او یادگرفته ام ...
_شروین چند ساله است ؟
چهار سال و یك ماه و سه روزش است .(مصاحبه در روز 26 فروردین ماه تهیه شده است )
_آرزویتان چیست ؟
جاودانی : جز سلامتی و تربیت درست فرزندمان آرزویی نداریم و اینكه یك زندگی آبرومند و آرام داشته باشیم .
_معمولا گفتگو كردن با كسی كه گفتگو می كندسخت است ، به هر صورت ببخشید اگر چندان دلچسب نبود
نه ، عالی بود، ولی برای كسی كه گفتگو می كند،جواب دادن سخت تر است ; چون همیشه جواب می گیرد. از شما تشكر می كنم و آرزو دارم همه خانواده های سبز ایرانی ، مستحكم و پایدار باشند.سلام ما را به همه همكاران خوبتان ، خصوصاشجاعی مهر برسانید.
_اوج تفاهم را در زندگی جاودانی وهمسرش می توان دید، چند دقیقه ای بازی می كنیم .



 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
غلامحسین لطفی
اخیرا در برنامه های طنز، شاهد حضوربازیگرانی هستیم كه نقش شان را بسیار جدی -بدون هیچ تغییر چهره یا تغییر لهجه ای - ایفامی كنند و همان جدیت ، بیننده را به خنده می اندازد. یكی از چهره هایی كه او را درسریال های طنز دیده ایم ، غلامحسین لطفی است ;بازیگر طنز سینما وتلویزیون .
لطفی همیشه خیلی جدی به ایفای نقش می پردازد و معمولا رل های منفی به او واگذارمی شود ولی بر خلاف انتظار، ایفای این گونه نقش ها به دلیل بازی جدی و خوب این بازیگرموجب محبوبیتش در نزد مخاطبان شده است .
غلامحسین لطفی متولد 20 آذر سال 1328 درقزوین می باشد، وی دارای فوق دیپلم برق و فوق لیسانس بازیگری ونیز دكترای افتخاری تئاتر است .
چهار برادر و یك خواهر دارد و تاكنون همه كارهای درجه یك سینما را تجربه كرده ; ازجمله نویسندگی ، كارگردانی ، بازیگری و... امروزاو را در نقش یك مجری می بینیم . برنامه «دوستانه » كه هر شب از شبكه اول پخش می شود،شاهكار این هنرمند است . تمام كارهای این برنامه اعم از كارگردانی ، طرح سوالات ، ساخت تیتراژ،نریشن برای معرفی و در نهایت اجرا را خودش به تنهایی انجام می دهد. برای این شماره و از جمله برای آشنایی شما عزیزان ، با او طی یك گفتگوی دوستانه سئوالاتی را مطرح كردیم كه چكیده ای از آن را می خوانید:

