Google

دنبال هرچی میگردی اینجاست !!! - مطالب تاریخ
HOME PAGE Shop CONTACT US set home page save page favorites RSS Upload


تعدادی از مطالب منتخب
گالری عكس (2)
نرم افزار (360)
آیكون (57)
عكس (141)
اس ام اس (79)
مطالب طنز (50)
مطالب خبری (43)
مطالب جالب (40)
مطالب آموزشی (139)
بازی (18)
موبایل (39)
تفریح و سرگرمی (6)
داروشناسی (40)
روانشناسی (24)
زیست شناسی (90)
شیمی (9)
فیزیك (5)
كشاورزی (29)
تاریخ (16)
نام شناسی و ریشه واژه ها (206)
ابیات زیبا (16)
اشعار رومانتیك (14)
بیوگرافی (200)
اطلاعات عمومی (16)
چت و دوستیابی (1)
دانلود (131)
كامپیوتر (9)
كتاب و مجلات الكتریكی (124)
موزیك (83)
سرویس دهنده وبلاگ | خارجی (2)
سرویس دهنده وبلاگ | ایرانی (2)
پلی استیشن و ایكس باكس (1)
افزایش آمار و پیج رنك (4)
مطالب علمی (130)
كسب درآمد (7)
فیلم و كلیپ (27)
خرید اینترنتی (446)
كشتی كج (1)
داستان (5)
مطالب متفرقه (9)
آرشیو
مرداد 1389 (19)
تیر 1389 (147)
خرداد 1389 (63)
اردیبهشت 1389 (59)
فروردین 1389 (199)
اسفند 1388 (174)
بهمن 1388 (322)
دی 1388 (13)
آذر 1388 (1306)
آبان 1388 (1016)
مهر 1388 (1025)
شهریور 1388 (127)
مدیران سایت
مهرداد باقری
محمد حسین نادری
مجله انترنتی فان98
مجله اینترنتی تفریحی و سرگرمی
بزرگترین سایت تفریحی دانشجویی کشور
(-_-) جوک و اس ام اس (-_-)
فروش ویلا زمین و ... در شمال
بزرگترین فروشگاه اینترنتی !
صنایع هوافضا
© بزرگترین وب دانلود ©
*گالری عکس روز *
پایگاه خبری و سرگرمی ایرانیان
download،بازی،،نرم افزار،فیلم،عکس،موبایل
جزیره دانلود
اس ام اس - تصاویر - کلیپ - تبادل لینک
:::بهترین عکس های ایرانی وخارجی::
·▪●●● **۩۞۩بیا تو۩۞۩** ●●●▪·
ایران دانلود
پربازدیدترین ایستگاه دانلود، عکس ، جک
عکس بازیگران ایرانی
پرتال تفریحی و سرگرمی
سرزمین عکس بازیگران


نظرسنجی

در اینترنت بیشتر به دنبال چه چیزهایی هستید ؟ امكان انتخاب چند گزینه وجود دارد












آمار سایت
بازدید های امروز:
بازدید های دیروز:
بازدید کل:



آل بویه
آل بویه
آل بویه «320-447 ق / 932-1055 م»
در سالهای ضعف و انحطاط بغداد که امراء ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را هم در تختگاه وی دست نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با احیاء مرده ریگ باستانی در خاطر بسیاری از داعیه داران عصر، از گیل و دیلم و طبری شکفته بود، تحقق این رویاء آن هم در یک مدت کوتاه، تا حدی فقط برای آل بویه ممکن شد که آن نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به تقلید از دعوت زیدیان، و برخورد با انقلابات خراسان خیلی زود مثل یک رویای صبحگاهی پایان یافت، مع هذا بنیانگذار این سلسله علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‏اش فنا خسرو بن حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن امارت خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای احیاء فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت از دست رفته قرنهای دور نشان دادند. هر چند دولت آنها به رغم انتسابی که بر وفق رسم عصر به یک پادشاه باستانی مثل بهرام گور هم موفق به ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد، باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت اخلاف سعد بن ابی وقاص و مروان و معتصم، نقش فعالی را که پیش از آن در سرنوشت مردم ایران داشت به نقش انفعالی مبدل ساخت و بدینگونه عناصر تازه‏یی از طوایف و اقوام مردم ایران بار دیگر آنچه را ایران طی سالها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه، دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی آل‌بویه در بخش مهمی از سرزمین ایران حضور داشت.
سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت امرای آل زیار در آمدند. البته، ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد. همچنین، " علی "، " احمد " و " حسن " مورد حمایت مردآویچ نیز قرار گرفتند. فتح اصفهان برای مرد آویچ، ظاهرا" توسط علی که برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویچ، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به خصوص ابوالحسن علی بن بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند. علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به فتح اهواز توفیق یافت (326 ه.ق.). وی، غلامان ترک را که به سرداری "بجکم " در آنجا پناه گرفته بودند متواری ساخت.
علی بن بویه پس از فتح خوزستان، عازم فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن ولایت نایل آمد ( 334ه.ق). سپس ،به بغداد رفت و المستکفی بالله – خلیفه عباسی – را مطیع خود ساخت. خلافت بغداد که پیشرفتهای برادران بویه را برای العین می‌دید، به صلاحدید بعضی وزرای خود، از جمله " ابن مقله " با آنان از در مماشات در آمد و لقب خاص برای آنان فرستاد که علی را " عماد الدوله " و حسن را " رکن الدوله " و احمد را " معزالدوله " نامید.
همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی (‌ع‌) موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال 352 ه.ق. که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد ،‌مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی خود می‌کوفتند .
از این زمان رسم زیارت قبور ائمه – علیهم اسلام – رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه نشین (کرخ) و سنی نشین تقسیم شد (363 ه.ق.). همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه تأسیس شد.
امرای حمدانی که به حمایت خلیفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال 336 ه.ق. بصره را تصرف کرد. همچنین در سال 337 ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را فراری ساخت .اقامت معزالدوله در سال 356 ه.ق. در بغداد ادامه داشت.
عمادالدوله ،برادر بزرگ‌تر، (متوفی به سال 338 ه.ق.) از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در عراق و ری بود در خواست کرد تا " پناه خسر " پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه خسرو، لقب " عضد الدوله " یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن الدوله، مردی با تدبیر بود، او در 359 ه.ق. به کردستان لشکر کشید و حسنویه، پسر " حسین کرد " ،‌را که حاکم آن ولایت بود، وادار به مصالحه کرد. وزیر او، ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.
رکن الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت، اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت (361 ه.ق.) تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدله (356 ه.ق.) که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد اختلافها بالا گرفت. این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در 357 ه.ق. یک لشکر کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ پرداخت. یکی از آن جنگها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از خوردن باز ماند.
بعدها، عزالدوله بختیار مورد بخشش امرای آل بویه قرار گرفت. این امر به تدبیر ابوالفتح وزیر انجام یافت.
همچنین، در زمان رکن الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت و شیخ صدوق – این بابویه – کی از کتب معروف خود، یعنی " من لایحضره الفقیه " را که جزء کتب اربعه است، در فقه شیعه تاًلیف کرد. همچنین، وی مجالس مباحثه با شیخ صدوق در ری داشت.
رکن الدوله به سال 365 ه.ق. که به بیماری شدیدی دچار شده بود، امرای آل بویه رااحضار کرد و از آنان خواست که پس از مرگ او با یکدیگر مخالفت نکنند. سپس ضیافتی در اصفهان فراهم آمد که سه پسر رکن الدوله و سران دیلم، در این مجلس بودند. رکن الدوله، در این مجلس عضدالدوله را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرد، ولی مملکت را بین پسران تقسیم نمود. تقسیم به این صورت بود که همدان و ری و قزوین را به فخرالدوله، اصفهان را به مویدالدوله داد و توصیه کرد که از فرمان برادر بزرگ خود (عضدالدوله که حاکم فارس و خوزستان بود) سرنپیچند. آن گاه از اصفهان به ری آمد و در محرم 366 ه.ق. وفات کرد.
عضدوالدوله در این زمان 42 سال داشت و تحت تربیت ابن عمید، مراتب کمالیه را آموخته بود. وی که کنیه ابو شجاع و عنوان شاهنشاه داشت،در سال 364 ه.ق. وارد بغداد شد و در شوال 367 ه.ق. به عنوان تعقیب عزالدوله، به موصل تاخت و آن شهر را تسخیر کرد. همچنین، عزالدوله را به قتل رساند و پسر ناصرالدوله حمدانی را نیز مقلوب کرد. همچنین بر دیار بکر و حوضه علیایفرات هم تسلط یافت. در این زمان خلیفه عنوان " تاج المله " را هم به او داد. خلیفه وقت که الطائع لله عباسی بود، اجازه داده بود برای عضدالدوله سه نوبت طبل بزنند. همچنین، الطائع دختر عضدالدوله را نیز به زنی گرفت.
عضدالدوله در سال 371ه.ق. به بهانه تعقیب فخرالدوله، به گرگان روی آورد و آن شهر را تسخیر کرد. در این حین، قابوس و فخرالدوله به خراسان پناه بردند. عضدالدوله در شوال سال 372 ه.ق. در بغداد به بیماری صرع دچار شد و در همان جا در گذشت. او را در نجف به خاک سپردند. تأسیس بیمارستان عضدی بغداد در سال 371 ه.ق. به توصیه محمد زکریای رازی، فیلخانه عضدی، کتابخانه عضدی شیراز و بند امیر بر رود کر، از بناهای عضدالدوله است (365ه.ق). مزار سلمان فارسی را نیز او بنا نهاد. در این سالها، مویدالدوله – برادر وی – از جانب او در ری حکومت می‌کرد که صاحب بن عباد، وزیر او شهرتی دارد. بعد از مرگ عضدالدوله، پسرش ابوالفوارس شیر ذیل که لقب " شرف الدوله " داشت به امارت کرمان و فارس رسید. اما، چهار پسر دیگر عضدالدوله به جان یکدیگر افتادند و فخرالدوله عم ایشان، ‌هر چند خواست اختلافات را رفع کند توفیق نیافت. صمصام الدوله و بهاء الدوله همچنان در زد و خورد بودند و نتیجه آن شد که به سال 377.ه.ق. در جنگی که شرف الدوله با " بدربن حسنویه " کرد، در کرمانشاه شکست خورد. پس از آن، دولت حسنویه در نواحی غرب ایران دوباره جان گرفت.
بهاءالدوله در سال 380 ه.ق. خوزستان را فتح کرد و فارس و بهبهان را به صمصام الدوله سپرد و خود به بغداد آمد. در سال 381 ه.ق. امیر خلف ابن احمد صفاری، در کرمان بر آل بویه پیروز شد و آنان را از کرمان بیرون راند .
جنگهای متوالی میان برادران و همچنین با عزالدوله بختیار، دولت بویه را سخت تضعیف کرد. بهاءالدوله در سال 403 ه.ق. در بغداد در گذشت. پس از او، سلطان الدوله پسرش تا سال 415 ه.ق. و ابوکالیجار مرزبان پسر او تا سال 440 ه.ق. بر کرمان و نواحی شرقی تسلط داشتند. هم در زمان اوست که ملک " قاورد " سلجوقی بر کرمان تسلط یافت و کرمان را از چنگ آنان خارج ساخت و سلسله سلجوقیان کرمان را تأسیس کرد.
اما دیلمیان مقیم فارس و خوزستان، ملک رحیم پسر ابوکالیجار را به حکومت برداشتند. او در سال 443ه.ق. اصطخر و شیراز را دوباره به تصرف آورد. ولی سرانجام در سال 447 ه.ق. به دست طغرل سلجوقی که برای کمک به خلیفه " القائم بامرلله " به بغداد آمده بود اسیر شد و درین زمان، دولت آل بویه عملا" پایان یافت .به طور کلی، می‌توان کیفیت حکومت آل بویه را در نواحی ایران ،‌به سه شعبه بالنسبه مستقل تقسیم کرد: 1. گروهی که در عراق و اهواز و کرمان حکومت راندند. 2. آنانی که در عراق و فارس بوده‌اند . 3. کسانی که در کرمان و فارس حکومت کردند.
امرای ال بویه فارس، عبارت بودند از: عمادالدوله، عضدالدوله پسر رکن الدوله، شرف الدوله، صمصام الدوله، بهاء الدوله، سلطان الدوله، ابوکالیجار مرزبان و ملک رحیم. امرای آل بویه عراق و خوزستان و کرمان، عبارت بودند از: معزالدوله ابو الحسین احمدبن بویه، عزالدوله بختیاری، عضدالدوله، شرف الدوله ،بهاء الدوله، سلطان الدوله، مشرف الدوله، جلال الدوله، ابوکالیجار مرزبان، ملک رحیم پسر ابوکالیجار، قوام الدوله و ابو منصور فولادستون پسر ابوکالیجار.
امرای آل بویه ری و اصفهان و همدان نیز، عبارت بودند از: رکن الدوله، موید الدوله، فخر الدوله ،‌مجد الدوله، شمس الدوله، سماء الدوله، ابو الحسین پسر شمس الدوله (حدود 414 ه.ق.) . آنان که در کرمان حکومت راندند، عبارت بودند از: قوام الدوله، ابوکالیجار و ابومنصور فولادستون.
لازم به ذکر است که تکرار نام بسیاری از امراء به سبب جنگهای خانوادگی بود که میان آنان رخ می‌داد. البته نتیجه این جنگها هم به طور طبیعی تصاحب ولایت یکی توسط دیگری بود. برادر مجدالدوله که لقب شمس الدوله داشت، مدتی با امرای گرد ائتلاف کرد. از آنجا که خود می‌خواست بر مجدالدوله پیروزی یابد ،جنگهای میان دو برادر در اصفهان رخ داد. یک بار نیز ری را تسخیر کرد. در این جریان ،‌سیده خاتون به دماوند گریخت و مدتها بعد از آن توانست مجددا" به ری بازگردد. وقتی امیر کرد بدربن حسنویه – در اثر شورشی به قتل رسید، شمس الدوله توانست نقاط مورد تصرف او را به چنگ آورد. بدین ترتیب، مدتها همدان را پایتخت خود ساخت. او در این ایام، ابو علی سینا را برای مدت کوتاهی در همدان به وزارت خود برگماشت .
از کسانی که در ری و همدان حکومت کردند، ابتدا می‌توان رکن الدوله را نام برد. پس از او موید الدوله که تا سال 373 ه.ق. حکومت ری را داشت. هم او بود که با قابوس در گرگان نیز جنگید. حوزه حکومت او شامل عراق عجم و گرگان و طبرستان بود. وزیر وی نیز، صاحب بن عباد نام داشت. بعد از او، فخر الدوله به حکومت رسید که تاسال 387 ه.ق. حکومت کرد. وی مدتها با سامانیان و امرای آنان در خراسان کشمکش داشت. همچنین، یک لشکر کشی نیز به اهواز کرد که بی نتیجه بازگشت. فخر الدوله در قلعه طبرک در گذشت. پس از وی، همسرش سیده خاتون جانشین او شد و فرزند خردسالش – ابوطالب رستم – را که لقب مجدالدوله یافت، سرپرستی می‌کرد. هم اوست که پس از بلوغ، با رقیبی نیرومند مانند سلطان محمود غزنوی پنجه افکند و بالاخره شکست خورد و اسیر شد (ربیع الثانی 420 ه.ق.). مجدالدوله را تبعید گونه به غزنین فرستادند، ولی او بین راه در گذشت. وی آخرین امیر خاندان بویه بود.
تبار خاندان بویه
در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخنگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد، صابی در کتاب تاجی آورده است که نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد و بعضی گفته‌اند که بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده است و ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده است که پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در آغاز تهاجم اعراب مسلمان بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند.
ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت: علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویج و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد کیخسرو میدانستند، ملازمت ماکان می‌کردندتا آنکه ااسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان مستولی گردید. اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویج بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین ،ابهر، زنجان و طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود. مرداویج علی پسر بویه را با برادران به کرج فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآنزمان مظفر بن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی ساخته نشد و تارومار گردید. درین هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکستهای پیهم خود و پسرش را جبران کند، درین پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند. پس ازین رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت به جنگ او فرستاده بود بار دیگر شکست داد. در سال ۳۲۲ جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدینترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و بوییان روی کار آمد. علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد. می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت. علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر یافتند که در آن صندوقهای پر از مال بود که ارزش پانصد (پنجصد) هزار دینار داشت. این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت. درینوقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد «عمادالدوله» و حسن «رکن الدوله» و احمد به «معزالدوله» ملقب گردیدند.
پادشاهان آل بویه
- عمادالدوله علی پسر بویه
- رکن الدوله حسن پسر بویه
- معزالدوله احمد بن بویه
- عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه
- مؤیدالدوله ابومنصور بویه پسر رکن الدوله حسن پسر بویه
- فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله حسن پسر بویه
- شرف الدوله ابوالفوارس شیرزیل پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو
- صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو
- بهاالدوله ابونصر پسر عضدالدوله ابو شجاع فنا خسرو
- مجدالدوله الوطالب رستم پسر فخرالدوله
- سلطان الدوله ابو شجاع پسربهاالدوله ابونصر
- ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله
- جلال الدوله ابوطاهر پسربهاالدوله
- ابونصرخسروفیروز پسر ابوکالیجار
- ابومنصورفولاذستون پسر ابوکالیجار
- ابوعلی کیخسرو پسر ابوکالیجار


 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: آل بویه ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
اروپای پیر

اروپای پیر
قاره اروپا : آشوریان در سرزمین بین النهرین  زندگی می  کردند ، معتقد بودند  سرزمین طلوع آفتاب به نام آسو  و سرزمین غروب آفتاب به نام اِرِیب نامگذاری شده است. و بدین جهت اروپا را به معنای غروب آفتاب نامگذاری کرده اند که بعداً یونانیان همین نام را پذیرفتند. . قاره اروپا با مساحتی حدود ده میلیون کیلومتر مربع از شمال به اقیانوس منجمد شمالی از غرب به اقیانوس اطلس از جنوب به دریای مدیترانه و حد فاصل شرقی آن کوههای اورال میباشد تمام قاره ی اروپا بین مدار 36و 37 درجه عرض شمالی گسترش دارد . پس تماماً در منطقه ی معتدله واقع شده است و بین 90درجه طول غربی تا 66 درجه طول شرقی از نصف النهار مبدأ ( گرینویچ) واقع شده است .   جزایر اروپا: در اروپا جزایری چون ایسلند ، انگلیس ، سیسیل ، ساردنن ، قبرس ،کرت در در یای مدیترانه وجود دارند بعضی از سرزمینهای آن به صورت شبه جزیره  است.  مانند شبه جزیره اسکاندیناوی که شامل کشورهای سوئد ، نروژ ، فنلاند و شبه جزیره ایبری شامل اسپانیا و پرتغال شبه جزیره ایتالیا شبه جزیره بالکان که شامل کشورهای یونان ، آلبانی ، یوگسلاوی می شود لبه های سواحل قاره اروپا برخلاف سایر قاره ها مغرس (دندانه دار)هست.
خلیج های اروپا : در اروپا به علت بریدگی سواحل خلیج های متعددی در آن ایجاد شده است مانند خلیج تارانت در جنوب ایتالیا ، خلیج کاسنی در شرق فرانسه خلیج سن مالو در شمال غرب فرانسه خلیج بریستون در انگلیس خلیج فنلاند خلیج بتنی در ایسلند ( بین فنلاند و اسکاندیناوی).
تنگه های اروپا : عبارتند از جبل الطارق بین اروپا آفریقا ، تنگه بسفر داردانل بین دریای سیاه و مرمره و اژه وبسفر بین سیاه و مرمره قرار دارد تنگه ی  دووِر بین فرانسه انگلیس تنگه ی اسکا ر ژاک بین دریای شمال و بالتیک و   کا تکات بین دریای شمال و بالتیک 
رودهای اروپا : رودهای اروپا عموما پر آب و منظم میباشند و هیچ گاه طغیانی نیستند . بعلت وفور بارندگی . که معروفترین آنها عبارتند از رود دانوب در جنوب اروپا از کوههای آلب سرچشمه گرفته و طویلترین رود اروپاست . و از کشورهای اتریش ، مجارستان ، یوگسلا وی ، بلغارستان و رومانی به دریای سیاه میریزد .
آب و هوا : همانطور که میدانید قاره اروپا در یک منطقه ی معتدل واقع شده و تحت تاثیر جریانهای دریایی و مراکز فشار زیاد و فشار کم قاره و اقیانوس واقع شده که میتواند تاثیر مثبتی در اقلیم منطقه بگذارد و همین جریانهای اقیانوسی و مراکز فشار چها چوب مشخصه ی آب و هوای اروپا را تعیین میکند ، به شرح زیر است.
1- آب و هوای اقیانوسی : غرب ارو.پا و شمال غرب آن یعنی از در یای سفید تا دریای بالتیک ، شمال آلمان ، انگلیس ، ایرلند و قلب فرانسه و اسپانیا دارای اینگونه آب و هوا است ، در طول سال بارندگی دارد . حداکثر دما 18 درجه و حد اقل آن 8 درجه است و تحت تاثیر جریانهای اقیانوسی دریایی گلف استریم قرار دارد . 
2- آب و هوای کوهستانی :نواحی کوهستانی مرکزی و جنوبی و بخشی از نواحی اسکاندیناوی دارای شرایط آب و هوای کوهستانی می باشد. ثل کشورهای سوییس ، اتریش ، ماسیف سانترال فرانسه .
3- آب و هوای بری وقاره ای : نواحی شرقی اروپا بعلت دور بودن از دریا و عدم تاثیر رطوبتهای دریایی تابستانهای گرم و زمستانهای سردی را دارد. مانند هوای مسکو
4- آب و هوای سرد قطبی :نواحی شمال اروپا که در عرض بلند جغرافیایی و اقع شده  است با زمستانهای طولانی و سرد و گاهی هم برودت هوا تا چهل درجه سانتی گراد میرسد: مانند اسکاندیناوی با زمستانهای طولانی گاهی درجه یبرودت هوا تا 40 در جه میرسد .
5 - آب و هوای مدیترانه ای : کشورها ی جنوب اروپا در حاشیه ی دریا ی مدیترانه مانند اسپانیا ،پرتغال ، ایتالیا ، فرانسه و شبه جزیره ی بالکان با تابستانهای گرم و آفتابی ( اروپای آفتابی ) و زمستانهای ملا یم حاکم است . و از تفریحگاههای ارو پا به شمار می آید.
کو ههای اروپا :ارتفاعات اروپا به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند. اروپای پیر و اروپای جوان.قسمت شمالی اروپا ( اروپای پیر):که عمده آن هارا سرزمینهای پست و فرسوده تشکیل می دهد مربوط به دوران اول و دوم زمین شناسی است. ارتفا عات چندان معروف ندارد . مثلاً ارتفاعات پناین (بن نویس ) در انگلیس به ارتفاع 1343 متر و یا ارتفاعات اسکاتلند و قله معروف نارو دنایا به ارتفاع 1900 متر .
قسمت جنوبی اروپا،اروپای جوان :ارتفاعات مربوط به دوران سوم (ترشیاری ) کواترنری می باشد مانند آلپ که قله ی معروف آن مُن بلان 4810متر کوههای کارپات آپنین در ایتالیا و ارتفاعات دیناریک در یوگسلاوی، وُژ ،ژورا در فرانسه کوههای پیرینه بین اسپانیا و فرانسه و کوههای سیرانوادا در اسپانیا .
دریاچه های اروپا:   معروفترین دریاچه هی اروپا در کشور فنلاندبه عنوان کشور دریاچه ، لارگا ،اُنگا در شمال شرقی اروپا در نزدیکی بین فنلاند و اوکراین و چندین دریاچه دیگر
پوشش گیاهی :قاره اروپا به تبعیت از شرایط اقلیمی و آب و هوایی دارای پوشش گیاهی متفاوت و متنوع است . بطوری که درناحیه یشمالی اروپا به علت شدت سرما و نبودن دمای ملایم و عدم خاک حاصلخیز بیشتر گیاهان از نوع خزه و گلسنگ میباشد که به توندرا معروف است . بعد از عبور از  توندرا  به سرزمین تایگا میرسیم که دما اندکی ملایم تر و نوع جنگلهای مخروطی و سوزنی برگ را مانند سرو و کاج مشاهده میکنیم . بجز سرزمینهای استپی شرق اروپا که دارای علفهای کوتاه قد میباشد جنگلهای تنک کم و بیش مشاهده میشود. در ناحیه ی اروپای مرکزی و غربی به علت بارش فراوان وخاک حاصلخیز خاک جنگلها ی نسبتاًانبوه از نوع بلوط و شاه بلوط و،وَن (بَن) با علفزارهای بلند که برای چراگاه بسیار مناسب  است. در نواحی جنوبی اروپا گیا هان مدیترانه ای مانند انگور ،انجیر و زیتون به خوبی به عمل می آید پنجه ای شکل است .

 

واحد های مختلف ناهمواری :چهار واحد توپو گرافیک (پستی و بلندی) در اروپا قابل مشاهده است .
الف: سرزمینهای پست داخلی و ساحلی : نیمی از سرزمینهای اروپارا سرزمینهای پست از کناره دریای بالتیک تا سفید و دریای سیاه به آزوف در ناحیه ی جنوب اروپا پوشانده و بخش دیگر نواحی جلگه ای (پو)و سواحل هلند (پلدر)
ب:فلاتها و سرزمینهای مرتفع مرکزی : بیشتر سرزمین اسکاتلند . چشمه آبگرم ماسیف سانترال فرانسه ارتفاعات اسکاتلند و سرزمین بوهم در چک و شبه جزیره ی ایبری در اسپانیا و پرتغال چشم انداز زیبایی را به اروپا داده است .
ج: سرزمینهای مرتفع شمال غرب : شامل قسمت اعظم ایرلند -ایسلند شمال غرب انگلیس وشبه جزیره اسکاندیناوی میباشد و فعالیت یخچال و فرسایش از ویژگیهای عمده یاین ناحیه است . بارندگی در آن فراوان ، برق آبی و فعالیت کشاورزی و دریا نوردی در آن مشاهده میشود.
د: اروپای جنوبی: در این ناحیه که شامل شبه جزایر و مجمع الجزایر اروپا است میشود و رودخانه های بزرگی در آن جریان دارد که برای تولید برق آبی قابل توجه است.
 ویژگیهای انسانی و اقتصادی اروپا: وخاک حاصلخیز خاک جنگلها ی نسبتاًانبوه از نوع بلوط و شاه بلوط و،وَن (بَن) با علفزارهای بلند که برای چراگاه بسیار مناسب  است. در نواحی جنوبی اروپا گیا هان مدیترانه ای مانند انگور ،انجیر و زیتون به خوبی به عمل مییآید پنجه ای شکل است .
واحد های مختلف ناهمواری :چهار واحد توپو گرافیک (پستی و بلندی) در اروپا قابل مشاهده است .
الف: سرزمینهای پست داخلی و ساحلی : نیمی از سرزمینهای اروپارا سرزمینهای پست از کناره دریای بالتیک تا سفید و دریای سیاه به آزوف در ناحیه یجنوب اروپا پوشانده و بخش دیگر نواحی جلگه ای (پو)و سواحل هلند (پلدر)
ب:فلاتها و سرزمینهای مرتفع مرکزی : بیشتر سرزمین اسکاتلند . چشمه ابگرم ماسیف سانترال فرانسه ارتفاعات اسکاتلند و سرزمین بوهم در چک و شبه جزیره ی ایبری در اسپانیا و پرتغال چشم انداز زیبایی را به اروپا داده است .
ج: سرزمینهای مرتفع شمال غرب : شامل قسمت اعظم ایرلند -ایسلند شمال غرب انگلیس و سبه جزیره اسکاندیناوی میباشد و فعالیت یخچال و فرسایش از ویژگیهای عمده ی این ناحیه است . بارندگی در آن فراوان ، برق آبی و فعالیت کشاورزی و دریا نوردی در آن مشاهده می شود.
د: اروپای جنوبی: در این ناحیه که شامل شبه جزایر و مجمع الجزایر اروپا است می شود و رودخانه های بزرگی در آن جریان دارد که برای تولید برق آبی قابل توجه است.
 ویژگیهای انسانی و اقتصادی اروپا: بجز نواحی مساعد و سرد ناحیه ی شمال اروپا بقیه یاین قاره از نظر تراکم جمعیت مناسب بوده بطوری که در هر کیلومتر مربع از آن 68 نفر زندگی میکنند . مناطق پرجمعیت اروپا اطراف مراکز صنعتی حاشیه ی رودخانه ها  و نواحی کشاورزی آن است .
مهاجرت های اروپا: الف: مهاجرتها ی خارجی : اکتشافات جغرافیایی اروپائیان در قرن پانزدهم منجر به مهاجرتهای بزرگی از اروپا به سایر نقاط جهان گردید بطوری که در طول یک قرن و نیم 70 میلیون نفر از اروپا خارج شدند و با تجربیات و امکانات خویش به قاره هایی چون آمریکا ، استرالیا مهاجرت کردند . با سفر کریستف کلمب  پای اروپائیان به آمریکا باز شد و سیر مهاجرت صورت گرفت . مهاجرت عظیم اروپائیان را سه عامل باعث شد 1- زیادی جمعیت 2- بحرانهای اقتصادی در طول قرن نوزدهم 3- امکانات دریانوردی و حمل و نقل سریع . دوره ی اوج مهاجرت را میتوان از 1980تا 1914 میلادی دانست اولین گروههای مهاجر در بندرها پیاده می شدند و سپس به داخل رخنه می کردند و بتدریج در داخل آن قاره جای گرفب: مهاجرتهای داخلی : در داخل قاره اروپا مهاجرتهای فصلی از کشوری به کشور دیگر بنا به مقتضیات فصلی صورت صورت میگیرد . آلمان از نظر پذیرش گارگر در مقام اول قرار دارد و پس از آن انگلیس و فرانسه در رده های بعدی قرار دارند.
مهاجرتهای منقطع: از پدیده های نوین در اروپا است که جابجایی روزانه بین محل کار و سکونت صورت میگیرد . جمعیت اروپا متجاوز از 500 میلیون نفر است که بیشترین تراکم در اروپای غربی است . ولی روند افزایش جمعیت شکل ناموزونی دارد . در مقابل رشد جمعیت در کشورهای اروپای شرقی بعضی از کشورهای اروپای غربی با رشد منفی مواجهند و بزرگترین رشد جمعیت در میان کشورهای اروپای غربی مربوط به فرانسه است دولتهای اروپایی برای مواجه با کمبود جمعیت معمولا بعضی خانواده ها را تشویق و تسهیلاتی در اختیار آنان قرار می دهند.
گروههای نژادی اروپا : مردم اروپا از نژاد سفیداندو به تیره های شمال شرقی ،آلپی ،دیناوی ،و مدیترانه ای تقسیم میشود. گروهی از لاپن ها در شمال اروپا به به صورت کوچ نشینی به تربیت گوزن و صید ماهی می پردازند.
زبان مردم اروپا:مردم ایسلند و اسکاندیناوی به زبان ژرمن ، مردم فنلاند به زبان فنلاندی، زبان انگلیسی جزء زبان ژرمن است و مردم اروپا به آن علاقه زیادی دارند . زبانهای آلمانی و فرانسوی از عمده ترین شاخه های زبان اروپایی است . مردم سویس به چهارزبان سخن می گویند ، 1درصد رومانی ،70 درصد آلمانی، 19 درصد فرانسوی،10 درصد ایتالیایی زبان اسلاوی در شرق اروپا رایج است و در یونان به سبک یونانی سخن میگویند.
ادیان اروپا : اروپا بیشتر مسیحی بوده و سه مذهب دارند. کاتولیک ، در اروپای جنوبی ، سواحل مدیترانه که پاپ رهبر روحانیون آن در واتیکان رم مشغول فعالیت است.مذهب پروتستان:در میان مردم شمال اروپا رایج است و مذهب ارتدکس ،در میان مردم یونان و کشورهای اروپایی البته به طور پراکنده و مسلمانان در این قاره نیز زندگی میکنند و مهمترین کشور مسلمان نشین اروپا آلبانی است ،و در قسمت اروپای ترکیه ساکن می باشند.
کشا ورزی و دامپروری : کشورهای اروپایی از نظر کشاورزی و دامپروری به علت شرایط آب و هوایی و استعداد خاک قابل اهمیت است . مردمان قدیم با خشکاندن باتلاقها و قطع جنگلها برای کمبود زمینهای کشاورزی و بازدهی محصول بیشتر به طریق سنتی اقدام می کردند . . به علت کثرت جمعیّت و رشد بالای جمعیت این قاره پاسخگوی نیازمندیهای محصولات غذای مردم نمی باشد به طوری که از قرن هیجدهم به بعد مردم اوپا به فکر دستیابی به سرزمینهای دیگر افتادند و به قاره های استرالیاو آمریکا مهاجرت کردند تا بتوانند کمبود محصولات خود را آنجا تامین کنند . امروزه 30 درصد وسعت اروپا را جنگل 20دصد آنرا زمینهای کشاورزی و 30 درصد را مراتع تشکیل می دهد و لی به علت شرایط محیطی انواع محصو.لات سردسیری و گرمسیری با روش مدرن کشاورزی مکانیزه در این قاره بدست می آید پ کشت انواع غلات و ذرت در نواحی جنوبی اروپا کشت پنبه ، زیتون و انگوررایج است.و هرکشوری محصول منحصر به فرد خود را دارا است . دامپروری در دانمارک و هلند ، کشت انگور در فرانسه و زیتون در اسپانیا و ایتالیا رواج دارد.
منابع و معادن :قاره اروپا ابتدا از انرژی آب و با د استفاده میکردو آنگاه با اختراع ماشین بخار در قرن 18 تحولی شگرف در صنعت بوجود آوردو از نیروی زغال سنگ در جهت راه اندازی لوکومو تیو و قطارهای باری استفاده کردند و اولین بار در سال 1825 میلادی بین شهر استو کون ،درالنگتون در انگلیس قطار باری را بحرکت درآوردند و امروزه از نظر نیروی زغال سنگ در انگلستان آلمان فرانسه و لهستان ، بلژیک و لوکزامبورک میتوان اشاره کرد . معادن زغال سنگ ناحیه ی راین در آلمان ( روهر _آخن )و سنگ آهن سار درفرانسه .با کشف نفت در دریای شمال که میتواند جوابگو ی صنعت انگلیس و آلمان باشد تحولی دیگر در صنعت ارو پا ایجاد شد و قبل از آن میدان نفتی رومانی در جنوب اروپا تا اندازه ای جوابگوی صنعت اروپا بود . میدان نفتی رومانی به نام پُلاستی معروف است .امروزه بندر روتردام در هلند (دهانه ی رود راین) بزرگترین بندر نفتی جهان محسوب می شود . که از کشورهای خاور میانه با تانکرهای غول پیکر وارد این منطقه می شود . اکثر کشورهای اروپایی وابسته به حوزه نفتی خاور میانه می باشند . غیر از بند نامبرده بندر جنوا و مارسی بزرگترین بندر وارداتی نفتی می باشند.   کشورهای اروپایی از نظر تولید برق آبی به علت وجود رودخانه های پرآب هم مانند دانوب راین اِلب و اُدر دارای اَهمیت زیادی هستند و صنایع تا اندازه ای مشکلات خود را از این طریق حل می کنند دو سد بزرگ مولد برق بر روی رودخانه ولگا در روسیه و او کراین احداث شده است . ایسلند در شمال اروپا از نیروی آتشفشان و آبفشانها استفاده ی زیادی را می کند بطوری که ریکیاویک پایتخت و شهرهای مجاور آن در هیچ فصلی نیاز به دستگاه حرارتی ندارند.
صنایع در اروپا : صنعت اروپا از فعالیت کارگاهی شروع شده و تا ادوات دقیق مانند ساعت دوربین و .. و امروزه پا به صنعت سنگین گذاشته است از قبیل کشتی سازی در بندر آمستردام هلند  لیور پول ، لندن و کارخانه های اتومبیل سازی بیشماری در آلمان فرانسه و انگلیس.« نیروی اتمی و انرژی هسته ای در انگلیس ،فرانسه و آلمان فدرال روسیه قابل توجه است»
حمل و نقل و ارتباطات:انگیزه ایجاد جاده در اروپا بیشتر نظامی بوده است .