_ در حال حاضر مشغول چه كاری هستید؟
لطفی : به شدت مشغول مونتاژ و آماده كردن برنامه دوستانه هستم ; البته ضبط كلیدی قسمت هاتمام شده .
_ چی شد به فكر ساخت چنین برنامه ای افتادید؟
لطفی : حدودا دو ماه پیش طرحی از طرف شبكه یك داده شده بود; به این صورت كه یك مجری با یك هنرمند یا یك ورزشكار گفتگویی انجام دهد و من این طرح را به شكلی كه می بینیددر آوردم .
_ آیا «دوستانه » یك صندلی داغ است ؟
لطفی : به نظر من دوستانه به برنامه صندلی داغ اصلا شباهت ندارد، البته من فقط یك قسمت ازاین برنامه را دیدم و معتقدم دوستانه ، نه از نظرسوال ها و نه برخورد و نوع صحبت ، شباهت ندارد.
_ قشنگ ترین سوتی ای كه داده اید؟
لطفی : من همیشه با فكر صحبت می كنم ; درنتیجه هیچ وقت سوتی نمی دهم (باخنده ).
_ اهل تپق زدن هستید؟
لطفی : بسیار زیاد، برای این كه معتقدم تپق زدن بخشی از زندگی روزمره است . البته در كارها(سریال ها وتئاتر) معمولا نباید اشتباه لفظی كرد،حالا در تئاتر به دلیل این كه زنده اجرا می شود،امكان این اتفاق زیاد است . در سینما و تلویزیون هم بستگی به حساسیت كارگردان دارد، به طورمثال خود من اعتقاد دارم اگر تپق زدن ها را رفع نكنیم و برداشت مجدد درسریال ها نمی گرفتیم ،سریال ها طبیعی تر و جالب تر می شد.
_ كدامیك از مصاحبه هایی كه دربرنامه دوستانه انجام دادید، جذاب تر بود؟
لطفی : جذابیت این برنامه به مهمان برنامه وبرخورد او با سوال ها بستگی دارد. بعضی ها رامی بینید كه آدم بسته ای است وتمام سئوالات رادر حد یك یا دو كلمه جواب می دهد. خب ،مسلما با این فرد، جذاب كردن برنامه مشكل خواهد بود. اما عده ای هم بودند كه وقتی سوال را مطرح می كنی ، خودشان شروع به توضیح دادن می كنند، مثل آقای فریدون جیرانی یاخانم مهناز افشار وخیلی های دیگر.
_ بدقلق ترین آدمی كه در این برنامه با اوگفتگو كردید؟
لطفی : اسم كه نمی توانم ببرم ، اما یكی دو نفربودند كه خیلی اذیت كردند. به نظر من پاسخگویی به سوالات بستگی به جهان بینی آدم هاهم دارد. اگر شما اطلاعات كمی در خصوص دنیاو محیط اطرافت داشته باشی ، طبیعتا خوب نمی توانی توضیح دهی در دوستانه افرادی كه بابازیگری سروكار داشتند، بهتر پاسخگو بودند.
_ دوست دارید روزی كاندیدای ریاست جمهوری شوید؟
لطفی : از ماست كه بر ماست . سوال خودم را ازخودم می پرسید. تا به حال به این موضوع فكرنكردم ; چون كار بسیار مشكلی است . اما اگر یك روز مردم انتخاب كنند و بخواهند، قبول خواهم كرد (خنده ) چون مردم را دوست دارم و به خواسته آنها احترام می گزارم .
_ اگر روزی رییس جمهور شوید، بزرگ ترین هدف و برنامتون چه خواهد بود؟
لطفی : رفاه نسبی مردم ; چون مردم مااستحقاق زندگی خوب و مرفه را دارند. اگر مردم ما در رفاه باشند، فراغت بیشتری را برای انجام كارهای دیگر خواهند داشت و درنهایت جامعه ای بهتر و ایده آل خواهیم داشت . درحال حاضر، 48 درصد اقتصاد آمریكا را ایرانی های مقیم آن جا پیش می برند و این آمار بسیار بالایی است .
تآشپزی بلد هستید؟
لطفی : بله ، دست پختی بسیار عالی دارم .
_ كدام غذا را بهتر درست می كنید؟
لطفی : دم پختك و باقالی پلو را خیلی خوب درست می كنم و به عبارتی غذاهایی را كه با برنج درست می شود، خوب می پزم ; چون خیلی برنج را دوست دارم .
_ به كدامیك از كارهای منزل بیشتر علاقه دارید؟
لطفی : ظرف شستن ; برای این كه هنگام ظرف شستن به سوژه های مختلف كارم فكر می كنم .
_ چرا تا امروز ازدواج نكردید؟
لطفی : چون تاكنون به این موضوع خیلی جدی فكر نكردم ، آن هم به این دلیل كه نمی خواهم راحتی ای كه الان دارم از دست بدهم . (خنده )
_ تاكنون خواستگاری رفتید؟
لطفی : نه ، چون فرد مناسبی را كه بتواند با من وروحیات یك بازیگر كنار بیاید و زندگی كند، پیدانكردم .
_ اگر به خواستگاری بروید و به شما جواب ردبدهند، عكس العمل تان چه خواهد بود؟
لطفی : صد در صد خودكشی نمی كنم . (خنده )
_ نظرتان راجع به خانم ها چیست ؟
لطفی : همه خانم ها خوب هستند; مادرها،مادرزن ها و مادر شوهرها هم همین طور اصلاآدم بد وجود ندارد مگر این كه عكسش ثابت شود.
_ مادرتان به شما اعتراضی نمی كند كه چرامجرد هستید؟
لطفی : اتفاقا خیلی دلش می خواست كه مثلامن سرو سامان بگیرم . یك مقدار تلاش كرد ولی وقتی دید به نتیجه نمی رسد، ناامید شد. امروز هم كه دیگر او زنده نیست .
تخدا رحمت شان كند، تا به حال عاشق شدید؟
لطفی : سه بار، یك بار در 23 سالگی ، دوباردیگر در 33 سالگی و 46 سالگی بود كه عاشق شدم .
_ تنهایی را چقدر دوست دارید؟
لطفی : نمی شود تنهایی را دوست داشت ، ولی تنها خیلی راحت ترم و به كارهایم بهتر می رسم .
_ با این كه ازدواج نكردید، چه طور در سریال آینه به مشكلات خانوادگی پرداختید؟
لطفی : نخوردیم نون گندم ، دیدیم دست مردم بالاخره از نزدیك شاهد زندگی مشترك برادر و خواهرم هستم و در كل كار هنرمند، تحقیق در رابطه با اجتماع هم می باشد. در دوران دانشجویی ، می رفتم در پارك های مختلف و باآدم های گوناگون صحبت می كردم و به دنبال علت می گشتم . بر این اساس ، شناختم از جامعه فوق العاده است . اگر در یك مهمانی حضور پیداكنم كه كسی را نمی شناسم ، بعد از گذشت یك ربع ،می توانم شخصیت ها را شناسایی كنم و به شمابگویم چه كسی ، چه مشكلی دارد.
_ این تحقیقات ، یكی از دلایل شما نسبت به عدم ازدواج نشده است ؟
لطفی : من به هیچ عنوان نسبت به امر ازدواج بدبین نیستم . بی تعارف بگویم ، زندگی كردن با ماخیلی راحت نیست ; برای این كه هنرمندان دارای روحیه خاصی هستند. به هر حال ، اگرخانمی پیدا بشود كه این شرایط را بپذیرد و كناربیاید، من حاضرم ازدواج كنم . آدم كه نمی تواند20 تا زن بگیرد، ببیند كدام شان خوب هستند;بلكه باید یك بار ازدواج كرده و تا آخر عمر با یك زن زندگی كند.
_ دوران كودكی را چگونه گذراندید؟
لطفی : در تمام دوران بچگی در این فكر بودم كه چه طور پول به دست آورم . برای رفتن به سینما چون پدر ثروتمندی نداشتم ، به یاد دارم مدت سه سال ، آپاراتچی یك سینما در قزوین شدم ; بدون این كه پولی بگیرم فقط به دلیل آنكه بتوانم فیلم های اكران شده را مجانی ببینم و هرفیلمی كه چهار شب در ده سالن اكران می شد، هرروز و هر ده سانس آن را می دیدم .
تبچه شیطانی بودید؟
لطفی : پدرم را خیلی اذیت می كردم و الان متاسفم كه نمی توانم جبران كنم ; به خاطر این كه ایشان سال ها پیش فوت كردند.
_ در دوران تحصیل درس خوان بودید؟
لطفی : نه ، ریاضیات و حسابم بسیار ضعیف بود.هنوز هم وقتی برای خرید می روم ، زمان حساب كردن كیفم را می دهم تا خودشان مبلغ رابردارند، كه معمولا هم زیادتر برمی دارند، ولی ادبیاتم خوب بود، به طور كلی درس را دوست نداشتم ; چون چیزی را كه اجبار برای انجامش وجود داشته باشد، دوست نداشته و ندارم و درس خواندن هم جزیی از آن بود و باید نمره می آوردم . البته اگر اجبار در آن نبود، امكان داشت حتی در درس ریاضی هم موفق شوم ونمرات خوبی به دست آورم .
_ این اجبار از طرف خانواده هم بود؟
لطفی : معمولا پدر خانواده بچه ها را به درس خواندن و گرفتن نمره های خوب اجبار می كند وخانه ما هم از این قاعده مستثنی نبود.
_ در دوران تحصیل پیش آمده كه كلاسی رادو سال بخوانید؟
لطفی : نه ، ولی همیشه نمرات ناپلئونی می گرفتم ; مثلا با معدل 10،11 قبول می شدم .البته این را هم بگویم كه در دانشكده هنرهای زیبامعدلم سه و جزء بهترین ها بود.
_ برای تان پیش آمده كه یكی ازمعلم های تان را سر كار بگذارید؟
لطفی : بله ، كلاس 6 یا 7 بودم كه یك معلم درس شیمی داشتم به نام آقای نبوی . ایشان همیشه عادت داشتند به شاگردانش متلك بگویدبدون اینكه خودش بخندد. یك بار جلوی همه بچه های كلاس به من گفت : «اگه لنگه تو رو پیدامی كردم ، می بستم به درشكه شهرداری ». بعد تمام بچه ها زدند زیر خنده . بعد كه سكوت شد، من هم گفتم : «آقا اتفاقا ما رفتیم ، گفتند لنگه تو آقای نبوی است » بعد. هم من را از كلاس بیرون كرد تا ببندندبه درشكه شهرداری .
_ به یادماندنی ترین ضدحالی كه خوردید؟لطفی : چون آدم حاضر جوابی هستم و همیشه جواب توی آستینم پیدا می شه ، ضدحال نمی خورم .
_ ما شما را در ژانرهای مختلفی دیدیم ، به نظرخودتان تا چه اندازه در ایفای نقش های متفاوت موفق هستید؟
لطفی : این را من نباید بگویم ، ولی همیشه تلاش می كنم متفاوت ظاهر شوم و فكر می كنم تااندازه ای هم موفق بودم .
تدر كار اجرا چه طور؟
لطفی : مجری گری را خیلی دوست دارم ومعتقدم هر بازیگری حتما باید یكی ، دو برنامه این كار را تجربه كند; چون یك مجری چیزی را ازقبل حفظ نمی كند و این امر حضور ذهن بازیگر رازیاد می كند و نیز كمك بزرگی به بداهه گویی اوخواهد بود و به نظر من هنرپیشه ای كه فی البداهه بازی كند، بهترین است .