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: اروپای پیر ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
اروپای دوران قدیم

اروپای دوران قدیم
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
پرش به: ناوبری, جستجو
در قرن پنجم میلادی، مرزهای امپراتوری روم مورد تاخت و تاز «بربرهایی» که تشنه تصرف سرزمین های تازه بودند قرار گرفت. بربرهای گوت، واندال، . بورگاندی که از نژاد ژرمن بودند و همچنین «هون های» آتیلا در این تاخت و تاز شرکت داشتند. رومیها در بعضی موارد با بربرها مصالحه می کردند. گاهی نیز با ایجاد تفرقه در بین قبایل، آنها را تضعیف می کردند. در اواخر قرن پنجم میلادی، امپراتوری روم از هم پاشید، و بربرها حکومتهای پادشاهی جدیدی در اروپا بنا نهادند.

در سال 476 میلادی، آخرین امپراتور روم غربی توسط فرمانده سپاهان، «ادواسر» که یک بربر بود، از قدرت کنار زده شد. بدینسان، امپراتوری روم غربی، تحت سلطه بربرها قرار گرفت.
در حدود سال 700 قبل از میلاد، یک گروه از قبایل، به نام سلت ها ها، در اروپای مرکزی ساکن شدند. تا پیش از سال 500 قبل از میلاد، آنها به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی وشمالی پراکنده شده بودند. سلتها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می ساختند. انها جشنهایی بزگزار کرده و به تفریح می پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومیها آنها را به آسانی شکست دادند. سلتها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می کردند.
جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق «گردنبند)، به میدان می رفتند. روی بدنهای آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می شد. طراحی و نقاشی می شد.
در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد.
دستاوردهای فرهنگی دولت ـ شهرهای یونان در طول دوران قدیم (500 قبل از میلاد ـ 500 میلادی) برای مدت هزار سال جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد. دانشمندان یونانی اکتشافاتی در امور طبیعی انجام دادند. فلاسفه نظریاتی در زمینه اداره جوامع را به جهان ارائه دادند و هنر و درام یونانی شکوفا شد.
اروپای باستان
بیشتر بناهای بزرگ برای دنیای امروزی یک معما می‌باشند. دانشمندان و باستان شناسان در سراسر اعصار سعی در یافتن اسرار ساخت این بناها کرده اند. برای آنها یک کار بسیار مشکل بود که بتوانند این سنگهای بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند که دارای یک شکوه عظیم شود. این بناها می‌توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند. مردم می‌توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی، درباره فصلهای سال چیزهایی یاد بگیرند. مردم دانشمند اولیه به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند. آنها فصلها را به‌وسیله مراسم و تشریفات مذهبی جشن می‌گرفتند. احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته است، بسیار زیاد می‌باشد.

حدودا در حد فاصل سالهای 2200 تا 1450 قبل از میلاد، تمدن مینو آن در جزیره کرت، واقع در دریای مدیترانه، شکوفا گردید. در دوران این تمدن که نام را از مینوس، پادشاه افسانه‌ای گرفته است، ساختن قصرها با شیوه معماری پیچیده، مورد توجه قرار گرفت. گفته می‌شود که بزرگ‌ترین این قصرها، که در ناسیس واقع است، جایگاه مینوتور بوده است. بازرگانان مینو آن دریای مدیترانه گذشته و به خرید و فروش مصنوعات فلزی، سفالی و فانوس می‌پرداختند.

 

 

 

 

 

 

 

 


اروپا

گرازها گریخته‌اند.
تكرار می‌كنم :
گرازها گریخته‌اند.

ارباب‌های كوچك رودخانه‌های بزرگ الماس می‌سازند.
دو بار.

گل‌های سرخ اروپا سور شیطان هستند.
تكرار می‌كنم :
گل‌های سرخ اروپا سور شیطان هستند.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

پیر اروپای عزیز، قاره‌ی قدیم عزیز، جنده‌ی مستكبر، اشراف‌زاده‌ی آزادی‌طلب، بورژوای كارگر، ملیّن و مزیّن به قرن‌های با شكوه و مجسمه‌های متزلزل. به پشت خمیده‌ات نگاه كن، با یك حركت نمی‌شود غبارگیری كرد، با یك حركت، غبار پلیكول‌های قدیمی را، غبار پوست‌های مرده‌ی دیروز را وTabula rasa را. ازین به بعد فقط شاید بشود پوسیدگی اشرافی و در تعلیق را باور كرد. هنوز توی هوا بوی گوگرد شناور است. پیر اروپای كثیف، تویی كه بین دو جنگ و حتا در طول جنگ برای منافع خودت كشورهای دوردست را دستمال می‌كشیدی و آلت به دست با اسپرمت سكس‌های محلی را آبیاری می‌كردی.
ازین سقوط هم می‌توانیم برخیزیم ؟ از هر سقوطی می‌توان برخاست حتا از سقوط‌های بی‌پایان.
توانستیم بالا بیاییم توانستیم پایین برویم، می‌توانیم توقف كنیم و می‌توانیم از نو شروع كنیم...
اروپای روشنگری یا اروپای تاریك‌اندیشی ؛
اروپای روشنگری یا اروپای تاریك‌اندیشی ؛
فقط چند نخ توی نمایش سایه‌ها.
تنها كورسوی جرقه‌ای در شبی كه فرامی‌رسد و بعد رخت برمی‌بندد،
و آنگاه سپیده‌دم دوباره، بعد از گناهان كودكی، اشتباهات جوانی، دیگر بال سنجاقك‌های طلایی را نمی‌كنیم.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

عفو عمومی، عفو یا همان فراموشی، چه فرقی می كند، به هر حال باید پیش رفت، محكم قدم برداریم رفیق و بسازیم بسازیم، همیشه از هر چیزی چیزی به جا می‌ماند، باید ساخت !
ماتریالیست كه باشیم حداقل‌اش این است كه سر خودمان را كلاه نگذاشته‌ایم، پس امر عینی را بچسبیم تا مرز سوء هاضمه، پس امر معقول را بچسبیم تا جانمان دربیاید، منطق‌های بی‌ برو برگرد ولی بی معنی...
هی شازده‌ی تاریخ افتاده در مسیری ناگزیر، ما آخر گم می‌شویم در گذر از زیر طاق‌های چندصد ساله‌ی تو.

یعنی برای دنیا.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.

ما از اسرار گذشته‌ی تو گذشته‌ایم، گذشته‌ایم از اسرار گذشته‌ی تو، ما از اسرار گذشته‌ی تو گذشته‌ایم، به جاذبه‌های تكنوكرات...
ای اروپا ای اروپا ای اروپا ای.
بروكسل، شنگن، استراسبورگ، ماستریچ، PIB، PIB، CEE، اُراَتم، OCDE و GATT.
بازارهای ما را ازین AMI مشترك درین دنیای كوچك حفظ كنید.
یورو پول واحد، Nastaq و CAC 40، آیینی، عاشقانه، شاعرانه، فرهنگ را حفظ كنید، نمایش و Entertainement تولید كنید به قول برادران ماورای اقیانوس اطلسی‌مان و شما ساكنان اروپای قدیم، اربابان جدید دنیا، وقتی كه اژدهای آسیایی خواب می‌بیند، به بدنش كش و قوس می‌دهد، او زیبا و قوی است و با محبت آتش تف می‌كند.
وقتی كه ارنست آنتوان سِییِر ظهور می‌كند و با نورش ما را روشن می‌كند، او ما را دوست دارد و به ما می‌گوید :
« سیاست ما مثل سیاست‌هایی نیست كه فشارهای خیابانی از پا درشان می‌آورد. »
و ما از دور هیاهوی جمعیت را می‌شنویم، جنبش‌های گروهی، رژه‌های باشكوه و هم جنگ‌های طبقاتی.
و حالا مسأله جدی است، هی پسر، مسأله جدی است، ما دیگر به هیچ چیز اعتقاد نداریم، دربست سوار Buisness و Basta می‌شویم، چارنعل می‌رویم، Pegase نه این همه برای نعشه بود دیگر تمام شد.
توسع، توسعه اگر می‌شود، ولی خواب و رؤیا نه، فقط و فقط دینامیسم.
اول مایه پسر، بقیه‌ش درست می‌شود و بی‌خیال بقیه‌ش، این را همه می‌گویند من به این قرن اعتقاد دارم، متبرك باد هر چه كلان‌خواری.
پیر اروپای عزیز، سرت به زور پایت را می‌شناسد كه به زور دستت را می‌شناسد، این چطور هنوز كار می‌كند پس، چطور كار می كند این بدنی كه با بدنه‌اش بیگانه است، ما نمی‌دانیم، به ما چه مربوط، ولی هم را بغل می‌كنیم و خوب چرا نكنیم.
پیر اروپای كثیف، قدرت‌های ددمنشانه را یادت هست، غرب بد خُلق، جنگ خانمان‌سوز را، جنگ سرد را، و آخر‌سر جنگ خسته را، و سر‌آخر جنگ خسته را.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.

خیلی دلت می‌خواهد، بفرما، این هم مدرسه‌های پربازده و این هم رؤسای خلاقِ Global buisness dialogue یا Electronic Commerce كه قدقد‌كنان روی تمام استثناها نشسته‌اند و اول از همه روی این چیز لامسّب فرهنگی.

تاریخ تولیدكنندگان و مصرف‌كنندگان، از تولیدكننده به مصرف‌كننده، از تولید‌كننده به مصرف‌كننده، و این وسط واسطه‌های تمام‌نشدنی، تمام روح تو در این راه بی‌پایان فرسوده و در این رفت و آمد ما هم می‌رویم و می‌آییم، ما هم، استفاده‌ای ببریم، دلیلی ندارد، بالاخره تمام می‌شود، برای همه داریم، به همه می‌رسد، گفتیم كه برای همه، برای همه، برای همه و سوراخ عقب من !

تا چه ارتفاعی باروهایت را بلند می‌كنی ؟
دیوارهای محافظ تازه‌ات را تا كجا عقب می‌كشی ؟

یك چیزی توی گلوی ما گیر كرده و می‌خواهیم تف‌ش كنیم این كمترین چیز است ولی، خانم، شما می‌توانید به ما مراجعه كنید چون همه چیز از دست نرفته نه همه‌ی اسطوره‌های سپیده‌دم‌تان از دست نرفته اینجا خورشید هنوز می‌درخشد برای همه و ما باورش داریم.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

یك چیزی توی گلوی ما گیر كرده و می‌خواهیم تف‌ش كنیم این كمترین چیز است ولی، خانم، شما می‌توانید به ما مراجعه كنید چون همه چیز از دست نرفته نه همه‌ی اسطوره‌های سپیده‌دم‌تان از دست نرفته اینجا خورشید هنوز می‌درخشد برای همه و ما باورش داریم.

سفلیس بر دهان شما.
تكرار می‌كنم :
سفلیس بر دهان شما.
آه و ناله‌های قدیسان و فریادهای پریان دیگر در ضیافت بانكداران به گوش نمی‌خورد.
یك بار.
دیگ‌های معتكفان پر از یاقوت است.
تكرار می‌كنم.
دیگ‌های معتكفان پر از یاقوت است.

اروپای پیر در باله‌های گل سرخ جاكشی می‌كند.
دو بار.
وقتی سیرن‌ها سكوت می كنند، كفتارها فك می‌زنند.
سرخ‌و‌سیاه شكنجه‌ها گل‌های بدی هستند.
تكرار می‌كنم :
سرخ‌و‌سیاه شكنجه‌ها گل‌های بدی هستند.

روزِ غرب شبِ شرق است.
دو بار.
روزِ غرب شبِ شرق است.

من وطن‌پرست افراطی نیستم ولی فرانسه به طور حتم ملكه‌ی پنیرها است.
تریفون تورنسُل سرباز الجزایری است.
شش بار.
خون ریخته استكان چای غول‌های بازار است.
دو بار.
روی میدان كنكورد ریسمان می‌بارد.
روی میدان كنكورد ریسمان می‌بارد.
دختركان مدل برگزیدگان اروپا هستند.
تكرار می‌كنم :
دختركان مدل برگزیدگان اروپا هستند.
گُه به گور اطمینان.
دو بار.
جنون قدرت مرغان مقلد را می‌كشد.
تكرار می‌كنم :
جنون قدرت مرغان مقلد را می‌كشد.
اگر دیگر چیزی پیدا نمی‌كنید دنبال چیز دیگری بگردید.

صلح در سوییس.
تكرار می‌كنم :
صلح در سوییس.
عروسی‌های خون افق را به آتش می‌كشند.
دو بار.
ریمل اروپا خانم روی سینه‌هایش می‌چكد.
دو بار.

زندگی الآن شروع می‌شود، و الآن، و الآن.

اروپا الاهه‌ی میرای كوچكی بیش نیست.
دو بار.

كودكی هنر طلوع خورشید است.
تكرار می‌كنم :
كودكی هنر طلوع خورشید است.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم...
اروپای دوران قدیم
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
پرش به: ناوبری, جستجو
در قرن پنجم میلادی، مرزهای امپراتوری روم مورد تاخت و تاز «بربرهایی» که تشنه تصرف سرزمین های تازه بودند قرار گرفت. بربرهای گوت، واندال، . بورگاندی که از نژاد ژرمن بودند و همچنین «هون های» آتیلا در این تاخت و تاز شرکت داشتند. رومیها در بعضی موارد با بربرها مصالحه می کردند. گاهی نیز با ایجاد تفرقه در بین قبایل، آنها را تضعیف می کردند. در اواخر قرن پنجم میلادی، امپراتوری روم از هم پاشید، و بربرها حکومتهای پادشاهی جدیدی در اروپا بنا نهادند.

در سال 476 میلادی، آخرین امپراتور روم غربی توسط فرمانده سپاهان، «ادواسر» که یک بربر بود، از قدرت کنار زده شد. بدینسان، امپراتوری روم غربی، تحت سلطه بربرها قرار گرفت.
در حدود سال 700 قبل از میلاد، یک گروه از قبایل، به نام سلت ها ها، در اروپای مرکزی ساکن شدند. تا پیش از سال 500 قبل از میلاد، آنها به عنوان کشاورزان در سراسر اروپای مرکزی وشمالی پراکنده شده بودند. سلتها آهنگران ماهری بودند که ابزار آهنی، سلاح آهنی و جواهرات ظریف می ساختند. انها جشنهایی بزگزار کرده و به تفریح می پرداختند آنها جنگجویانی خشن اما بی نظم بودند برای همین رومیها آنها را به آسانی شکست دادند. سلتها زبان نوشتاری نداشتند و قوانین، تشریفات مذهبی و داستان‌های خود را به طور شفاهی به دیگران منتقل می کردند.
جنگجویان سلت ظاهر و صدای ترسناکی داشتند. مردان سلت شلوارهای زبر و خشن می پوشیدند. اما به هنگام جنگ به صورت برهنه و فقط با یک طوق «گردنبند)، به میدان می رفتند. روی بدنهای آنها با رنگ آبی که از برگهای یک گیاه به نام «نیل»، گرفته می شد. طراحی و نقاشی می شد.
در دنیای رومی ها خیلی مهم بود که افراد سایو (شهروند رومی) باشند. ابتدا، مقام شهروند فقط به افرادی که دردرون شهرها زندگی می کردند، داده شد. در سال 89 قبل از میلاد، مقام شهروند به تمام ایتالیایی ها اعطا شد. تا پیش از 212 قبل از میلاد، مقام شهروند رومی به همه مردان آزاد که در محدوده امپراتوری روم زندگی می کردند، اعطا شد. مقام شهروندی به بردگان و زنها داده نمی شد.
دستاوردهای فرهنگی دولت ـ شهرهای یونان در طول دوران قدیم (500 قبل از میلاد ـ 500 میلادی) برای مدت هزار سال جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد. دانشمندان یونانی اکتشافاتی در امور طبیعی انجام دادند. فلاسفه نظریاتی در زمینه اداره جوامع را به جهان ارائه دادند و هنر و درام یونانی شکوفا شد.
اروپای باستان
بیشتر بناهای بزرگ برای دنیای امروزی یک معما می‌باشند. دانشمندان و باستان شناسان در سراسر اعصار سعی در یافتن اسرار ساخت این بناها کرده اند. برای آنها یک کار بسیار مشکل بود که بتوانند این سنگهای بزرگ را طوری در کنار هم قرار دهند که دارای یک شکوه عظیم شود. این بناها می‌توانستند به عنوان محل سکونت، معابد، مقابر و یا حتی تقویم های بزرگ در فضای باز مورد استفاده قرار گیرند. مردم می‌توانستند با دنبال کردن حرکت اجرام آسمانی، درباره فصلهای سال چیزهایی یاد بگیرند. مردم دانشمند اولیه به مقدار زیادی برای درو کردن محصولات و غذای خود به فصول سال متکی بودند. آنها فصلها را به‌وسیله مراسم و تشریفات مذهبی جشن می‌گرفتند. احتمال اینکه این مناطق و نواحی حکم مقدس برای مردم داشته است، بسیار زیاد می‌باشد.

حدودا در حد فاصل سالهای 2200 تا 1450 قبل از میلاد، تمدن مینو آن در جزیره کرت، واقع در دریای مدیترانه، شکوفا گردید. در دوران این تمدن که نام را از مینوس، پادشاه افسانه‌ای گرفته است، ساختن قصرها با شیوه معماری پیچیده، مورد توجه قرار گرفت. گفته می‌شود که بزرگ‌ترین این قصرها، که در ناسیس واقع است، جایگاه مینوتور بوده است. بازرگانان مینو آن دریای مدیترانه گذشته و به خرید و فروش مصنوعات فلزی، سفالی و فانوس می‌پرداختند.

 

 

 

 

 

 

 

 


اروپا

گرازها گریخته‌اند.
تكرار می‌كنم :
گرازها گریخته‌اند.

ارباب‌های كوچك رودخانه‌های بزرگ الماس می‌سازند.
دو بار.

گل‌های سرخ اروپا سور شیطان هستند.
تكرار می‌كنم :
گل‌های سرخ اروپا سور شیطان هستند.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

پیر اروپای عزیز، قاره‌ی قدیم عزیز، جنده‌ی مستكبر، اشراف‌زاده‌ی آزادی‌طلب، بورژوای كارگر، ملیّن و مزیّن به قرن‌های با شكوه و مجسمه‌های متزلزل. به پشت خمیده‌ات نگاه كن، با یك حركت نمی‌شود غبارگیری كرد، با یك حركت، غبار پلیكول‌های قدیمی را، غبار پوست‌های مرده‌ی دیروز را وTabula rasa را. ازین به بعد فقط شاید بشود پوسیدگی اشرافی و در تعلیق را باور كرد. هنوز توی هوا بوی گوگرد شناور است. پیر اروپای كثیف، تویی كه بین دو جنگ و حتا در طول جنگ برای منافع خودت كشورهای دوردست را دستمال می‌كشیدی و آلت به دست با اسپرمت سكس‌های محلی را آبیاری می‌كردی.
ازین سقوط هم می‌توانیم برخیزیم ؟ از هر سقوطی می‌توان برخاست حتا از سقوط‌های بی‌پایان.
توانستیم بالا بیاییم توانستیم پایین برویم، می‌توانیم توقف كنیم و می‌توانیم از نو شروع كنیم...
اروپای روشنگری یا اروپای تاریك‌اندیشی ؛
اروپای روشنگری یا اروپای تاریك‌اندیشی ؛
فقط چند نخ توی نمایش سایه‌ها.
تنها كورسوی جرقه‌ای در شبی كه فرامی‌رسد و بعد رخت برمی‌بندد،
و آنگاه سپیده‌دم دوباره، بعد از گناهان كودكی، اشتباهات جوانی، دیگر بال سنجاقك‌های طلایی را نمی‌كنیم.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

عفو عمومی، عفو یا همان فراموشی، چه فرقی می كند، به هر حال باید پیش رفت، محكم قدم برداریم رفیق و بسازیم بسازیم، همیشه از هر چیزی چیزی به جا می‌ماند، باید ساخت !
ماتریالیست كه باشیم حداقل‌اش این است كه سر خودمان را كلاه نگذاشته‌ایم، پس امر عینی را بچسبیم تا مرز سوء هاضمه، پس امر معقول را بچسبیم تا جانمان دربیاید، منطق‌های بی‌ برو برگرد ولی بی معنی...
هی شازده‌ی تاریخ افتاده در مسیری ناگزیر، ما آخر گم می‌شویم در گذر از زیر طاق‌های چندصد ساله‌ی تو.

یعنی برای دنیا.
ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.

ما از اسرار گذشته‌ی تو گذشته‌ایم، گذشته‌ایم از اسرار گذشته‌ی تو، ما از اسرار گذشته‌ی تو گذشته‌ایم، به جاذبه‌های تكنوكرات...
ای اروپا ای اروپا ای اروپا ای.
بروكسل، شنگن، استراسبورگ، ماستریچ، PIB، PIB، CEE، اُراَتم، OCDE و GATT.
بازارهای ما را ازین AMI مشترك درین دنیای كوچك حفظ كنید.
یورو پول واحد، Nastaq و CAC 40، آیینی، عاشقانه، شاعرانه، فرهنگ را حفظ كنید، نمایش و Entertainement تولید كنید به قول برادران ماورای اقیانوس اطلسی‌مان و شما ساكنان اروپای قدیم، اربابان جدید دنیا، وقتی كه اژدهای آسیایی خواب می‌بیند، به بدنش كش و قوس می‌دهد، او زیبا و قوی است و با محبت آتش تف می‌كند.
وقتی كه ارنست آنتوان سِییِر ظهور می‌كند و با نورش ما را روشن می‌كند، او ما را دوست دارد و به ما می‌گوید :
« سیاست ما مثل سیاست‌هایی نیست كه فشارهای خیابانی از پا درشان می‌آورد. »
و ما از دور هیاهوی جمعیت را می‌شنویم، جنبش‌های گروهی، رژه‌های باشكوه و هم جنگ‌های طبقاتی.
و حالا مسأله جدی است، هی پسر، مسأله جدی است، ما دیگر به هیچ چیز اعتقاد نداریم، دربست سوار Buisness و Basta می‌شویم، چارنعل می‌رویم، Pegase نه این همه برای نعشه بود دیگر تمام شد.
توسع، توسعه اگر می‌شود، ولی خواب و رؤیا نه، فقط و فقط دینامیسم.
اول مایه پسر، بقیه‌ش درست می‌شود و بی‌خیال بقیه‌ش، این را همه می‌گویند من به این قرن اعتقاد دارم، متبرك باد هر چه كلان‌خواری.
پیر اروپای عزیز، سرت به زور پایت را می‌شناسد كه به زور دستت را می‌شناسد، این چطور هنوز كار می‌كند پس، چطور كار می كند این بدنی كه با بدنه‌اش بیگانه است، ما نمی‌دانیم، به ما چه مربوط، ولی هم را بغل می‌كنیم و خوب چرا نكنیم.
پیر اروپای كثیف، قدرت‌های ددمنشانه را یادت هست، غرب بد خُلق، جنگ خانمان‌سوز را، جنگ سرد را، و آخر‌سر جنگ خسته را، و سر‌آخر جنگ خسته را.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.

خیلی دلت می‌خواهد، بفرما، این هم مدرسه‌های پربازده و این هم رؤسای خلاقِ Global buisness dialogue یا Electronic Commerce كه قدقد‌كنان روی تمام استثناها نشسته‌اند و اول از همه روی این چیز لامسّب فرهنگی.

تاریخ تولیدكنندگان و مصرف‌كنندگان، از تولیدكننده به مصرف‌كننده، از تولید‌كننده به مصرف‌كننده، و این وسط واسطه‌های تمام‌نشدنی، تمام روح تو در این راه بی‌پایان فرسوده و در این رفت و آمد ما هم می‌رویم و می‌آییم، ما هم، استفاده‌ای ببریم، دلیلی ندارد، بالاخره تمام می‌شود، برای همه داریم، به همه می‌رسد، گفتیم كه برای همه، برای همه، برای همه و سوراخ عقب من !

تا چه ارتفاعی باروهایت را بلند می‌كنی ؟
دیوارهای محافظ تازه‌ات را تا كجا عقب می‌كشی ؟

یك چیزی توی گلوی ما گیر كرده و می‌خواهیم تف‌ش كنیم این كمترین چیز است ولی، خانم، شما می‌توانید به ما مراجعه كنید چون همه چیز از دست نرفته نه همه‌ی اسطوره‌های سپیده‌دم‌تان از دست نرفته اینجا خورشید هنوز می‌درخشد برای همه و ما باورش داریم.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم.
یعنی برای دنیا.

یك چیزی توی گلوی ما گیر كرده و می‌خواهیم تف‌ش كنیم این كمترین چیز است ولی، خانم، شما می‌توانید به ما مراجعه كنید چون همه چیز از دست نرفته نه همه‌ی اسطوره‌های سپیده‌دم‌تان از دست نرفته اینجا خورشید هنوز می‌درخشد برای همه و ما باورش داریم.

سفلیس بر دهان شما.
تكرار می‌كنم :
سفلیس بر دهان شما.
آه و ناله‌های قدیسان و فریادهای پریان دیگر در ضیافت بانكداران به گوش نمی‌خورد.
یك بار.
دیگ‌های معتكفان پر از یاقوت است.
تكرار می‌كنم.
دیگ‌های معتكفان پر از یاقوت است.

اروپای پیر در باله‌های گل سرخ جاكشی می‌كند.
دو بار.
وقتی سیرن‌ها سكوت می كنند، كفتارها فك می‌زنند.
سرخ‌و‌سیاه شكنجه‌ها گل‌های بدی هستند.
تكرار می‌كنم :
سرخ‌و‌سیاه شكنجه‌ها گل‌های بدی هستند.

روزِ غرب شبِ شرق است.
دو بار.
روزِ غرب شبِ شرق است.

من وطن‌پرست افراطی نیستم ولی فرانسه به طور حتم ملكه‌ی پنیرها است.
تریفون تورنسُل سرباز الجزایری است.
شش بار.
خون ریخته استكان چای غول‌های بازار است.
دو بار.
روی میدان كنكورد ریسمان می‌بارد.
روی میدان كنكورد ریسمان می‌بارد.
دختركان مدل برگزیدگان اروپا هستند.
تكرار می‌كنم :
دختركان مدل برگزیدگان اروپا هستند.
گُه به گور اطمینان.
دو بار.
جنون قدرت مرغان مقلد را می‌كشد.
تكرار می‌كنم :
جنون قدرت مرغان مقلد را می‌كشد.
اگر دیگر چیزی پیدا نمی‌كنید دنبال چیز دیگری بگردید.

صلح در سوییس.
تكرار می‌كنم :
صلح در سوییس.
عروسی‌های خون افق را به آتش می‌كشند.
دو بار.
ریمل اروپا خانم روی سینه‌هایش می‌چكد.
دو بار.

زندگی الآن شروع می‌شود، و الآن، و الآن.

اروپا الاهه‌ی میرای كوچكی بیش نیست.
دو بار.

كودكی هنر طلوع خورشید است.
تكرار می‌كنم :
كودكی هنر طلوع خورشید است.

ما در حال حاضر برای اروپا كار می‌كنیم...