_ جدیدا در چه كاری حضور داشتید؟
لطفی : در فیلم های سینمایی «قتل آن لاین » ونیز «عروس فراری ».
_ شما نویسندگی هم می كنید; از چه زمانی دست به قلم شدید؟
لطفی : بله : اشتباهاتی را مرتكب شدم (خنده )اولین بار كلاس نهم بودم كه تصمیم گرفتم خاطرات روزانه را بنویسم (البته الان هم برخی اوقات این كار را می كنم ) همین طور نوشتم تا به داستان و فیلم نامه رسید.
_ در حیطه سینما كارهای مختلفی از جمله نویسندگی ، كارگردانی و بازیگری انجام داده اید،كدامیك را بیشتر دوست دارید؟
لطفی : به عقیده من كارگردانی كردن ماندگارتر است . وقتی یك اثری خلق می كنید،مسلما بیشتر لذت می برید تا این كه مجری افكار وعقاید دیگران باشید. وقتی یك كارگردان تنبل می شه ، بازی می كند، البته بازی كردن هم سخته ،هر كاری خوبش سخت است .
_ معمولا سوژه كارهای تان را از كجامی گیرید؟
لطفی : از رفتارها و برخوردهای اجتماع ،روزی n هزار سوژه برای هنرمند وجود دارد.
_ آیا شما طنازید؟
لطفی : همیشه سعی می كنم آدم خوش رویی باشم و با همه رابطه خوب و انسانی برقرار كنم ،ولی قاعدتا فرد روبه رو باید دراین باره نظر دهد،ولی تنها چیزی كه می دانم این است كه اسمم طناز نیست .(خنده )
_ بزرگ ترین تفریح شما؟
لطفی : دیدن فیلم و شنیدن موسیقی .
_ یك خاطره خنده دار از ارتباط و برخورد بامردم بگویید؟
لطفی : خنده دار نیست ولی بعد از پخش سریال خانه به دوش و غریبانه ، سرهر چهار راه پشت چراغ قرمز كه می ایستادم ، نگاه می كردم چندین نفر با موبایل دارن از من عكس می گیرند;به خاطر همین همیشه سعی می كنم خیلی مرتب پشت رل بنشینم و مثلا دستم توی گوشم ویا...نباشد یا این كه بعد از ماه رمضان همه به من می گفتند چرا آن قدر ماشاا... را اذیت می كنی ؟من هم توضیح می دادم : اگر من او را اذیت نمی كردم كه درام پیش نمی رفت و همین طور بعداز سریال غریبانه انتقاد می كردند، شما كه معمولانقش های مثبت بازی می كنید یا مثلا با نمكی ، چرااین جا رل خشن را ایفا كردید؟ به هر حال هنرپیشه وقتی نقشی به او پیشنهاد می شود، باید در ابعادمختلف خودش را امتحان كند و من هم دوست دارم خودم را محك بزنم و همیشه نقش های یكنواخت را قبول نكنم . به هر حال ، گذران زندگی ست و مجبوریم قبول كنیم .
_ خودتان ترجیح می دهید در چه ژانری ایفای نقش نمایید؟
لطفی :اصولا كار طنز و كمدی را دوست ندارم ;به این علت كه مردم طنز را جدی نمی گیرند، یعنی برای همان لحظه طنز را دوست دارند و بعد ازگذشت نیم ساعت ، پیام برنامه را فراموش می كنند. از این رو من خودم دوست دارم هم به عنوان كارگردان جدی بسازم و هم جدی بازی كنم .
تطنز را چگونه معنا می كنید؟
لطفی :تضادی كه با زندگی روزمره سرو كاردارد; به طور مثال پلیس می گه از چراغ قرمزنباید عبور كرد. وقتی خودش چراغ قرمز را ردكنه ، خنده دار می شه و این نوعی طنز می شود.
_ یعنی تضاد بین رفتار و گفتار انسان ها؟
لطفی : بله ، تضادی بین گفتار و رفتار كه انتقاد درآن وجود دارد و اگر قرار باشد عمدی طنزی ساخته شود، آن موقع همراه با انتقاد خواهد بودكه معمولا هم باید سازنده باشد.
_ به عنوان آخرین سوال بفرمایید، چه برنامه ای برای آینده در نظر دارید؟
لطفی : هنرمندان نمی توانند آینده راپیش بینی كنند; چون مشخص نیست چه پیشنهاهایی به آنها شود امكان دارد در آینده یك فیلم سینمایی بسازم كه به برنامه دوستانه هیچ ارتباطی ندارد یا بازی در یك سریال را كه صحبت هایی در این رابطه شده ، آغاز كنم ; البته هیچ كدام قطعی نیست .


جیك و پیك زندگی لطفی

1 - دوران نوجوانی و جوانی را درقزوین گذراندم .
2 - گروه فیلم برداری فیلم قصاص به قزوین آمده بودند و مرا برای ایفای نقش شاگردفرش فروش انتخاب كردند، به این ترتیب قصاص اولین تجربه حرفه ای من در سینما بود.
3 - وقتی كه بچه بودم ، مادرم تقلید صدامی كرد و معمولا صدای مردها را تقلید می كرد وبه قدری این كار را زیبا انجام می داد كه من شیفته این هنر شدم .
4 - در دوران نوجوانی عكس های استادانتظامی را جمع آوری می كردم و همیشه عاشق بازی او بودم .
5 - تاكنون در حدود 20 فیلم سینمایی و6سریال بازی كردم و دو فیلم سینمایی با نام های «پاك باخته » و «سرخپوستان » را كارگردانی كردم . در تئاتر هم كه تا دلتان بخواهد حضورداشتم .
6 - بدون موسیقی نمی توانم زندگی كنم ، به موسیقی كلاسیك و پاپ البته نه تكنو، علاقه دارم .



 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
مهدی اخوان ثالث بهترین شاعر معاصر
مهدی اخوان ثالث
اخوان، شاعر حماسه و شکست


اخوان در شعرش درونمایه های حماسی را به استعاره و نماد مزین می کند

لیلی ابوالحسنی

مهدی اخوان ثالث، از برجسته ترین شاعران معاصر ایران، متخلص به م امید، در سال 1307 در توس نو ( مشهد) به دنیا آمد و چهارم شهریور سال 1369 در تهران درگذشت.