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: اروپای دوران قدیم ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
برمکیان

برمکیان

بَرمَکیان یا فرزندان برمک(در عربی برامکه) از خاندانهای ایرانی بودند که در دستگاه خلیفه‌گری عباسیان به قدرت فراوان رسیدند.تبار ایشان به گردانندگان بودایی معبد نوبهار در بلخ می‌رسید.برمکیان سرانجام به دست خود عباسیان نابود شدند.
ناماورترین این خاندان خالد پسر برمک و فرزندش یحیی پسر خالد برمک بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند.
برمكیان
« 132-187 ق / 749-803م»
خلفای عباسی موالی «ایرانیان» را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند. به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.
هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، منصب وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه‏ای پیدا كرد كه ظاهراً قسمتی از قدرت اجرایی «بزرگ فرماندار» عهد ساسانی را شامل می شد. اعتلاء این خاندان كه جد آن ها خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال وزیر آل محمد، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، تدریجاً به آنچه كه شغل وزارت خوانده می‏شد، حیثیت و اعتباری خاص بخشید. با آن كه در پاره‏ای از روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها «گبر» خوانده شده‏اند و حتی معبد نوبهار «بلخ» كه اجداد برمك با نام عمومی برمك - مأخوذ از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا از «پرنگ» از ریشه زبان پهلوی - متولی آن بوده‏اند، و در واقع معبد بودایی به شمار می‏رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته‏اند. گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودای به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه «نیزك طرخان / مقتول در 92 ق / 710 م» به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است.
این كه بعضی از شاعران هجاگوی، آل برمك را به مجوس بودن منسوب كرده‏اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می‏آمدند كه غالباً به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد، تمام اجداد «بنو برمك» را گبر خوانده‏اند. به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و ظاهراً اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏آید، چنین استنباط می‏شود كه خالد و برادرانش، سلیمان و حسن، مسلمان بوده‏اند و همان طور كه از نام آن ها پیداست باید به رغم تردید ابن خلكان پدر خالد هم مسلمان بوده باشد.
خالد كه خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏آمد، و همچنین در راه پیشرفت عباسیان جانفشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد. فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد، او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه‏ای ایفا كرد. در مقابل هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق / 786 - 803 م، با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏كردند، به علاوه مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.
پایان سفر حج خلیفه به بغداد
اما در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد. هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد، یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد بن خالد، برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند. این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است. به هر صورت پیدا است كه برای چنین واقعه‏ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت و شكی نیست كه مسایلی همچون ثروت فوق العاده برمكیان، توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان و علاقه‏ای كه برمكیان در جلب عناصر شعوبی و یا اشتیاقی كه در نشر برخی آثار ایرانی مثل كتاب كلیله و دمنه نشان می‏دادند، از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند. افزون بر این سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان و تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، ظاهراً نمی‏توانست در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر بوده باشد.
در هر حال سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود عنصر مؤثر و زنده‏ای به شمار می‏آمد كه ایران اسلامی را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.
خالدبن برمکی
 132-170ق /749-786 م
عباسیان پایتخت خود را به عراق که مرکز ایرانیان و شیعیان آنان بود منتقل ساختند. نخست در کوفه و سپس در هاشمیه ماندند تا زمانی که منصور شهر بغداد را در کنار دجله آباد کرد و به آنجا آمد، موالیان ایرانی به ویژه «خراسانیان» را به خود نزدیک نمود و بسیاری از ایرانیان به ویژه آن هایی را که به همراه ابومسلم برای خلافت عباسیان کوشیده بودند، جزو کارگزاران درجه یک قرار داد که شاخص ترین آنان «خالد بن برمک» نیای وزیران برمکی است. خالد از سرداران سپاه ابومسلم، برای خلافت عباسیان در کارزارها شرکت جست که در این حین خدمات بزرگ و درخشانی نیز انجام داده بود. برخی از مورخان معتقدند که پدر خالد از زرتشتیان بلخ و از مقدسان و موبدان آتشکده نوبهار «بلخ» و از بزرگان ایرانی بود، هر چند که معلوم نیست تا لحظه آخر او به کیش خود باقی مانده باشد، زیرا از نامگذاری فرزندانش می‏توان این احتمال را داد که با نفوذ اسلام، وی نیز به این دین گرویده باشد. خالد که مردی خردمند و دانشمند بود به سپاه ابومسلم درآمد که به راستی همانند ابومسلم در خدمت به عباسیان کوشش های فراوانی کرد. سفاح خلیفه عباسی، خالد را پیش کشید و جایگاه وزارت را به او داد و منصور نیز آن جایگاه را برای وی گواهی کرد.
پس از کشته شدن ابو مسلم، زمانی که اکراد در فارس، سر به شورش برداشتتند، منصور، خالد را برای مقابله با آن ها روانه آن دیار نمود.
باری خالد که در طی مدت انتشار دعوت سرّی ، به نهضت هاشمیه پیوسته بود در لشکر قحطبه متصدی تقسیم غنایم شد و در عهد خلافت سفاح، نه تنها متولی دیوان جُند و خراج، بلکه متصدی شغل وزارت نیز شد. او برای مدتی در فارس و همچنین طبرستان و موصل حکومت داشت. حتی در عهد مهدی خلیفه عباسی، در حالی که سنش بالغ بر هفتاد سال بود با پسرش یحیی در یک لشکرکشی خلیفه بر ضد بیزانسیان شرکت کرد. خالد حوالی سال 170 ق / 786 م چشم از جهان فرو بست.

برامکه و 1000 وابسته آنها قلع و قمع شدند .
شرح حالی از خاندان اصیل ایرانی در حکومت عباسیان(برمکیان)

درمورد خاندان ایرانی برمکی که به روزگار خلافت عباسی در دیوان و دستگاه حکومت انان نفوذ بسیار یافتند مطالب بسیاری در تواریخ یاد شده اما از روزهای پیش از قدرت یابی انان ، اگاهیهای اندکی در دست می باشد . به هرحال انچه روشن است ، اجداد انها با لقب « برمک » ، سرپرستی معبدی بودایی را با نام نوبهار در نزدیکی شهر بلخ در اختیار داشته اند و از سوی مردم منطقه احترام بسیاری درباره انان به عمل می امده است. ( زرین کوب ، عبدالحسین ؛ تاریخ ایران بعد از اسلام ؛ تهران : امیرکبیر ، چاپ هشتم ، 1379 ، ص442) پدر خالد برمکی که ابن خلکان از او با نام برمک یاد کرده و در اسلام اوردن او شک می کند ( ابن خلکان ، قاضی احمد ؛ وفیات الاعیان ؛ جلد دوم ،  تهران : بی نا ،  بی تا ، ص387 ) گویا پزشکی زبردست نیز بوده و فرزند بیمار عبدالملک بن مروان خلیفه اموی را نیز درمان نموده بود . ( طبری ، محمد بن جریر ؛ الرسل و الملوک ؛ بیروت : عزالدین ، 1407 ه. ق ، حوادث سال 86 )
پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالد بن برمک صورت پذیرفت . وی که در سالهای قیام خراسانیان علیه امویان ، با عنوان فرماندهی در ارتش ابومسلم خدمت می کرده (تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 442 ) ، پس از پیروزی ، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی ، وزارت و تصدی دیوان خراج نخستین خلیفه عباسی سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصور در بنا نهادن شهر بغداد هم بود .  ( همان ، ص 442)
اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال 162 اغاز شد . در سال 169 و به هنگامیکه مهدی عباسی ، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمینهای غربی قلمروی خویش برگزید ، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت و البته این یحیی بود که از استعفای هارون از ولایتعهدی خلیفه به سود فرزند هادی ، خلیفه عباسی ، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پافشرد که در سال 170 هارون را بر تخت خلافت نشاند . (همان ، ص443)
هارون که در جوانی و به بیست و دو سالگی به خلافت رسیده بود برای تقدیر از یحیی و اقداماتش  ، او را به نزد خود خواند و گفت :
« پدر! تو از برکت رای و حسن تدبیر خود مرا بدین جایگاه نشاندی ، من کار رعایا را به تو واگذار کردم و ان را از دوش خود برداشته بر گردن تو نهادم . هرقسم که لازم می دانی حکم بکن و هرکس را که می خواهی برگزین و هرکس را که صلاح می دانی بیرون کن . من در کار تو هیچ نظارت نمی کنم . » ( مسعودی ، ابوالحسن علی بن حسین ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر ؛ جلد دوم ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1347 ، ص 342 و همچنین ،  جهشیاری ، ابوعبدالله محمد بن عبدوس ؛ الوزراء و الکتاب ؛ ترجمه ابوالفضل طباطبایی ، تهران : بی نا ، 1348 ، ص 228)
برمکیان با همکاری اشراف ایرانی ، به ویژه پس از فوت خیزران مادر قدرتمند هارون در سال 173 ، بر اقتدار و نفوذ خود افزودند و به تدریج مناصب و مقامات مهم دستگاه خلافت عباسی را از ان خویش ساختند . به گونه ای که در سال 176 ، فضل پسر یحیی ، فرمانروای سرزمینهای جبال ، طبرستان ، دماوند ، قومس و اذربایجان گشت و در سال اتی مناطق پر اهمیت خراسان و ری و سیستان به سرزمینهای تحت فرمان او افزوده شد . در همین سال 176 دو فرزند دیگر یحیی ، موسی و جعفر ، به ترتیب به حکومت شام ومصر منصوب گشتند  ( الوزراء والکتاب ، ص 231 و الرسل و الملوک ، حوادث سالهای 176 ، 177 )
شکوه و قدرت برمکیان تا بدانجا افزایش یافت که کمتر کاری در سراسر امپراتوری بدون رای و نظر ایشان پیش می رفت و در واقع برای خلیفه ، جز اسمی از خلافت باقی نماند و با وجود برمکیان « دیگر خود او را امر و نهیی نبود » ( یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ؛ تاریخ ؛ جلد دوم  ترجمه محمد ابراهیم ایتی ، تهران : بنگاه ترجمه ونشر کتاب ، چاپ دوم ، 1356 ، ص 442) اینان حتی بر امور مالی شخص خلیفه نیز دست انداختند ( الوزراء و الکتاب ، ص 319) و بر اندک پولی که برای هزینه های خود درخواست می کرد ، نظارت داشتند و گاه ان را نیز به دست او نمی رسانیدند . ( ابن خلدون ، عبدالرحمن ؛ مقدمه ابن خلدون ؛ جلد دوم ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، 1353، ص 15 ) برمکیان ، همچنین ، ثروت بیشماری نیز اندوختند به گونه ای « که شکوه موکب جعفر برمکی بارها جلال موکب هارون را از چشمها انداخته بود » ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 443) و بعد از نابودی ، غیر از ملک و خانه انچه از دارایی این خاندان به دست امد از سی میلیون دینار می گذشت . ( همان ، ص 443 ) و البته این ثروت افزون انان ، دست گشاده ای را برای انان فراهم ساخت که « هیچکس را حاجت نیامد در ان عصر که از امیرالمومنین چیزی بخواهد از بس که بدادندی مردم را » (..... ؛ مجمل التواریخ و القصص ؛تهران : کلاله خاور ، 1318 ، ص344-345)
برامکه از این نیز فراتر رفتند و مدح شاعران و توجه دانشمندان مذاهب گوناگون را به سوی خود جلب کردند . ( الوزراء والکتاب ، ص 203) بنا به روایت مسعودی یحیی بن خالد برمکی به مجالس بحث و مناظره علاقمند بود و انجمنی از دانشمندان و متکلمان از مسلمان و غیر مسلمان را برپا می ساخت و خود در ان شرکت می کرد . مسعودی حتی بر شرکت دانشمندان شیعی ، معتزلی و خوارج در این جلسات تاکید و تصریح دارد . ( مروج الذهب و معادن الجوهر ، جلد دوم ، ص 372-373)
اقتدار برامکه در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه خلافت عباسی بود و این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه ان را بر تابند . اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود از انان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ ، دست به کار شدند و در صدد محو انان بر امدند . چنانکه یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش بر علیه خاندان برمکی سخن می گوید . ( تاریخ یعقوبی ، جلد دوم ، 431) از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی های مداوم و دسیسه چینی های مکرر بر ضد برمکیان ، زمینه های روانی لازم را برای سرنگونی انان فراهم ساختند . ( صاحبی نخجوانی ، هندوشاه بن سنجر ؛ تجارب السلف ؛ تهران : کتابخانه طهوری ، چاپ سوم ، 1357 ، ص 152 و همچنین تاریخ یعقوبی ، جلد دوم ٌ 430 و 442 و همچنین الوزراء و الکتاب ، ص 320 )  بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر بن یحیی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در اورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می پرداخت ( الرسل و الملوک ، وقایع سال 187)
در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود ، دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد . نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان و دیگری گرایش انان به سوی علویان ، و البته ازاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طربستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی ، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد و بدین ترتیب بود که در سال 187 با برگرفتن سر جعفر ، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه انان از مدیریت اداری – نظامی – سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند . ( تجارب السلف ، ص 151-152) البته در برخی منابع اورده اند که داستان جعفر و عباسه خواهر هارون نیز موجب مزید خشم خلیفه در حق این خاندان شد . ( برای اگاهی بیشتر در این مورد نگاه کنید به تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 444-445 )  بازماندگان خاندان برمک در زمان مامون دگربار مورد توجه قرار گرفتند و برخی از انان به نام ونشانی نیز دست یافتند ، اما دیگر به قدرت و شکوه پیشین خویش بازنگشتند . ( تاریخ ایران بعد از اسلام ، ص 446 )




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: برمکیان ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
علویان طبرستان زیدیه

دولت علویان طبرستان دولت علویان گیلان و دیلمانن

علویان طبرستان زیدیه

بعد از رحلت امام چهارم، حضرت علی بن حسین،‌ امام سجاد علیه السلام ،‌گروهی از شیعیان او معتقد به امامت فرزندش زید شدند. زیدبن علی در زمان هشام بن عبدالملك ( 105 – 125 ه.ق.)‌ در سال (‌ 122 ه.ق. ) بر عامل او (‌یوسف بن عمر ثقفی حاكم كوفه)‌ خروج كرد، اما قیام وی سركوب شد و به شهادت رسید. پس از زید، یحیی (‌پسرش)‌ به خراسان گریخت و در ناحیه جوزجان (بین بلخ و فاریاب) قیام كرد. نصربن سیار (حاكم خراسان) مسلم بن احوزمازنی را به جنگ وی فرستاد. مسلم یحیی را كشت و سر او را نزد ولیدبن عبدالملك (‌ 125 –129 ه.ق.)‌ فرستاد. جسد یحیی بن زید تا قیام ابومسلم خراسانی ( 129 ه.ق ) بردار بود. وی آن را از دار پایین آورد و به خاك سپرد. مشهد او در جوزجان ( نزدیك شهر سرپل یا ساری پل )‌ زیارتگاه است. گویند مرگ یحیی بن زید به حدی در مردم خراسان اثر گذاشت و آنان را غمگین كرد كه در آن سال هر چه پسر در خراسان زاده شد، یحیی یا زید نام نهادند . پس از مرگ زید ، پیروان او به چند گروه تقسیم شدند كه معروفترین آنان ادریسیه ، حسنیه و قاسمیه بودند . ادریسیه پیروان ادریس بن عبدالله بن ابی طالب ( ع ) بودند كه از سال 112 تا 375 ه.ق. بر مراكش و شمال آفریقا حكومت كردند و اولین دولت مستقل شیعه علوی در اسلام به شمار می روند . قاسمیه اصحاب قاسم بن ابراهیم بن طباطباالرسی بودند . اینان دولت ائمه رسی ( از سال 280 تا 570 ه.ق.) را در یمن پایه گذاری كردند . اكثر مردم یمن زیدی هستند و امام زیدی یمن امام محمد البدر تا جمهوریت یمن در صنعا می زیست . حسنیه یاران حسن بن زیدبن حسن بن علی بودند كه دولت شیعیان علوی مازندران را تاسیس كردند . اكنون به اختصار به معرفی آنان می پردازیم : دولت علویان طبرستان قیامهای علویان حسنی (فرزندان امام حسن (ع)‌) محمد نفس الزكیه و حسین بن علی بن حسن در حجاز ناكام ماندو باقیماندگان در وادی " فخ " ( نزدیك مكه ) در هشتم ذی الحجه سال 196 ه.ق. به دست عباسیان به شهادت رسیدند. بعدها شیعیان این روز را مانند واقعه كربلا، " یوم العزا "‌ اعلام كردند. عدم موفقیت علویان در حجاز موجب شد كه بسیاری از آنان به مناطق جبال و ری روی آورند و برای رهای از ستم عباسیان مخفیانه زندگی كنند. در اواسط قرن سوم هجری، مردم، " كلار " و" رویان" كه از ستم محمد بن اوس بلخی (‌حاكم طاهری طبرستان) به جان آمده بودند، با مشاهد تقوا و ورع علویان به جانب محمد بن ابراهیم بن علی بن عبدالرحمن بن زیدبن حسن بن علی علیه السلام روی آوردندو از وی درخواست بیعت برای فرماندهی كردند. اما، او آنان را به جانب حسن بن زیدبن اسماعیل كه در ری اقامت داشتند، راهنمایی كرد. طبرستانیها از حسن بن زید دعوت كردند كه ریاست آنان را به پذیرد. حسن بن زید در خواست آنان را اجابت كرد و در سال 250 ه.ق. عازم طبرستان شد، نام "‌ داعی الخلق الی الحق " یا داعی كبیر را انتخاب كرد و به زودی با پیروانی كه هر روز بر شمار آنان افزوده می شد، نواحی كلار و پایدشت و آمل را تصرف كرد. وی حاكم طاهریان را از آنجا بیرون راند، اما ضد حمله سلیمان بن عبد الله طاهری در سال بعد داعی كبیر را مجبور كرد كه تمامی ناحیه طبرستان را تخلیه كند و به نزد هواخواهان خود در كوهستان دیلم پناه جوید. ولی به زودی حسن بن زید بر سلیمان غلبه كرد و حتی حرم و متعلقان وی را هم به اسارت گرفت ( كه با جوانمردی و اكرام آنان را به سایمان برگرداند ) . سلیمان هم دل از طبرستان برید و به خراسان رفت . با استیلای حسن بن زید طبرستان ، علویان فراوانی از حجاز و عراق و اطراف شام به خدمت او رسیدند . وی نیز در حق تمام آنان نیكویی كرد و آنان را به خدمت گماشت . گویند كه هنگام سوارشدن ،‌سیصد علوی شمشیر كشیده در كنار او حركت می كردند . وی سالانه سی هزار دینار برای علویان مستحق به بغداد می فرستاد تا نقیب علویان در بین آنان تقسیم كند . علویان زیدی در سال 253 ه.ق. گرگان را ، كه سال قبل از دست داده بودند ، باز پس گرفتن و تا سال 254 ه.ق. ابهر و زنجان و قزوین را گشودند . پیروزیهای علویان ، خلافت عباسی را متوحش كرد و در سال 255 ه.ق. المعتزبالله عباسی سرداران خود " موسی بن بغا الكبیر " و " مفلح " را به طبرستان فرستاد . اینان تمام نواحی متصرفه علویان را از ایشان پس گرفتن ، ولی وفات خلیفه موجب شد كه سرداران نواحی متصرفه را رها كنند و به عراق باز گردند . دیلمیان بار دیگر در اطراف حسن جمع شدند و وی بر تمام نواحی طبرستان استیلا یافت. در این زمان، گروهی روسی به سواحل طبرستان وارد شدند . اینان روستاها را آتش زدند و مردم بسیاری را به قتل رساندند حسن بن زید آنان را در هم شكست و فراریان روس قتل عام شدند. در سال 260 ه.ق. یعقوب لیث صفاری پس از تصرف خراسان به گرگان آمد و علویان را تا كوهستانهای دیلم تعقیب كرد . سیستانیها بسیاری از شهرها و روستاهای طبرستان را آتش زدند. اما به ناچار پس از مدتی از طبرستان عقب نشستند و به خراسان باز گشتند. حسن در سال 270 ه.ق. در گذشت . عدالت خواهی ، بارزترین ویژگی اخلاقی او در زمان زمامداریش بود . با در گذشت حسن ، ابوالحسین ( دامادش ) به مدت ده ماه حكومت را تصاحب كرد ، اما در مقابل محمد (برادر حسن) ناچار به تسلیم شد. محمدبن زید لقب " القائم بالحق " را بر خود نهاد. محمد مشاهد متبركه حضرت امام حسین (ع) و حضرت علی ( ع ) را كه ویرانشده بودند ، تعمیر كرده و برای علویان خارج از طبرستان ، هدایا و صلات بسیار فرستاد. این عمل موجب شد كه شهرت و سخاوت محمد بالا گیرد و در بین سادات محبوبیت زیادی به دست آورد . در سال 277 ه.ق. رافع بن هرثمه، كه چندان اعتنایی به خلافت عباسی نداشت، بر خراسان استیلا یافت. وی از آنجا به طبرستان آمد و سراسر این ناحیه را گشود. المعتضدبالله عباسی نیز حكومت خراسان را به عمربن لیث (رقیب رافع) واگذار كرد. رافع نیز با محمد بن زید صلح و بیعت نمود. وی در سال 283 ه.ق. نیشابور را تصرف كرد و به نام علویان در آن شهر خطبه خواند. اما، ‌دیری نپایید كه عمرو لیث وی را از نیشابور بیرون راند. آن گاه، ‌رافع به خوارزم فرار كرد و در آنجا به قتل رسید. مردم رویان و كلار همراه با پادوسبان قارنوندی، صادقانه از علویان پشتیبانی می كردند. اما، خشونت و رفتار خود سرانه دیلیمان باعث مخالفت علویان گردیده بود . با وجود این ( علی رغم مخالفت قارن باوندی كه از دشمنی با علویان دقیقه ای غافل نبود و عاقبت جان خود را هم بر سر این گذاشت.) علویان از حمایت اكثر مردم طبرستان برخوردار بودند . در سال 287ه.ق. محمد بن زید " داعی كبیر " رهسپار فتح خراسان شد. اما ، محمد بن هارون سرخسی سردار سامانی در گرگان راه را بر علویان گرفت و محمد بن زید را به قتل رسانید . پس از آن ، محمد بن هارون تمام ولایت طبرستان را در تصرف خود گرفت و مذهب سنت بار دیگر به آن منطقه باز گشت و همچنین قرامتهای كلانی به زیان دیدگان علویان پرداخت شد . در این راستا ،‌فرزند محمد ( زید ) را به بخارا بردند . حسن بن علی الاطروش حسینی هم ری گریخت . محمد بن هارون پس از چندی از اطاعت سامانیان سرباز زد . او ری را تصرف كرد و با حسن بن علی الاطروش ، بیعت نمود . امیر اسماعیل سامانی ، محمد بن هارون را به دست آورد و او را در بخارا به قتل رساند . سامانیان ابوالعباس عبدالله بن محمد بن نوح را به حكومت طبرستان فرستادند . او با مردم به نیكی رفتار كرد و سادات علوی مقیم طبرستان را گرامی داشت و به آنان بسیار محبت نمود. همچنین ، برای روسای دیلمی هدایای زیادی فرستاد. با در گذشت امیر اسماعیل و پادشاهی احمدبن اسماعیل ، ابوالعباس عبدالله بن محمدبن نوح از حكومت طبرستان معزول شد و احمدبن اسماعیل طبرستان را به سلام ترك سپرد . وی با مردم بد رفتاری كرد . در نتیجه ، مردم طبرستان از او رنجیده شدند . به ناچار ، دربار سامانی بار دیگر ابوالعباس را به طبرستان فرستاد . اما ، می بعد از مدتی كوتاه در گذشت ( 298 ه.ق. ) مرگ ابوالعباس فرصتی طلایی به علویان داد ، زیرا جانشین وی محمد ابراهیم صعلوك بر خلاف ابوالعباس ،رفتار خشن با مردم طبرستان داشت . طبرستانیان ، نیز رنجیدند و به رهبری جستان بن مرزبان ، حسن بن علی بن حسن معروف به " اطروش " ( كر) را كه در ری فراری بود ، به طبرستان ( برای خونخواهی محمد بن زید ) دعوت كردند . حسن بن علی اطروش مردی ادیب و دانشمند بود . وی قبل از شهادت محمد بن زید ، در بین گیلانیان به تبلیغ اسلام اشتغال داشت و بسیاری از دیلمیان را كه هنوز اسلام اختیار نكرده بودند ، به اسلام هدایت نمود . اطروش لقب " ناصر الحق " را برگزید و سیاه جامگان عباسی ( مسوده ) را از طبرستان و دیلم بیرون راند . در سال 301 ه.ق. اطروش سفر جنگی خود را به طبرستان آغاز كرد و در ناحیه نوروز یا نورود چالوس، محمد بن صعلوك را شكست داد و پیروزمندانه وارد آمل شد. در سال بعد، در حمله متقابل سامانیان، اطروش آمل را از دست داد و تا چالوس عقب نشست. اما پس از چهل روز بار دیگر سامانیان را از طبرستان بیرون راند و گرگان را به طور موقت تصرف كرد. پیروزی اطروش، حكام مهم طبرستان از جمله شروین بن رستم پادوسبان را به اطاعت وادار كرد . علم و عبادت و رفتار انسانی وی با مردم طبرستان ، ناظران و مورخان را به تحسین واداشته است . محمد بن جریر طبری ( معاصر اطروش ) در باره او می نویسد : " مردم به عدالت و حسن رفتار و برپایی حق كسی را همانند اطروش ندیدند ."‌ وی در سال 304 ه.ق. در گذشت و به حق ، لقب " ناصر كبیر " شایسته او بود . بعد از مرگ داعی كبیر ، حسن بن قاسم ( داماد وی ) با مساعدت فرزند بزرگ داعی ( ابوالحسین احمد ) به ریاست علویان رسید و نام " داعی صغیر " را اختیار كرد . ابوالقاسم جعفر ( برادر احمد ) فرزند ناصر كبیر از این كار ابراز نارضایتی كرد و به قصد باز گرفتن حكومت ، از آمل بیرون آمد . جعفر در سال 306 ه.ق. داعی را شكست داد . ولی مردم جعفر را راندند و داعی در سال 307 ه.ق. به آمل آمد . در سال 308 ه.ق. داعی سردار خود لیلی بن نعمان را به خراسان فرستاد . او از ضعف سامانیان استفاده كرد و دامغان ونیشابور را گشود و به طوس رفت ولی از لشگر سامانی شكست خورد و به قتل رسید ( 309 ه.ق.) باقیمانده علویان فراری نیز ، به گرگان عقب نشستند . در سال 310 ه.ق. نصربن احمد سامانی كه از دست اندازیهای داعی و اصحاب او به گرگان و خراسان به وحشت افتاده بود، یكی از سرداران خود به نام " قراتكین" را در راس سپاهی به گرگان فرستاد. در این لشگر كشی باز ابوالقاسم جعفر با دشمنان داعی همدست بود و چندی بعد ابوالحسین احمد نیز به ایشان پیوست . اگر چه داعی ابو الحسین را مغلوب و با خود همراه نمود ولی ، تاب مقاومت نیاورد و به اسپهبد محمد بن شهریار قارنوندی پناه برد . اما اسپهبد به جوانمردی اورا گرفت و به نزد عامل خلیفه عباسی ( محمد بن وهسودان ) فرستاد . داعی تا كشته شدن محمد بن وهسودان به دست محمد بن مسافر سلاری، در الموت زندانی بود . بعد از رهایی از زندان، به گیلان بازگشت و مدعیان حكومت را در طبرستان و گرگان شكست داد . جعفر به ری گریخت و احمد به فرمان داعی ، به حكومت گرگان انتخاب شد . در این زمان ، عده ای از سران گیل و دیلم برای گشتن داعی توطئه چیدند. اما ، همه توطئه كنندگان ( به علت فاش شدن توطئه ) از جمله هروسندان بن تیرداد ( پادشاه گیلها ) و خال مرد آویچ به قتل رسیدند . در سال 311 ه.ق. بار دیگر احمد و برادرش ( جعفر )‌ علیه داعی متحد شدند و آمل را تصرف كردند و آن گاه ، داعی به نواحی كوهستانی دیلم پناه برد و دوبرادر به آمل درآمدند. دو ماه بعد از در گذشت جعفر ، احمد به جای وی نشست و داعی را تا گیلان تعقیب كرد . پس از درگذشت جعفر ،‌ در سال 312 ه.ق. سران دیلم ابوعلی محمد (یكی از پسران ابواحمد) را به امارت علویان برداشتند. كشاكش درونی علویان موجب آن شد كه روسای گیل و دیلم كه در زمان ناصر كبیر جرات دخالت در امور را نداشتند ، علویان را آلت دست خود قرار دهند . از میان این جنگ قدرت ،‌دو رهبر دیلمی به نامهای اسفار شیرویه و ماكان كاكی به عنوان رقبای اصلی سربرآوردند . ماكان كاكی و پسرعمش ( حسن فیروزان ) از اسماعیل ( پسر كوچك جعفر ) حمایت و ابوعلی محمد را دربند كردند . اما ، ابوعلی محمد پس از كشتن برادر ماكان ، با همدستی اسفار به حكومت برگشت . اندك زمانی بعد ، وی در بازی چوگان كشته شد و برادرش ( سیدابوجعفر )‌ بر جای او نشست . حكومت ابو جعفر با شورش اسفار روبه رو شد . ماكان در سال 314 ه.ق. از این فرصت استفاده كرد و او را از آمل بیرون راند، داعی را به طبرستان دعوت كرد و به اتفاق یكدیگر حكومت طبرستان را در دست گرفتند . در این راستا ، اسفار نیز به گرگان گریخت . بازگشت دوباره داعی ( با فتح نه چندان استوار ) آغاز شد . به دنبال آن ، ناحیه ری تا قم را نیز گشود . اسفار كه در حمایت سامانیان در گرگان به سر می برد ، از غیبت داعی استفاده كرد و طبرستان را تصرف نمود. داعی با شنیدن خبر این حمله ، بدون ماكان به طبرستان برگشت و در كنار دروازه مرد آویچ زیاری به قتل رسید ( سال 316 ه.ق.)‌ . پس از چندی ، ماكان در ری از اسفار شكست خورد و به دیلم گریخت . وی در یكی از كروفرهای خود در مقابل سامانیان ، به هلاكت رسید . علویان ، علاوه بر تبلیغ و ترویج اسلام در میان دیلمیان ، خدمات فراوانی هم در زمینه فرهنگی به این ناحیه از ایران ارائه دادند. همچنین ، انان را باید از اولین موسسان مدرسه در ایران نام برد . اولیاء الله آملی ، داعی صغیر را از اولین پایه گذاران مدرسه در ایران دانسته است .




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: علویان طبرستان زیدیه ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
گیلان، و دیلمان در سده‌های نخستین اسلامی

گیلان، و دیلمان در سده‌های نخستین اسلامی

گیلان و دیلمان بعنوان بخشی از سرزمین پهناور ایران بنا بر موقعیت طبیعی ویژه و مردمان دلاورش ، بعضا در طول تاریخ همچون پناهگاهی برای مغصوبین و محكومین حكومتها درآمده بود. پیامدها و نتایجی كه از این بابت نصیب مردمان این نواحی شد در تاریخ بسیار حائز اهمیت است .