وی در سال 1326 از هنرستان صنعتی دیپلم آهنگری گرفت و در سال 1327 به تهران آمد و معلم شد. در دهه سی شمسی وارد مبارزات سیاسی شد و به زندان افتاد.

مهدی اخوان ثالث نخستین دفتر شعرش را با عنوان ارغنون در سال 1330 منتشر کرد.




من نه سبک شناس هستم نه ناقد .... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته ام.... شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم...
مهدی اخوان ثالث

اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت.

مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند.

به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد پرستانه پیدا کرده است.

اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام."






اخوان از نگاه دیگران

شعرهای اخوان در دهه های 1330 و 1340 شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.

جمال میرصادقی، داستان نویس و منتقد ادبی در باره اخوان گفته است: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهای اخوان جهان بینی و بینشی تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلی متفاوت شود و شاید این آغازی برای تحول معنوی و درونی من بود.




هنر اخوان در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسل های بعد گذاشت
نادر نادرپور

نادر نادر پور، شاعر معاصر ایران که در سال های نخستین ورود اخوان به تهران با او و شعر او آشنا شد معتقد است که هنر م . امید در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسل های بعد گذاشت.

نادرپور گفته است: "شعر او یکی از سرچشمه های زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. اخوان میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق کرد و نمونه ای ایجاد کرد که بدون اینکه از سنت گسسته باشد بدعتی بر جای گذاشت. اخوان مضامین خاص خودش را داشت، مضامینی در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت - این سوگ گاهی به ایران کهن بر می گشت و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود- این مضامین شیوه خاص اخوان را پدید آورد به همین دلیل در او هم تاثیری از گذشته می توانیم ببینیم و هم تاثیر او را در دیگران یعنی در نسل بعدی می توان مشاهده کرد."






اما خود اخوان زمانی گفت نه در صدد خلق سبک تازه ای بوده و نه تقلید، و تنها از احساس خود و درک هنری اش پیروی کرده : "من نه سبک شناس هستم نه ناقد ... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته ام که می کوشم اعصاب و رگ و ریشه های سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم...."

هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی مهدی اخوان ثالث را رندی می داند از تبار خیام با زبانی بیش و کم میانه شعر نیما و شعر کلاسیک فارسی. وی می گوید تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار می توان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره.

اسماعیل خویی، شاعر ایرانی مقیم بریتانیا و از پیروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آیندگان برسد یکی از آنها احمد شاملو و دیگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آنها از شاگردان نیمایوشیج هستند.

به گفته آقای خویی، اخوان از ادب سنتی خراستان و از قصیده و شعر خراسانی الهام گرفته است و آشنایی او با زبان و بیان و ادب سنتی خراسان به حدی زیاد است که این زبان را به راستی از آن خود کرده است.




تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار می توان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره
هوشنگ گلشیری

آقای خویی می افزاید که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنیاد گذاشت و دارای یکی از توانمندترین و دورپرواز ترین خیال های شاعرانه بود.

زمستان، نمونه عالی شعر اخوان

وی به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره می کند و می گوید این شعر فقط یک روز برفی طبیعی توس نو را تصویر می کند و از راه همین فضا آفرینی و تصویر آفرینی در حقیقت ما را به دیدن یا پیش چشم خیال آوردن دوران ویژه ای از تاریخ خود می رساند که در آن همه چیز سرد، تاریک و یخ زده و مملو از هراس است.

اسماعیل خویی معتقد است که اخوان همانند نیما از راه واقع گرایی به نماد گرایی می رسد.

وی درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان می گوید که اگر در شعر قدیم ایران باباطاهر را نماد عاطفه بدانیم، شعری که کلام آن از دل بر می آید و بر دل می نشیند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی یابد، اخوان فرزند بی نظیر باباطاهر در این زمینه است.

غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن می گوید مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره ای کهن و تصاویری گویا نقش کرده است.






شعر زمستان در دی ماه 1334 سروده شده است. به گفته غلامحسین یوسفی، در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای پس از 28 مرداد 1332 است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس می کند و در این میان، غم تنهایی و بیگانگی شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداخته است که وصف زمستان را چنین آغاز می کند:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.

علاوه بر زمستان و ارغنون، از آخر شاهنامه، از این اوستا و در حیاط کوچک پاییز در زندان می توان به عنوان دیگر آثار مهدی اخوان ثالث یاد کرد.

م . امید پس از انقلاب مجموعه تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم را منتشر کرد. آرامگاه م . امید در توس، در کنار آرامگاه فردوسی است، شاعری که به او ارادت خاصی می ورزید





سال هایی چند پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 هجری ی شمسی ، مهدی اخوان ثالث ، شاعر روزهای خسته گی و درد ، خود را مزدشتی خواند . او اعلام کرد زردشت و مزدک را در دل و دنیای خویش آشتی داده و بر حاصل این آشتی پیام های بودا و مانی را نیز افزوده است
پناه به مزدشت واکنش مردی تنها به زمانه ای پر جور و زخم بود؛ واکنش مردی که مزدک های زمانه اش را عارف می خواست؛ مانی های زمانه اش را عادل. پیامبرانی که پیش از آن که شمشیر در راه عشق کشند، آن چه در سر دارند بنهند، آن چه در کف دارند بدهند و آن چه بر آن ها آید نجهند. مهدی اخوان ثالث نیک پنداری ی زردشت، عدالتآ­جویی ی مزدک و بی نیازی ی مانی را یک جا می خواست. بازگشت او به سوی شرفِ طبیعی و خانه ی پدری نشان نیاز به جهانی دیگر بود؛ نیاز به سروری ی نیکانی رسته از بندِ هرچه هست. افلاطون گفته بود مدینه ی فاضله آن جا است که مردان خوب حکم می رانند و مهدی اخوان ثالث همه ی خوبآ­ها را گرد آورده بود تا مدینه ی فاضله ای در دل بر پا کند که جهان را امید رستگاری نبود.


واکنش مهدی اخوان ثالث به جهان، واکنش انسانی بود که از بدعهدی ی رؤیافروشان زخم ها به دل و شانه داشت؛ از بدعهدی ی رؤیافروشانی که رؤیاهای بزرگ را به برگِ امانی فروخته بودند و از صدایشان هیچ نمانده بود، مگر آه حسرتی که از گلوی در راه مانده گان برمی خواست. مهدی اخوان ثالث طراوت مدینه ی فاضله ی دل اش را پادزهر اندوه بدعهدی ها می خواست. تاریخ اما در بد هیبت ترین لحظه هایش ، چنان در شعر او نشسته بود، که از حاکمان مدینه ی فاضله ی دل اش نیز کاری برنیامد.

2

بخش عمده ی شعر فارسی در سال های 1320تا 1357هجری ی شمسی را می توان واقعیتِ مستحیل در ترفندهای شاعرانه خواند؛ تصویرکننده ی مراحل گوناگون یک نبرد در مقابل قدرت حاکم. ‍در این دوران همه ی تشبیه ها، استعاره ها، نمادها، تغییرات دستوری، همه ی هنجارشکنی ها و قاعده افزایی ها (2) در خدمت شعر بیان به کار گرفته شد؛ بیان چه گونه گی، چرایی و چه بایدی ی جهانی که حضور قدرتمندان را خوش نمی داشت. شعر بیان در تقابل با قدرت و بر مبنای باور به ارزشی همه گانی سروده می شد. در این نوع شعر، حسرت، ستایش و یا مرثیه تنها موقعیت اردوی خیر در مقابل قدرت را استعاری می کرد؛ موقعیت آرزو در مقابل نظم سیاسی را.

فضای حاکم بر شعر فارسی در فاصله ی سال های 1320 تا 1357 را در قامتِ چهار واژه یا عبارت می توان بازخواند: بشارت، یأس ، سرگردانی و ستایش قهرمانان. سقوط رضاخان و اطمینان به توان انسان برای برپایی ی جهانی دیگر در فاصله ی سال ها 1320تا 1332 شعر بشارت را ساخته است؛ کودتای 28مرداد ماه سال 1332 و باور به مرگ همیشه ی حماسه سازان در فاصله ی سال های 1332 تا 1341 شعر یأس را آفریده است ؛ ظهور دوباره ی مبارزان در صحنه و باور به کورسویی دیگر ، در فاصله ی سال های 1341 تا 1349 شعر سرگردانی را ساخته است ؛ نبرد سیاهکل و شگفتی از توان ایثار انسان در فاصله ی سال های 1349 تا 1357 شعر حماسی را آفریده است . دمی به صدای مهدی اخوان ثالث در همه ی این سال ها گوش فرا دهیم ؛ به صدای یأس و خسته گی .

3

سال های 1320 تا 1332 ، سال های گریز رضاخان، پایان جنگ جهانی ی دوم، ورود و خروج بیگانه گان، فراررویی ی احزاب سیاسی و نبرد مستمر برای کسب قدرت بود. اما بیش از همه ی این ها، سال های تولد رؤیاهای مردمی بود که پس از خوابی شانزده ساله چشم می مالیدند و در جست و جوی غبار سم ضربه های مرکب سوار رهایی به هر سو نظر می کردند. بقایای گروه پنجاه و سه نفر خاک زندان را از شانه های خود تکانده و حزب توده را بنیان گذاشته بودند. محمد مصدق خشم مردم از جور تاریخی ی بیگانه گان را نمادین می کرد. افسران خراسان شتاب برای پیروزی را تجسم می بخشیدند. جنبش های کارگری رؤیای جهانی خالی از طبقات را در سر می پروردند. و هیچ کس جز به رؤیاها نمی اندیشید.

در آن سالآ­ها باور به تولد روزی دیگر، ایمان به توان خویش و حس به بازی گرفته شدن در صحنه ی سیاسی، همه ی ذهنیت مردمی را می ساخت که به تغییر تقدیر خویش چشم امید داشتند. آن سال ها، روزگار شوق و خیال معصومانه بود و جهان شعر فارسی هرگز نتوانست از خضوع در مقابل وسعت این شوق و خیال شانه خالی کند.

در آن سالآ­ها هوشنگ ابتهاج با نگاه به هم سایه ی شمالی که تبلور همه ی نیک بختی های سترگ شمرده می شد، چنین سرود: در نهفت پردة شب دختر خورشیدنرم می بافددامن رقاصة صبح طلایی را . سیاوش کسرایی جان شاعر فردا را تصویر کرد؛ شاعری که اندوه را خاطره ای دور می انگارد. یقین او به تولد سراینده ای که بر شعرهایش عطر گل نارنج می نشیند، بی خدشه بود: پس از من شاعری آیدکه می خندند اشعارش که می بویند آواهای خودرویش چون عطر سایه دار و دیرمان یک گل نارنج . احمد شاملو به خشم ستم دیدگان سلام کرد؛ به خون جوشان آنان که عدالت را بشارت می دادند: اکنون این منم و شما...و خون اصفهانخون آبادانو قلب من می زندتنبور و نفس گرم و شور مردان بندر معشوردر احساس خشمگینممیآ­کشد شیپور .

مهدی اخوان ثالث نیز محوِ روزگارش بود. او در سال 1328 امید پیروزی ی رنج بران را پای کوبید: عاقبت حال جهان طور دگر خواهد شدزبر و زیر یقین زیر و زبر خواهد شد... گوید امید سر از بادة پیروزی گرمرنجبر مظهر آمال بشر خواهد شد . در آن سال ها، مهدی اخوان ثالث طراح طرحی دیگر بود؛ مایل به برافکندن بنیان جهان: برخیزم و طرح دیگر اندازم بنیاد سپهر را براندازم...هر جا که روم، سرود آزادیچون قافیه مکرر اندازم . جان پراندوه و دیر باور او اما بسیار پیش از دیگران به استقبال روزهای بد رفت. در پشت همه ی فریادها و شعارها مردمی ایستاده بودند که رخوت شان دیرپا بود و آرزوهایشان به لقمه نانی خریدنی: ملت گاهی بخواب، گاهی بیدارو آبروی خود نهاده در گرو نان...گاه گرفتار جلوه های دروغینگاه بکف، پتک و داس ، سرکش و غصبان . تردید در دل مهدی اخوان ثالث جوانه زده بود؛ تردید به معبر آرزوها: دیگر بگو کدام خدا را کنم سجود؟یا شیوة کدام پیمبر برم بکار . مهر زردشت و مزدک و مانی و بودا باید همان روزها به دل او نشسته باشد.

4

سرانجام آن روز فرا رسید. 28 مرداد ماه سال 1332 تنها روز سقوط حکومت محمدمصدق و پیروزی ی یاران شعبان جعفری نبود. تنها روز به بار نشستن خیانت ها یا خطاهای حزب توده، تنها حاصل محافظه کاری یا ناتوانی ی حکومت ملی در شناخت تضادهای جهانی، تنها روز بازگشت محمدرضا شاه به تخت سلطنت، تنها روز سخن رانی ی فلسفی در فواید وجود شاهان نبود. 28 مرداد ماه روز پایان یک باور بود. روز تجسم بدعهدی ی مردم، روز در نور آمدن تزلزل رهبران، روز از سکه افتادن اطمینان به خویش و به دیگری بود. آخرین فریادهای کسانی که فاصله ی هستی و نیستی شان آبی بود که خون ها را از سنگ فرش ها می شست، دیگر آبستن هیچ رؤیایی نبود. گویی آن ها تنها به خاک می افتادند تا کسب مخفیانه ی قاری های مسلول را رونق ببخشند.