چكیده :
گیلان و دیلمان بعنوان بخشی از سرزمین پهناور ایران بنا بر موقعیت طبیعی ویژه و مردمان دلاورش ، بعضا در طول تاریخ همچون پناهگاهی برای مغصوبین و محكومین حكومتها درآمده بود. پیامدها و نتایجی كه از این بابت نصیب مردمان این نواحی شد در تاریخ بسیار حائز اهمیت است . مردم گیلان و دیلمان كه روان تاثیرپذیر و غلبه‌ناپذیر خود را محفوظ نگه داشته بودند، در رویارویی با علویان زیدی بگونه‌ای دیگر عمل می‌كردند و سرانجام به صورت مسالمت آمیزی به اسلام روی آوردند. با پذیرش دین اسلام نقطه عطفی در تاریخ این خطه بوجود آمد. هرچند اسلام سنی از مدتها پیش در طبرستان و تا نواحی چالوس نفوذ داشت اما گیلانیان و دیلمیان تا دو قرن و نیم پس از ظهور اسلام بر كیش نیاكان خود یعنی زرتشتی باقی ماندند. در قبول دین اسلام نیز توسط این مردم نمی‌توان گفت تنها آگاهی و ایمان قلبی آنان و مجاهدت فكری داعیان علوی موجب آن بوده و سیاست بازی حكام جستانی و اصلاحات اقتصادی ارضی كه علویان به نفع عامه مردم انجام می‌ددادند بی‌تاثیر بوده است . دیلیمان كه از جمله آخرین ایرانیانی بودند كه به دین اسلام درآمدند جزو نخستین كسانی بودند كه در عالم اسلام مكرر به تحصیل استقلال برخاستند. این امر در سیاست با تشكیل سلسله‌های مستقل محلی و در دین با قبول مذهبی غیر از مذهب تسنن كه دین رسمی دنیای اسلام محسوب می‌شد تحقق یافت . دیلمیان بعد از آشنائی با اسلام و تاثیراتی كه اسلام بر جهان‌بینی آنان نهاد به نتیجه دیگری نیز نرسیده بودند، آنها دیگر نمی‌توانستند خود را در سرزمین دیلمان محصور ببینند، بنابراین از منطقه خود بیرون و اگرچه در آغاز به امیران محلی یا امرای خلافت عباسی پیوستند، اما در قرن چهارم ه-ق كار بعضی از اینها به سرعت بالا گرفت . بخصوص سلاله‌های سالاریان كه آذربایجان كنونی را به زیر سلطه خود درآوردند (369-330 ه-ق) و زیاریان كه در گرگان حكومت می‌كردند (324-447 ه-ق) و مهمتر از همه آل‌بویه كه در فاصله سالهای 330-447 با بسط قلمرو خویش در ایران و بین‌النهرین و كنترل بغداد، مركز خلافت عباسی (334 ه-ق) یكی از مهمترین دولتهای متمایل به شیعه را در تاریخ اسلام قرون میانه بنیان نهادند. اینان اصلا دیلمی یا گیلانی بودند. از سوئی دیگر مخالفتهایی را كه حكومت انقلابی و مردمی "اطروش " اصلاحات ارضی در بین خلفا و امرای عباسی و زمینداران و متنفذان محلی برانگیخته بود، با سقوط علویان موفق شد مجددا مناسبات زمینداران بزرگ را در طبرستان و گیلان و دیلمان اعاده كند. با وجود این، نفوذ فقهای زیدی و مقاومت مردمان این نواحی تا یكی دو قرن بعد، از افزایش بی‌رویه میزان مالیات جلوگیری بعمل می‌آورد. در پایان باید افزود مذهب مردم گیلان و دیلمان همراه تحولات مذهبی ایران دچار دگرگونیهای اساسی شد. در طول قرون چهارم و نهم هجری قمری فرق مختلف اسلامی نظر زیدیه، اسماعیلیه، شیعه اثنی عشری، حنبلی، شافعی، معتزله، و حروفیه هر كدام پیروانی در این سرزمین داشتند. ولی طی دوره‌های مختلف اكثریت بازیدی، اسماعیلیه، سنی و شیعه اثنی عشری بود. سرانجام در زمان شاه عباس اول صفوی در حدود 1000 ه-ق قریب به اتفاق مردم گیلان مذهب شیعه اثنی‌عشری اختیار نمودند و بر این عقیده تاكنون استوار ماندند. امروزه علاوه بر اكثریت شیعه، اقلیتی از اهل تسنن نیز در نواحی شمال غربی گیلان بسرمی‌برند.




 

شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
سلجوقیان
سلجوقیان
دولت سلجوقی که توسط دو برادر، چغری بیگ و طغرل بیگ ترکمان به دنبال غلبه نهایی ایشان بر مسعود غزنوی به وجود آمد، هر چند از لحاظ نظامی بر عناصر ترک و ترکمان متکی بود، اما از نظر اداری و سیاسی به همان اندازه دولت غزنوی، صبغه ایرانی داشت که بر بستری و آل سلاجقه نیز همچون غزنویان خود را وارث آیین و رسوم سامانیان می‏دانستند.
نیم قرن پس از آن که حکومت طغرل در خراسان پا گرفت، قلمرو جانشینان او از جیحون تا فرات و از فارس تا شام و آناطولی را در بر گرفت و بدین گونه یک خاندان غیر ایرانی پس از گذشت چهار سده که از سقوط ساسانیان می‏گذشت، حدود ایران را که به دست وی افتاده بود به وسعه عهد ساسانیان رساند و حتی فرهنگ ایرانی و میراث ساسانی را در سراسر آن نشر کرد. گرچه شیوه فرمانروایی آنها، با نظام ملوک الطوایفی، مرکز گریز و جنگهای بی وقفه و بیابانگردی، بیشتر یادآور دوران اشکانیان بود.
قدرت گیری سلجوقیان
آغاز کار سلجوق
پس از مرگ دُقاق، فرزند وی، سلجوق مورد توجه بیغو قرار گرفت و با لقب سباشی «= جلو دار لشکر» مفتخر شد. سلجوق چون خود را به بیغو بسیار نزدیک می‏دید، به خود اجازه داد، روزی در حرمخانه پادشاه رفته، بالاتر از زنان و فرزندان وی بنشیند. زنان بیغو این رفتار «ناپسند» را به پادشاه بردند و از وی تنبیه او خواستار شدند. چون سلجوق از عزم پادشاه در سیاست کردن خود، مطلع شد، با صد تن از خویشان و دلاوران و جنگجویان خود به همراه بار و بنه، ترکستان را ترک گفت و رهسپار ماوراءالنهر شد و راه سمرقند در پیش گرفت. چندی در جند اقامت کرد و در همانجا بود که اسلام آورد.

اعتبار نظامی سلجوق
در همین ایام و اقامت وی در جُند بود که برخی از طوایف ترک، از امیر جُند، درخواست باج و خراج کردند. سلجوق وی را از پرداخت باج بر حذر داشت و با دلاوران خود، با سپاهیان ایلک خان به جنگ پرداخت و آن‏ها را متفرق کرد. از آن پس، سلجوق اعتبار و قدرت زیادی کسب کرد و اغلب امیران و پادشاهان در دفع «کفار» از وی استفاده می‏کردند، چنان که، ابراهیم سامانی نز در نبرد با ایلک خان از سلجوق یاری طلبید.
پسران سلجوق
سلجوق چهار پسر داشت به نامهای؛ اسرافیل، میکائیل، موسی بیغو و یونس. میکائیل و موسی بیغو در روزگار جوانی در یکی از جنگها، زخم سختی برداشته و کشته شدند. میکائیل خود دارای دو پسر به نامهای؛ طغرل بیگ و چغری بیگ بود. همین دو برادر بودند که توانستند در عهد مسعود غزنوی، پایه‏های دولت سلجوقیان را مستحکم سازند.

رابطه سلاطین سلجوقی با خلفای بغداد
رابطه سلجوقیان با رهبر اسمی عالم اسلام؛ یعنی خلیفه بغداد نیز مبتنی بر یک سیاست روشن و پیروی از یک سلسله اصول دیپلماسی نبود. از همان عهد طغرل تا پایان فرمانروایی قوم، پادشاهان سلجوق، وقتی محتاج به تأیید خلیفه بودند، نسبت به وی اظهار فروتنی و خاکساری می‏کردند و هنگامی که از حمایت او بی نیاز، با وی دعوی رقابت و همسری داشتند و احیاناً برخوردهایی خشونت آمیز نشان می‏دادند.
خلیفه عباسی در دوران اقتدار این قوم، اگر چه مثل دوران آل بویه در شرایط ضعف نبود، اما با تعظیم و تکریم ظاهری هم که از سوی سامانیان و غزنویان در حق وی اظهار می‏شد، مواجه نبود.
در اغلب مواقع در این دوران، خلیفه بغداد قدرتش محدود به قلمرو کوچک خویش و نظارت بر امور شرعی بود، و حتی اتابکان و خوارزمشاهیان نیز، خلیفه را تنها در همین محدوده مورد تأیید قرار می‏دادند.

 

انتظام ملوک الطوایفی از طریق قدرت سلطان
ملوک الطوایفی رایج در این عصر هم از طریق قدرت فائقه سلطان تحت نظارت بود. چیزی که این نظارت را تا پایان عهد سلجوقیان تأمین کرد، ترتیبات دیوانی و نظام اداری بود که هر چند شاهزادگان و حکام - ملوک الطوایف - به آسانی به آن گردن نمی‏نهادند، اما به هر صورت نوعی انتظام قابل قبول را در سراسر قلمرو آل سلجوق برقرار می‏داشت.
از سوی دیگر، خوی بیابانی امیران ترک آل سلجوق و قدرت مطلقه و عشق به غارت و استبداد این امیران، نظام دیوانی و صاحبان دیوان را که به هر تقدیر نظم و نسق و حساب و کتاب از لوازم و ضرورتهای شغل آنان بود، این وزیران و دیوانیان را در مقابل سلطان قرار می‏داد زیرا استبداد و اِعمال قدرت بدون حسابرسی و حساب دهی پادشاهان، نظام دیوانی را بر نمی‏تافت.
به همین جهت بارها سلاطین سلجوقی، وزیران خود را کشتند و یا به کشتن دادند و یا به دست دشمنان سپردند و اموالشان را مصادره کردند.
زمینداری سلجوقی اقطاع و سستی بنیان های حکومت
با توسعه و رایج شدن نظام اقطاع، بزرگان و امیران خود را در مجرای قانونی انداخته و به نام قانون و حکومت، اقدامات مستبدانه را مشروع و مقبول ساختند. در عین حالی که، بنیانهای حکومت را نیز سست و بی دوام نمودند.
به هر حال این شبانان بیابانگرد، بعد از غلبه بر مسعود، در مرو و همچنین نیشابور، خطبه سلطنت به نام خود خواندند و آغاز فرمانروایی آل سلجوق را اعلام داشتند.
این جابجایی سلطنت از غزنویان به سلجوقیان دست کم برای مردم ایران با وجود استمرار برخی از معایب و مصیبتهای گذشته که ناشی از طبیعت این قوم و استبداد مطلقه حاکم بر ایران بود محاسن و منفعتهایی نیز به همراه داشت.
چه امیران اولیه قوم که تربیت شدگان وزیرانی با کفایت و مدبر و توانا همچون خواجه عمید الملک کندری، و خواجه نظام الملک طوسی بودند، این میزان درک و آگاهی منافع دراز مدت دولت خود را داشتند که بخشی از اموال ستانده شده را صرف رعایا، تعمیر جاده‏ها، امنیت راهها، ساختن پلها و رباطها کنند.

بدون نظارت آنها بر احوال رعایایی که می‏باید بر وفق آیین حکومت، منافع مادی و نیروی نظامی آن را تأمین کنند، ممکن نبود.
وزارت وزیران با کفایت
به هر حال این نکته نیز از شگفتیهای تاریخ این مرز و بوم است که پر بارترین، پر آوازه‏ترین و طلایی‏ترین ادوار آن در پایان سده‏های نخستنی اسلامی، مقارن فرمانروایی قومی بیگانه، بیابانگرد بود که در عهد سامانیان و غزنویان بیشتر به حال بیابانگردی و راهزنی در اطراف بخارا و مرزهای شمالی خراسان سر می‏کردند و هیچ گونه پیوند قابل ملاحظه‏ای با تمدن و فرهنگ شهر نشینی نداشتند.
عامل عمده توفیق آنها در نیل به این موفقیت غیر منتظره، اتکاء آنها بر ایمان مذهبی و اعتمادشان بر دستگاه وزارت بود که هر چند در اواخر چندان استوار نماند، در همان آغاز کار به استقرار دولت و قدرت و شوکت آنها کمک بسیار کرد.
این که خواجه نظام الملک وزیر در اواخر عمر که از جانب سلطان تهدید به عزل شد، گفته بود
دولت آن تاج به این دوات وابسته است
نقش وزارت را درتوسعه و تنظیم دولت آنها خاطر نشان می‏کرد و حوادث بعدی نیز نشان داد که خواجه گزاف نمی‏گفت.
در مدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان، مجال توسعه یافت، دوران فرمانروایی سلجوقیان دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصر ترقی و توسعه صنایع و معارف شد، که مساعی خواجه نظام الملک طوسی در این توفیق، نقش غیر قابل انکار داشت.
نتیجه آن شد که حکومت سلجوقیان در مقایسه با غزنویان که تنها متکی بر یک ماشین جنگی و مخرب و تهاجمی بود و علاقه‏ای به سازندگی و اهمیتی به حضور طولانی مدت خود، در مناطق تحت نفوذ نمی‏داد، بسیار موفقتر عمل کرد. حکومت این فرمانروایان غیر ایرانی نمونه‏ای شد که در رعایت آداب عدالت و در حمایت از ارکان شریعت، خیلی بیش از آن چه حکومت غزنویان، در آغاز فرمانروایی خویش، داعیه آن را داشتند توفیق حاصل کرد و نتایجی نیکو و سنتهایی تمدن ساز در همین دوره برای آیندگان به یادگار گذاشتند.
پیشینه سلجوقیان
تندیس سر یک شاهزاده سلجوقی. قرن دوازده میلادی. نگهداری در موزه متروپولیتن نیویورک.
سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا می‌‌زیستند.
سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخین) کفار صادر کرد.
میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یک‌بار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زاده‌اش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.
در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: سلجوقیان ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -
صفویان

صفویان


صَفَویان از دودمان‌های ایرانی بودند که بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمین‌های مجاور آن فرمانروایی کردند.
زمینه و آغاز دوره صفویه