هیچ کس نمی داند در آن روز نخست چه کسی تنهایی و ترس را احساس کرد؛ نخست چه کسی یار دیروزی را به انگشت به گزمه ها نشان داد یا زیر مشت گرفت؛ اما چهره ی رنجور مصدق در آستانه ی دادگاه، دستی که کاشانی به مهربانی به پشت زاهدی زد، هجوم شرکت های نفتی ی انگلیسی- آمریکایی به ایران، کشف محل اختفای فاطمی، لو رفتن سازمان افسری ی حزب توده، درج تنفرنامه های رنگارنگ در روزنامه ها و حتا تصویر چهره های پر خشم آنان که تا دم مرگ بر اعتقاد خود پای فشردند، تجلی ی خود را در ناباوری و حیرت همه گانی یافت؛ ناباوری و حیرت مردمی که ناگهان خود را هیچ یافتند و تکیه گاه های خود را فروریخته. 28 مردادماه سال 1332 روز آغاز یک سقوط بود؛ روز ترس و آه؛ روز کوچک شدنِ آدمی.

اوج شعر مهدی اخوان ثالث در چنین روزگاری نطفه بست؛ شعر او تبلور فریاد کسانی بود که با کوچکی پیوند نمی توانستند و بزرگی ی دوباره ی کوچک شده گان را نیز باور نداشتند؛ تبلور فریاد کسانی که عقربه های آرزوهایشان با چنین جهانی هم خوانی نشان نمی داد. شعر مهدی اخوان ثالث اندوه همه ی جان ها و هرزه گی ی خاک جهان را پشتوانه داشت. او به هیچ چراغی دل نبست؛ نه چراغی و نه سواری. پهنه ی برآمده از خیال او دورتر از آن بود که دست یافتنی بنماید. مهدی اخوان ثالث از پرنده سوخته گی ی بال ها را باور داشت و از انسان بی سرانجامی را. چنین بود که روزگار پس از کودتا را هیچ کس چون او نسرود.

بعد از کودتای 28 مردادماه سال 1332 واژه ی شب، به مثابه نماد اختناق، در شعر بسیاری نشست. نیما یوشیج به حضور شب چون کوچه گردی بی طرف شهادت داد؛ بی آن که آن را میرا یا مانا بینگارد: هست شب یک شبِِ دم کرده و خاکرنگ رخ باخته است . نادر نادرپور به زردی ی دل فریب نور دل بست؛ هر چند که به ناتوانی ی خویش در ستیز با حریف اعتراف کرد: اندام من اندام شمعی واژگون استکز جنگ با شب پای تا سر غرق خون است... هر چندکه می داند که این نوراز مرگ با او دورتر نیستاما در این غم نیز می سوزد که افسوس از آن آتش دیرین که در او شعله می زد دیگر خبر نیستدیگر اثر نیست .

اسماعیل شاهرودی در هنگامه ی حضور یأس ها و شکست ها چشم آرزو فرو نبست: تنها من مانده امو چله نشینی یأسها و شکستها...خرابه این تنهایی را امّابه جای خواهم گذارد...و خواهم پیمودتنگه وحشتزایی راکه در فاصله اکنونو دنیای فرداست . محمد زهری از مرگ امیدها خبر داد؛ از مرگ مردی که تاوان دل بستگی های بی سرانجام اش را پرداخته بود: ‍ آن مرد خوش باور که با هر گریه، می گریید و با هر خنده، میآ­خندید... نومیدواری دشنه در قلبش فروبرده استاینک به زیر سایة غم، مرده است . احمد شاملو که تسلیم یک سره به یأس را خوش نمی داشت، گاه خسته می سرود که: دست بردار، ز تو در عجبمبه در بسته چه می کوبی سر . گاه پنجره رو به دریا می گشود که: چله نشسته قُرق به ساحل اگر چندبا دل بیمار من عجب امیدی است . گاه سلاح برای روز موعود دورِ سر می چرخاند که: دخترانِ شرم شبنم افتادگیرمه ... بین شما کدامصیقل می دهیدسلاح آبایی رابرایروزانتقام ؟ گاه روز سبز را بشارت می داد که: روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت . مهدی اخوان ثالث امّا، نه روز دیگری را انتظار می کشید و نه چون یک شاهد بی طرف به شب می نگریست. او فتوا می داد که خاک جهان را جز سیاهی رنگ دیگری بر پیشانی نیست؛ هر چند که گاه عاصی از ستمِ کمرشکن، اسکندری طلب می کرد و گاه خسته خاطر دوست را به سفری بی فرجام فرا می خواند.

5

نخستین مجموعه شعرِ مهدی اخوان ثالث بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332 ، مجموعه شعر زمستان است . بگذشته از اشعاری که پیش از روزهای کودتا سروده شده اند، فضای حاکم بر این مجموعه، آمیخته ای است از حس تنهایی و حسرتِ روزگاران شیرین بر باد. زمستان فریادکننده ی زخم های تازه است. رنج مهدی اخوان ثالث در این مجموعه اما، نه برخاسته از تقدیر نوع انسان، که برخاسته از سرگذشت انسانی است که راه به خطایی معصومانه برگزیده و چون چشم گشوده، جز ره زنانی که به تاخت دور می شوند، هیچ ندیده است: هر که آمد بار خود را بست و رفت،ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب . زمستان روایت تقدیر انسان عصری ویژه در سرزمینی ویژه است؛ روایتِ تقدیرِ انسانی که گذشته ی به یغما رفته ی خود را هنوز پرمعنا میآ­یابد. ‍ و

یأس مهدی اخوان ثالث در زمستان با حیرت آمیخته است؛ یأس مردی که سوزِ زخم هایش فرصت اندیشیدن به چرایی ها را از او گرفته است: هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود،من نخواهم برد این از یاد :کآتشی بودیم که بر ما آب پاشیدند . انطباق جان و جهانِ انسانِ مجموعه شعر زمستان هنوز به فرجام نرسیده است. زمستان چشم جست وجو نبسته است: در میکده ام؛ دگر کسی اینجا نیستواندر جامم دگر نمی صهبا نیستمجروحم و مستم و عسس میآ­بردممردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست ؟ پاسخ انسانِ زمستان اما، ناشنیده روشن است: مددی نیست. نه مددی، نه دستی، نه کلامی: سلامت را نمیخواهند پاسخ گفتسرها در گریبان است.... و گر دست محبت سوی کس یازی؛به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان است . ‍

تردیدها اما هنوز به جای خویش باقی است؛ در دیار دیگری شاید برسر خسته گان سقف دیگری باشد : « بیا ای خسته خاطر دوست / ای مانند من دلکنده و غمگین !/ من اینجا بس دلم تنگ است ./ بیا ره توشه برداریم ، / قدم در راه بی فرجام بگذاریم » زیر هیچ سقفی اما ، صدایی دیگر نیست ؛ ثالث پیام کرک ها را لبیک می گوید: بده... بدبد. چه امیدی؟ چه ایمانی؟ کرک جان خوب می خوانی . مجموعه شعر زمستان تردیدی است که به یقین می گراید، زخمی است که کهنه می شود، حیرتی است که عادت می شود؛ زمزمه ای که در غار تنهایی ی انسان مکرر می شود: چه امیدی؟ چه ایمانی ؟

دومین مجموعه شعر مهدی اخوان ثالث در سال های بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332، آخر شاهنامه است. ثالث که در مجموعه شعرِ زمستان با کرک ها هم آواز شده بود، در آخر شاهنامه به جهانِ پرتناقضِ خویش باز می گردد؛ به جهانی که آدمی در آن از وحشتِ سترونی ی زمانه، نخ بخیه های رستگاری را در روزگاران کهن می جوید: سالها زین پیشتر من نیزخواستم کین پوستین را نو کنم بنیاد.با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد:این مباد! آن باد!ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست . شاعر آخر شاهنامه هنوز دست به سوی یاری خیالی دراز می کند، هرچند نیک می داند که در زمانه اش شیفته جانی نیست: شب خامش است و خفته در انبان تنگ ویشهر پلیدِ کودنِ دون، شهر روسپی،ناشسته دست و رو.برف غبار بر همه نقش و نگار او . و

شهرِ مهدی اخوان ثالث چونان دهشتناک است که او راهی ندارد، جز این که اندک اندک از زمانه ی خود برگذرد و در تلخ فرجامی ی انسان عصرِ خود، تلخ فرجامی ی نوعِ انسان را دریابد. هنگام که زخم ها از مانده گی سیاه می شوند، ثالث سیاهی ی روزگارش را با سرنوشت ازلی ی انسان پیوند می زند. خوف حضور دقیانوس مانده گار است: چشم میمالیم و میگوییم: آنک، طرفه قصر زرنگارِ صبح شیرینکارهلیک بی مرگ است دقیانوس . وای، وای، افسوس . آخر شاهنامه به زخم فاجعه ناامیدانه تر می نگرد، به سرنوشت مجروحان زمانه رنگی ازلی می زند و همه ی اندوه زمانه را در دل مردانی که درمانی نمی جویند، انبوه می کند: قاصدک ابرهای همه عالم شب و روزدر دلم میگریند .

از این اوستا، سومین مجموعه شعرِ مهدی اخوان ثالث بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332 ، آخر شاهنامه ای است که قد کشیده است. نگاهی از دور تا فاجعه پُررنگ تر به چشم بیاید. اینک اگرچه ابری چون آوار بر نطع شطرنجِ رؤیایی فرودآمده است، اینک اگر چه دیری است نعش شهیدان بر دست و دل مانده است، اینک اگر چه هنوز باید پرسید: نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مستاین ظلمت غرق خون و لجن راچونین پر از هول و تشویش کرده است ؟ اما چه پاسخ این سئوال، چه چرایی ی گسترده گی ی آن ابر و چه عمق اندوه برخاسته از حضور نعش شهیدان را باید در سرنوشت نوعِ انسان جست؛ چه این ها همه نمودهایی است از آن تقدیرِ ازلی که بر لوحی محفوظ نوشته شده است؛ خطی بر کتیبه ای: و رفتیم و خزان رفتیم، تا جایی که تخته سنگ آنجا بودیکی از ما که زنجیرش رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند: کسی راز مرا داندکه از اینرو به آنرویم بگرداند. و چون کتیبه به جهد و شوق بگردد، نوشته است همان : کسی راز مرا داند،که از اینرو به آنرویم بگرداند .

در از این اوستا، مهدی اخوان ثالث از زمانه ی خویش فاصله می گیرد تا آن را آیینه ی بی فرجامی های نوعِ انسان بینگارد. اگر زمستان از سرمای ناجوانمردانه می نالد، از این اوستا تعبیر سرما است. اگر زمستان مرثیه ای بر مرگ یاران است، از این اوستا نوحه ای در سوکِ پیشانی ی سیاه انسان است. اگر زمستان اندوه برخاسته از پیروزی ی تن به قدرت سپرده گان است، از این اوستا افسوس بی مرگی ی دقیانوس است؛ پژواک صدای همه ی ره جویان در همه ی روزها؛ صدایی در غارِ بی رستگاری: غم دل با تو گویم، غار!بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟صدا نالنده پاسخ داد: آری نیست .

6

سال ها می گذرند. فاصله ی سال های 1341 تا 1349 سال های دیگری است. محمدرضا شاه پهلوی پرچم دار انقلاب سفید می شود. سرمایه داری به روستاها سر می زند. طبقه ی متوسط سر بر می آورد؛ کالاهای غربی بازار ایران را تصرف می کنند. جبهه ی ملی و نهضت آزادی به میدان می آیند، جلال آل احمد غربآ­زدگی را می نویسد؛ جنبش اسلامی روح الله خمینی را می یابد. حسن علی منصور ترور می شود. طیب حاج رضایی شورش پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم داری می کند. خلیل ملکی و یاران اش محاکمه می شوند. محمد رضا شاه در کاخ خود مورد سوء قصد قرار می گیرد. تشییع جنازه ی غلامرضا تختی، صحنه ی اعتراض به رژیم شاهنشاهی می شود. کانون نویسنده گان ایران پا می گیرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج می گذارد، شاعران نیمآ­خیز می شوند و غبار جامه می تکانند؛ در برزخی میان جست وجوی چشم انداز و دلی پر از اندوه های پایا. و

در آن سال ها اسماعیل خویی بر خیزش خشمی گواهی می دهد که دوزخ را ویران خواهد کرد: ‍ دیر یا زودخشمی از دوزخ خواهد گفت: آتش . نادر نادر پور اما، از آوازهای کهنه دل زده است: در زیر آفتاب، صدایی نیست... غیر از صدای رهگذرانی که گاهگاه،تصنیف کهنه ای را در کوچه های شهربا این دو بیت ناقص آغاز می کنند:آه ای امید غایب!آیا زمان آمدنت نیست ؟ محمود مشرف آزاد تهرانی به تداوم سیاهی ها شهادت می دهد؛ به بی پناهی ی کودکانی که خواب هایشان خالی است: عروسک ها را در شب تاراج کرده اند... در شهر چهره ها را در خواب کرده اند . حمید مصدق به محمود مشرف آزاد تهرانی از زبان قطره های باران پاسخ می دهد: و گوش کن که دیگر در شبدیگرسکوت نیستاین صدای باران است . محمدرضا شفیعی کدکنی در کنار حمید مصدق می ایستد: امروزاز کدورت تاریک ابر ها در چشم بامدادانفالی گرفته امپیغام روشنایی باران . فریدون مشیری به پیش بینی ی کدکنی اعتقادی ندارد: کاش می شد از میان این ستارگان کورسوی کهکشان دیگری فرار کرد . فروغ فرخزاد در طالع جهان نقش برابری می بیند: کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آیدو سفره می اندازدونان را قسمت می کند . خسرو گلسرخی طراوت جنگل را دست نیاز دراز می کند: جنگلای کتاب شعر درختیبا آن حروف سبز مخملیت بنویس بر چشم های ابر بر فراز،مزارع متروک:بارانباران . احمد شاملو اندوه از پای افتاده گان را می نالد: از مهتابیبه کوچه تاریکخم می شومو به جای همه نومیدانمی گریم . منصور اوجی از این همه تناقض خسته است: در دیاری کهیکی از شور می گوید، یکی از پردة بیداد...می شود آیا کسانی یافتراهشان یکراهفکرشان یکجورجاده های دوستیشان از کجی بس دور ؟