نمودار زمانی - تواریخ بر حسب هجری قمری و میلادی است.
شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.
دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که عمدتاً از ایلهای ترک آناتولی بودند ,و بعداً به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سالها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش )موسوم به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.
ایجاد و قدرت گرفتن سلسله صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت کنیم که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری ذر تبریز تنها ۱۴ سال داشت ارزش این سابقه فرهنگی بیشتر مشخص می گردد.پس از فرو پاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی ارایه یک مذهب و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت.به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی درکنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و میل به درونگرایی مردم و تساهل مذهبی مغولان موجب رونق فراوان فرقه های مختلف از جمله شاخه های مختلف تصوف شد. پیروان شیخ صفی الدین نیز در واقع مبلغ فرقه خاصی از تصوف مبتنی بر مذهب شیعه دوازده امامی بودند(هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی الدین شیعه بوده است تردیدهایی وجود دارد).اعتقاد قزلباشان به این فرقه از تصوف تا پیش از سلطنت شاه عباس اول مهمترین عامل قدرت صفویه بود.قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران در واقع نوعی الوهیت برای شاه اسماعیل قایل بودند که با شکست در جنگ این اعتقاد آنها رو به سستی نهاد.
ارزش تاریخی دوره صفوی
رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و ناد به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که جداً در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می‏شد، به نحوی که مآل اندیشان قوم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏پنداشتند و به همین سبب با پیامهای دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض می‏کردند. بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست زیرا می‏خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .... / نقل قول از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی؛ بنگرید به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران .... طاهری، ص ۱۹۳» و سفیر دیگری از دولتهای فرنگ که در استانبول به سر می‏برد، همین معنی را بدین عبارت بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصلهاست، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست می‏یافتند .... / نقل قول از بوسبک سفیر فردیناند در دربار عثمانی؛ بنگرید به تاریخ ادبیات، بروان، ج ۴، ص ۸».
برخی میپندارند تشکیل دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ضعیف ساختن تسنن، یکپارچگی مذهبی سرزمینهای اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. لازم به ذکر است، پیش از این در قرنهای چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی تأسیس کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی تأسیس میشد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و توسعه پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم صورت میگرفت. به طوری که علی رغم چند قرن سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها عده کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشه‏های ممتد با صفویان همواره از مرزهای شرقی خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن جانب صرف می‏کرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهه‏های اروپا باز می‏ماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا بعد از محاصره وین در سال ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ میدهد. در واقع عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری ادوات نظامی اروپاییان در قرن هجدهم و ضعف ساختارها و بنیههای اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست. ر.ک. برخورد فرهنگها، برنارد لوئیس
دولت صفوی بنیادگذار دولتی واحد با مذهبی واحد
از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نمودهاست. در این مورد، مذهب رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون ایدئولوژیهای سیاسی در تشکیل حکومتها می‏کنند.
به هر حال با تشکیل دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید. / تاریخ ادبیات ایران، ج ۴، ص ۱».
رشته اصلی و اساسی این پیوند ملی، مذهب تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن ایام پیش آمده بود، هیچ عامل دیگری نمی‏توانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در عهد شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب زیر فشارهای سختی بودند، بقای دولت عثمانی و ضمیمه شدن ایران را به خاک آن دولت آرزو می‏کردند. دسته‏هایی از کردان سنی مذهب که تمایلی به اطاعت از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی هیچ گونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی باقی ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از نواحی کرد نشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آنها نداشت.
باید دانست که چنین اندیشه‏ای اصلاً در دوران اسلامی امری تازه و بدیع نبود، چه پس از استقرار قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سده‏های سوم و چهارم و نیمی از سده پنجم هجری صورت گرفت، سلطنت هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته می‏شد، مگر از جانب قدرت جویان رقیب، و سرّ موفقیت غلامان و قبایل گوناگون تُرک نژاد در حکومت چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
ساختار حکومتی دولت صفوی
سیستم حکومتی صفویان در ابتدا ترکیبی از ساختار سلسله مراتبی صوفیان و ساختار سنتی حکومت در ایران بود. به این صورت که در بالای هرم قدرت شاه قرار داشت که هم شخص اول حکومت و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل هم به عنوان دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوانسالاری) بود و هم واسط بین مرشد کامل و صوفیان.در ساختار نظامی قبایل قزلباش نیز سلسله مراتب قبیلگی صوفیانه وجود داشت.اما دیوانسالاری حکومت بر اساس ساختارا های کهن ایرانی عمل می کرد چراکه قزلباشان از ابتدا در امور دیوانی نقش چندانی نداشتند.پس از تضعیف نقش شاه به عنوان مرشد که پس از جنگ چالدران آغاز شد و در زمان شاه طهماسب و سلطان محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت به تدریج نقش اعتقادات صوفیان در ساختار حکومتی کاهش یافت به طوریکه منسب وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارات مقامات صوفی به مقامات دیوانی تفویض شد.اقدامات عامدانه و هوشمندانه شاه طهماسب و شاه عباس در کاهش اعتقادات صوفیانه، برای کنترل کردن خودسری های سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت.در زمان شاه عباس شاهد ایجاد سازمان حکومتی جدیدی هستیم که بر اساس الگوی دیوانسالاری کهن ایرانی بنا شد و تا پایان حکومت قاجارها تقریبا پایدار ماند. در این ساختار حکومتی شاه در راس هرم قدرت قرار دارد.فرمانهای او قانون محسوب می شود و کسی حق مخالفت با او را ندارد.وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست نظام دیوانی را بر عهده دارد.وی واسطه میان دولتیان و شاه است.گزارشاتی که از ادارات وسازمانهای برای شاه فرستاده می شوند ابتدا توسط وی خوانده می شوند و در صورت صلاحدید وی به اطلاع شاه می رسند.در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس باید یاد آور شد که از وظایف مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن اخبار و گزارشات ناراحت کننده به شاه بود! منزل وزیر اعظم معمولا نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به کسب نظر شاه در تصمیم گیری به سرعت بتواند به شاه مراجعه نماید.
ساختار قضایی
نظام قضایی به دو بخش عرفی و شرعی تقسیم می شد. بخش عرفی شامل رسیدگی به اموری مانند قتل و ضرب و جرح و تجاوز (اموری که مربوط به حفظ نظم و امنیت و نظام سیاسی بود) می شد و بخش شرعی شامل رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهر ها نیز داروغه ها هستند.ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است.صدر بالاترین مقام مذهبی در دولت را داراست و خود از میان علمای صاحب نام شیعه انتخاب می شود.قضات شرع از میان علمای شیعه (ملاها) انتخاب شده و توسط صدر منصوب می شوند.از وظایف دیگر صدر عزل نصب شیخ الاسلام ها در شهرها و رسیدگی به امور موقوفات در کل کشور است. قضات منسوب از طرف صدر یا قضات شرع متصدیان ثبت رسمی اسناد هم محسوب می شوند و اسناد معاملات و نقل و انتقالات و مالکیت مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می یابند. ابهام موجود میان امور شرعی و عرفی از گاهی موجب اختلالاتی در سیستم قضایی می شد و این مشکل تا زمان به قدرت رسیدن رضاخان همواهر در ایران وجود داشت.از مشکلات دیگر این سیستم قضایی این بود که هر شخصی می توانست در صورت نیاز به هر کدام از قضات (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود مراجعه نماید.
ساختار اجرایی
کشور ایران از زمان شاه عباس یه پنج ناحیه تقسیم شده بود و هر کدام از آن نواحی را نیز به نواحی کوچکتر (تا ۲۵ ناحیه تقسیم کرده بودند) خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک ناحیه مشخص می شد و تنها زیر نظر شاه انجام وظیفه کرده و فقط به او پاسخگو بود.ناحیه تحت حکومت یک خان خود به چند ناحیه تقسیم می شد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند به عهده داشتند. سلطانها در واقع والیان درجه دوم بودند.مقام بعدی در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت.خانها و سلطانها در ناحیه تحت حکومت خود مانند یک شاه کوچک حکومت می کردند.خانها بخش اصلی در آمد ناحیه خود را برای امور داخلی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود مصرف می کردند و مقدار نسبتا کمی را برای دربار می فرستادند. آنها در مقابل در مقابل تهدیدات خارجی متعهد به حفظ ناحیه تحت حکومت خود بودند.اکثریت قریب به اتفاق خانها و سلطانها را امرای قزلباش تشکیل می دادند و با قبیله خود در ناحیه تحت حکومت زندگی می کردند.
در این میان برخی از نواحی کشور بودند که حاکم آنها از خود مختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و در واقع وکیل یا نماینده ای از طرف شاه آنها را اداره می کرد که آنها را وزیر می نامیدند.تمام در آمد این نواحی برای دربار فرستاده می شد و بودجه مصرفی این نواحی را دربار تعیین و تامین میکرد.این نواحی را خاصه می نامیدند.در ابتدای سلطنت صفویان نواحی خاصه محدود به ایالات نزدیک به تختگاه بودند اما از زمان شاه عباس به این نواحی افزوده شد.زیرا از یک طرف درآمد مستقل شاه را افزایش می داد و از طرف دیگر از افزایش قدرت امرای قزلباش در مقابل شاه جلوگیری می شد.اما در مقابل حاکمان نواحی خاصه از قابلیت نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خانها و سلطانها برای اداره برخوردار بودند و در مقابل تهدیدات خارجی بسیار سستی می کردند.
از زمان شاه صفی به بعد نواحی خاصه به سرعت گسترش یافتند و یکی از دلایل ضعف قدرت نظامی صفویان را همین امر می دانند.در مقابل گاهی یک ناحیه دچار تهدید خارجی می شد و شاه برای افزایش توان مقابله یک خان قزلباش را برآن ناحیه می گمارد.تا انتهای سلطنت شاه عباس اول هیچکدام از ایالات مرزی به صورت خاصه اداره نمی شد.در زمان شاه صفی ایلات فارس به صورت خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا تصور نمی شد.
بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یاسلطان یا وزیر آن ناحیه محسوب می شد (چه در آن شهر مقیم باشد چه نباشد).پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر قرار داشت.اداره کننده اصلی شهر در واقع داروغه بود.داروغه وظیفه حفظ امنیت و نظم شهر و همچنین وظیفه رسیدگی به دعاوی مربوط به ضرب و جرح وقتل را به عهده داشت.عسس ، کوتوال ، کلانتر و محتسب همه تحت تحت نظر داروغه کار می کردند.عسس فرماندهی نگهبانان شب را به عهده داشت.کوتوال مسوول خفظ و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت عسس وظیفه داروغه را نیز دارا بود.
کلانتر رابط بین داروغه و مقامات بالاتر و مردم عادی بود.در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود.کلانتر وظیفه دفاع از حقوق مردم در مقابل دولتیان و تقسیم کارهای مشکل (تکلیف شده از طرف مقامات) به صورت عادلانه بین مردم او وصول مالیاتها از مردم را بر عهده داشت.در دهات کدخدا ها وظایف کلانتر ها را عهده دار بودند. محتسب بر درستی مقیاسها و اوزان در شهر نظارت می کرد نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام می کرد.
ساختار نظامی و لشکری
قوای سپاه ایران در ابتدای به قدرت رسیدن شاه اسماعیل تا زمان سلطنت شاه عباس متشکل از قبایل قزلباش بود.قزلباشان به صورت سواره می جنگیدند و سواران آنها را قورچی می نامیدند.قورچی ها مسلح به شمشیر های هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره) ، کمان و تفنگ بودند.از زمان شاه عباس به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (متشکل از گرجی ها ، چرکس ها و ارمنی ها) تشکیل شد.توپخانه نیز معمولا در محاصره شهر ها از زمان شاه طهماسب به کار گرفته می شد اما به دلیل نوع تاکتیکهای جنگی ایرانیان که مبتنی بر تحرک زیاد در میدان جنگ بود در جنگهای مستقیم نقش زیادی نداشت.بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس به بعد سپهسالار ایران بود.این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاهان بعد از شاه عباس در زمان جنگ تعیین می شد.مقامات اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلمیان به شرح زیرند(منقول از سفرنامه کمپفر).
• قورچی باشی : فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار.قورچی ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می گرفتند.
• قوللر آقاسی : فرمانده سپاه غلامان .سپاه غلامان از از گرجیان ، چرکس ها ، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان تشکیل می شد که به صورت سواره می جنگیدند.تعدادآانها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می گرفتند.
• تفنگچی لر آقاسی : فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود.این تفنگچیان تاجیک بودند و پیاده می جنگیدند. به این صورت از اسب فقط برای نقل انتقال پیش از درگیری استفاده می کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می جنگیدند.سلاح آنها نیز تفنگ ، شمشیر بوده.تعداد آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می شود.مزد سالانه تفنگ چی ها کمی کمتر از غلامان بود.
• توپچی باشی : فرمانده توپخانه ایران که در میان مقامات ذکر شده پایین ترین اهمیت را داشت.
به جز قوای نظامی ذکر شده گروهی متشکل از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده موسوم به جزایری وجود داشتند که مواجب آنها را شاه پرداخت می کرد و وظیفه حفاظت از دربار را به عهده داشتند.آنها تحت فرماندهی ایشیک آقاسی بودند. واحدهای داخلی در سپاه را افسرانی دارای عنوانهای زیر اداره می نمودند. این عنوانها همگی از اصطلاخات ترکی تشکیل شده اند:
• مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان
• یوزباشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز )دارای مزد سالانه ۳۰ تومان
• اونباشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان
(البته همانطور که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان تحت فرماندهی این صاحب منصبان کمتر یا بیشتر از میزان اسمی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت می شد.این حواله ها برای والیان نواحی مختلف کشور صادر می شد و سربازان معمولا به دلیل عدم امکان سفر به آن نواحی آنها به دلالان می فروختند.تامین آذوقه در هنگام جنگها به عهده خود سربازان بود به همین دلیل در هنگام جنگها پیشه وران در پی سپاه روان می شدند و اجناس مورد نیاز را به آنها می فروختند.
پادشاهان صفوی
 
• شاه اسماعیل
• شاه طهماسب اول
• شاه اسماعیل دوم
• سلطان محمد خدابنده
• شاه عباس اول
• شاه صفی
• شاه عباس دوم
• شاه صفی دوم
• شاه سلیمان
• شاه سلطان حسین
o شاه طهماسب دوم
o شاه عباس سوم
 شاه اسماعیل سوم
 
دانشوران روزگار صفوی
• مولانا فیض کاشانی
• شیخ بهایی
• میرداماد
• میرفندرسکی
• ملاصدرا
زوال حكومت فاسد صفوی
   سالهای مرجعیت فاضل هندی مقارن با انحطاط و زوال حكومت صفوی بوده است. مرجعیت سید جمال خوانساری و فاضل هندی مقارن با سلطنت حسین صفوی از ضعیف‌ترین حاكمان سلسله صفوی بوده است. حكومت صفوی از یكسو با دسیسه انگلیسی‌‌ها با دولت عثمانی در غرب درگیر بود و از سوی دیگر با حكومت هند در شرق درگیری داشت در هر دو درگیری و جنگها اثر پای انگلیسی‌‌ها را به وضوح در تاریخ ملاحظه می‌كنید فرهنگ شرابخوری و افراط در التذاذ جنسی در حرم‌سراها، قدرت تعقل و تفكر را از حاكمان صفوی گرفته بود و از آنها دیكتاتوری‌‌های تهی مغز ساخته بود كه فقط به تملق چاپلوسان دل‌خوش می‌كردند و صدای هر منتقد و مخالفی را با تیغ می‌بریدند از سوی دیگر بساط رمالان و حسابگران در دربار صفوی رونق بسیار یافت به‌طوریكه حسین صفوی یك حاكم خرافاتی، دهن‌بین و زودباور شده بود ارتش صفوی به دلیل میگساری و بی‌‌كفایتی حاكمان تضعیف شد و به دلیل تسویه خونین عباس صفوی طی 49 سال حكومت (1038 – 989) و نبود سیاستمداران و فرماندهان لایق، شهر بغداد در عصر صفی صفوی به تصرف تركان عثمانی درآمد و در غرب، قندهار افغانستان كه متعلق به ایران بود به تصرف هند آن ‌زمان درآمد و زمینه برای فروپاشی صفویان پیدا شد.
    بعد از صفی، عباس دوم صفوی طی 25 سال حكومت (1077 – 2501) نتوانست كاری از پیش ببرد و سلیمان صفوی میراث‌دار سراشیبی انحطاط صفوی شد در شرح‌ حال سلیمان صفوی آنقدر از پیشروی فساد و اختیارداری زنان حرم نوشتند كه در عمل، حكومت به دست خواجگان و زنان حرم‌سرا اداره می‌شد. سلیمان صفوی 28 سال حكومت (1105 – 7701) را به همین شكل سپری كرد و هیچ تحولی در ساختار اقتصادی و نظامی ایران اتفاق نیفتاد. نارضایتی در مردم به اوج رسید تبعیض و فساد و بی‌‌عدالتی سایه خفقان و مرگ را بر كشور مستولی ساخت بعد از سلیمان صفوی حسین صفوی بدتر و بی‌‌تدبیرتر به حكومت رسید تحولات در مدت سی‌سال حكومت حسین صفوی (1135 – 5011) در شرق و غرب ایران به‌گونه‌ای پیش رفت كه بنیان حكومت صفوی را برای همیشه درهم پیچید با ضعف دولت مركزی و فساد دربار صفوی، افعانستان كه بخشی از خاك ایران بود به فرماندهی میرویس قندهار از چنگ هندیها خارج شد ولی افغان‌ها متوجه نكته‌ای شدند كه حكومت صفوی در این اقدام نقشی نداشته و آنها خودشان این اقدام را انجام دادند لذا پس از مرگ میرویس، پسرش محمود افغان با سپاهی اندك به قصد براندازی حكومت حسین صفوی از مرزهای شرقی گذشت و از طریق كویر لوت وارد شهر كرمان شد و آن‌جا را تصرف كرد و سپس به سمت اصفهان حمله كرد و مركز حكومت صفوی را محاصره كرد حسین صفوی بدون مقاومت تاج و تخت صفوی را تقدیم محمود افغان كرد و در حالی‌كه به سال 1135 هجری قمری مقارن با 1101 شمسی و 1722 میلادی یعنی قرن هجدهم میلادی اروپا به سمت پیشرفت و ترقی گام برمی‌داشت دولت مركزی ایران به‌طور كامل نابود شد و همه‌چیز از بین رفت، نسل‌‌كشی های خونین، كتاب سوزی‌های فراوان وجنایت‌های بیشمار، پایان حكومت صفوی بود تركان عثمانی در غرب و افغانها و هندی‌ها در مرزهای شرقی هر كار كه خواستند انجام دادند دوباره ایران به نابودی كامل و انحطاط سقوط كرد و نابسامانی و آشفتگی و راهزنی و حكومت‌های ملوك‌الطوایفی آغاز شد.




 



موضوع ها : تاریخ ،
برچسب های: صفویان ،
شنبه 16 آبان 1388 در تاریخ مهرداد باقری |  نوشته شده توسط | نظرات -


صفحات: 1 2


آخرین مطالب ارسالی
سریال دلنوازان
سریال فرار از زندان (دوبله) - فصل سوم
سریال روزگار خوش حبیب آقا
سریال خانه سبز
سریال نشانی
سریال مرد 2 هزار چهره
10000 Sounds Effect
تبدیل فایل های فلش به فرمت های دیگر با Magic Swf2Avi 2008
تغییر چهره
نرم افزار مدیریت دانلود فایل HiDownload 7.12
::آموزش زبان ایتالیایی Rosetta::
مجموعه عكس های National Geographic 2
لامپ لیزری سقف پرایدبه رنگ زنون
InstallShield 2008
کارتون تارزان 2
© 2010
Powered By : http://easyads.ir