در روزگاری چنین آشفته، مهدی اخوان ثالث که ساز زمانه را با آوای جان خویش هم خوان نمی یابد، با زبانی که در آن سماجت و پَرخاش به جای آرامش مأیوسانه و اتکاء به نفس نشسته است، دل خوشی های خام سرانه را هشدار می دهد. اکنون تناقض های او تناقض های خسته مردی است که گاه سر در گریبان دارد و گاه می اندیشد هم دلی با ره روان را باید شعری سرود؛ سرگردانی که گاه فالی می گیرد: ز قانون عرب درمان مجو، دریاب اشاراتمنجات قوم خود را من شعاری دیگر دارم...بهین آزادگر مزدشت، میوه ی مزدک و زردشتکه عالم را ز پیغامش رهای دیگری دارم . او نوید می دهد که از تنهایی و اندوه دل خواهد کند اگر یاران شهری در خور بیارایند: دلم خواهد که دیگر چون شما و با شما باشم ... طلسم این جنون غربتی را بشکنم شاید،و در شهر شما از چنگ دلتنگی ها رها باشم ...که تا من نیز،به دنیای شما عادت کنم، یکچندهوای شهر را با صافی پاکیزه و پاکی بپالایید . ‍

شهرِ مهدی اخوان ثالث اما، سر بلند نخواهد کرد: چه امیدی؟ چه ایمانی؟نمی دانی مگر؟ کی کار شیطان استبرادر! دست بردار از دلم، برخیزچه امروزی؟ چه فردایی ؟ پاسخی نیست؛ تنها باد زمانه به سویی دیگر می وزد؛ چنان به شتاب که مهدی اخوان ثالث دست به تسلیم بلند می کند: اینک بهار دیگر، شاید خبر نداری؟یا رفتن زمستان، باور دگر نداری ؟ تسلیم مهدی اخوان ثالث در مقابل منادیان بهار اما، چندان نمی پاید. سرما زده گان مرگ زمستان را باور ندارند.

7

حمله به پاسگاهی متروک در جنگل های انبوه سیاهکل ، تنها آزمون یک روش مبارزاتی بود . 19 بهمن ماه 1349 پایانی بود بر سال ناباوری ؛ آغازی برای آنان که ظهور " منجیان " را در طالع جهان دیده بودند . چه حضور تصویر تیرباران شده گانِ نبرد سیاهکل بر صفحه های اول روزنامه ها و چه حضور تصویر گریخته گان بر پهنه ی دیوارها، جز نماد های پایان یک دوران نبود. به چشم آرزومندان کسانی به میدان آمده بودند که چشم هایشان پُر از باغ های بیدار بود. جنبش روشن فکری سیاسی ی ایران که سال ها از ناهم خوانی ی سخن و عمل مدعیان رنج بُرده بود، ناگاه قهرمانانی می یافت که پریزادانی بی عیب را می مانستند؛ قهرمانانی که محک صداقت شان خاک جهان را رنگین می کرد. حمله به پاسگاه سیاهکل کسان دیگری را به سوی جهان شعر خواند. شاعران قهرمانان خویش را یافته بودند. و

در بحبوحه ی خون و شجاعت و صداقت سیاوش کسرایی مرگ شیفته گان زنده گی را سرود: ‍ آنان که زندگی را لاجرعه سرکشیدندآنان که ترس راتا پشتِ مرزهای زمان راندند . اسماعیل خویی برادرانی را نماز بُرد که طلوع پُردلی را در مشت داشتند: آنان که مثل آفاقمدر خون سرزدن شانپر پر زدندمثل قو بودند.آنان جوان و مثل تو بودند امامثل تو تخته بندِ ترس نبودند . محمود مشرف آزاد تهرانی ریشه های به خاک افتاده گان را نشانی داد: مردانی از تبار بهار آمدند...مردانی از قبیله جنگاوران -نوشندگان آتش ! خواهندگان مرگ! محمدرضا شفیعی کدکنی در رثای جان سوکوار سپیده دم گریست: بنگر آن جامه کبودانِ افق، صبح دمانروح باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند. سعید سلطانپور یاد بی مرگ پرویز پویان را آواز کرد: هلا ستارة پویانستارة سوزانستارة سحر انقلاب ایرانی . خسرو گلسرخی مرگ سرافرازانه ی ایستاده گان را حسرت برد: بر سینه ات نشست زخم عمیق کاری دشمناماای سرو ایستاده نیفتادیاین رسم توست که ایستاده بمیری . احمد شاملو حماسه ی بسیارانی را سرود. مرگ رویینه تنان؛ غرور مادرانی را که در بحبوحه ی خون و شهامت روز شیرین را انتظار می کشیدند: ریشهفروترین ریشهاز دل خاک ندا داد؛عطرِ دورترین غنچهمی بایدعسل شود!

زمانه ی شوق زده و حماسه ساز اما در شعر مهدی اخوان ثالث پژواکی نیافت. او خسته تر از آن بود که صدایی دل مشغول اش کند؛ کوچه گردی بود که در خویش سفر می کرد: سحرگاهان که خاک از ماه و از مِهنم نِزم و دَمِ مهتاب می خورددلم گهوارة غمهای عالماز مشرق تا به مغرب تاب می خورد .

8

روز زخم و تلخی و تنهایی گذشت و جهان به هزار راه رفت. مهدی اخوان ثالث اما، به یاد ساعتِ سقوط در می خانه ی پُردود و هق هق ماند؛ که جهان به چشم گریان او جز هیچ نبود: ‍ هیچیم و چیزی کمما نیستیم از اهل این عالم که می بینیداز اهل عالم های دیگر همیعنی چه پس اهل کجا هستیماز عالم هیچیم و چیزی کم .



 

پنجشنبه 29 بهمن 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -


صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...


آخرین مطالب ارسالی
سریال دلنوازان
سریال فرار از زندان (دوبله) - فصل سوم
سریال روزگار خوش حبیب آقا
سریال خانه سبز
سریال نشانی
سریال مرد 2 هزار چهره
10000 Sounds Effect
تبدیل فایل های فلش به فرمت های دیگر با Magic Swf2Avi 2008
تغییر چهره
نرم افزار مدیریت دانلود فایل HiDownload 7.12
::آموزش زبان ایتالیایی Rosetta::
مجموعه عكس های National Geographic 2
لامپ لیزری سقف پرایدبه رنگ زنون
InstallShield 2008
کارتون تارزان 2
© 2010
Powered By : http://easyads.ir